هفته پیش محبوبه همسترای دخترش رو آورد خونمون خواستگاری گل پسرام و تا روز قبل از اینکه بریم تهران خونه ما پیش همسترای پسرم بودن! چهارتایی خوب و خوش بودن و زندگی می کردن. بعد واسه اینکه اون یکی دو روز تنها نباشن بردمشون خونه محبوبه گُل.
دیروز زد به سرم که برم پیششون حسابی دلم تنگ شده بود. همین که رسیدم تندی پریدم تا ببینمشون! یهـــــــو با جنازه رونی رو به رو شدم. طفلی محبوبه ترسید. دوبی بد داشت با دستای خونین و دندونایی تیز و قرمز اینور اونور میرفت تازه دستاشم میزد به شیشه تا ما رو بترسونه!
سر رونی از تنش جدا شده بود، خیلی صحنه بدی بود. منم خونسرد گفتم ولش در و بستم و برگشتیم. بعد یه رب بیست دقیقه به بهار خانوم زنگیدیم، ایشون گفتن که اون همستر یعنی رونی، مُرده بوده که بعدش اون یکی یعنی دوبی، واسه پاکسازی محیطش این کار رو کرده.
حالا کریس کوشولو و پیسکولفورجی چپیده بودن یه گوش از ترس و تکون نمی خوردن. خلاصه با مکافاتی جاشون رو تمیز کردیم و دوبی رو انداختیم تو انفرادی!
دیشب دوبی چاق و قاتل رو آوردم خونه، نصف شب صادق خوابیده بود و من داشتم با کتابا و گوشی ور می رفتم که دیدم یه صداهایی میاد. وایی دوبی داشت میله های آهنی رو می جووید !! گفتم الانه که میاد بیرون و میره سراغ صادق! فیلم گرفتم ازش که این پایین میزارم اگه خواستین ببینین! بعد سریع پرتش کردم تو شیشه با قفس! در رو هم قفل کردم تا نیاد تو. ![]()
دق اومدم تا این فیلم رو بزارم تو این پست!
