مرداد
۰۵

سلام

**ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس٬ و چند ثانیه غفلت حضور هستی ماست**

اومدم فقط بگم که هستم:)!

قبلنا یه اتفاقی می افتاد میزد به سرم یه چی می نوشتم اینجا! ولی حالا …..

نمیدونم چرا اینجوری شدم! آدم اینقدر بی احساس.!


بغض اندیشه ام را مسدود می کند

و تو همیشه ام را

بر محراب اندیشه ام تنها نگاه تو نماز می گذارد

تصویری از امتداد خیابان را می پایم

شاید

سایه ات را ببینم…

پ.ن: آقا میثم گفت منم نوشتم چون دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه!!!

دسته‌ی: ادبی  برچسب: , , ,
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاهی بگذارید، یا حتی بازخوردی از سایتتان.
دیدگاهی بگذارید

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران