* اِ ساکت باشین دیگه، هوا که گرم هست، شما اون ته نشستین خنکِ هی سر و صدا می کنین. این جلو غیرقابل تحمله. کمتر سر و صدا کنین. صحبتاتون در مورد چیه بگین ما هم بدونیم؟!
وقتی تهدیدهای لوسانه استاد اثر نمیکنه، لیست رو از بین جزوه ها بیرون میکشه و اسما رو صدا میکنه.
* آقای اف (معروف به رابین)، تو خیلی شلوغی ها. دو نمره ازت کم میکنم گفته باشم.
** استاد یعنی -۲ میشم؟ ![]()
کلاس یه کوچیک می ترکه !!!
* حالا من هرچی میگم تو شوخی بگیر. از اون ردیف فقط تو شلوغی. آقای ر! تو هم خیلی وضعت خراب! بعدا نگی چرا نمره ندادم.
** مــن؟ من استاد؟ من که امروز ساکت بودم.
* هر چقدرهم ساکت باشی فایده ای نداره، اصلا تو مطمئنی واسه درس اومدی؟
** آره استاد من میخوام مهندس شم.![]()
* تو؟ با این وضع؟
** آره میخوام مث پسرخالم شم!
* همون دیگه، پسرخاله ت دیگه چه جوری مهندس شده که تو میخوای مهندس شی.
** اتفاقا پسرخالم ۱۸۰ درجه با من فرق داره. خیلی …
در این بین صدایی از سمت رابین به گوش می رسد.
* یعنی چی؟ رو دستاش راه میره؟ ![]()
به طرز وحشتناکی کلاس یه بزرگ از خنده منفجر میشه و این جوری میشه که اکثریت علامت زیبای منفی را بدست می آورند. جز ردیف اول ![]()
بی ربط: همین دیگه به ما میگن کشور توسعه یافته. همه ما رئیسیم، همه ما عقل کلّیم، همه ما می فهمیم، همه ما میخوایم که منافع خودمون رو خودمون تامین و تعیین کنیم، چون به دیگران اطمینان نداریم!!! جای بسی خوشحالی ست و بس.
