نمیدونم در این جور مواقع باید به حال خودم گریه کنم، یا اینکه باید از ته دل بخندم؟؟؟
* الان حامد ملک داره ازم می پرسه چه حسی دارم! منم میگم که حس خنگ بودن ندارم اما فک کنم اینا همش ناشی از هوش زیاده =)) !!! ![]()
مُردم از خنده ها. دو روزه دنبال اینم که بفهمم دو تا حامدی که تو جی تاکم هستن هر کدوم کدومن و من با کدومشون چت کردم و کدومشون بوده که ازم خواسته که تو وبلاگ طعم شیرین دو دقیقه یه مطلب به عنوان مهمان هفته بنویسم!
یوزر و پسورد وبلاگ رو از حامد گرفتم، تا اینجا من فک میکردم این حامد همون حامد ملک مدیر پارسیش هستن. بعد از اینکه لاگین کردم تا مطلب رو پابلیش کنم یکمی توی داشبورد پارسی بلاگ گیر کردم و نیاز به کمک داشتم. فورا انلاین شدم و از حامد ملک درخواست کمک کردم!
اما هیچ کدومشون نبودن
! بعدش حامد ملک ایمیل زدن و گفتن اگه مشکلی دارم بهشون ایمیل بزنم. منم که پست جدید رو ایمیل زده بودم به اون یکی حامد، تو شک و تردید افتادم. گفتم واااا یعنی من که گفتم مشکلم چیه چرا این سوال رو دوباره پرسیده؟
بعد گفتم بذار ادرس ایمیلاشونو چک کنم که یکی هستن یا خیر؟ دیدم که بــــــــله یکی نیستن!
حالا من در به در دنبال این بودم که کی ازم خواسته مطلب بنویسم تو وبلاگ گروهیشون!!! دقیقا تا همین چند دقیقه پیش کشف کردم که اون یکی حامد آقای محمدحامد احسان بخش مدیر وبلاگ کشکول هستن.
از این بابت هم به خودم تبریک میگم!!!!
فقط من موندم اگه ایشون انلاین نمیشدن و نمی پرسیدم که کی هستن باید تا اخر عمرم تو کف می موندم، اونم چیییی؟ با این همه نشون که تو همون پست هم هست!!!
پ.ن: اصلا فکر نمی کردم اینقد از عکسای همایش استقبال بشه! آخه همش رو از جای دیگه برداشته بودم. اما اگه کسی بازم عکس خواست حتما بره به اون دو تا ادرسی که آخر پست گذاشتم.
