نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای … این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
ســهــراب
پ.ن: دو روزی رفتم تهران، پیشه داداشی جونم ! بعد از اون هم چالوس و رامسر و …..! جاتون خالی خوش گذشت، اما امروز بد تموم شد . « عیـــد رو به همــتون تبریک میگم»
