آبان
۱۷

جمعه ها بیکاری میاره، بیکاری هم دیگه همتون می دونین ممکن عامل چه چیزایی باشه. دیدین که میگن بعضی ها از روی بیکاری و نداشتن هدف و اینا معتاد میشن؟ حالا ما هم ( من و صادق ) روزای جمعه، اکثرا صبح ها می افتیم به جون هم! :دی چه جوری؟ این جوری؟

دقیقا یادم نیست که صادق چی گفت! که من یه عدد چنگ سه لایه ای روونه‌ش کردم! صادق رو زمین پهن شد و شروع کرد به آخ و واخ کردن و ناله کردن و شاید بهتره بگم به جیغ زدن! 

منم که از اخلاقش با خبرم زودی پیراهنش رو کشیدم رو زخمی که ایجاد شده بود و هیچ به روی خودم نیاوردم. آخه وقتی اثرات چنگم رو می بینه بیشتر درد می کشه، همین که چشمش بهش می افته ضعف میاره!

صادق سرشو گذاشته بود رو دستاش و چشماشو بسته بود، ناله میکرد وای راه راه می سووووووووووووووزه. من از بس خندیدم اشکام همه جاری شده بودن. دیگه دل و روده نداشتم. در همون لحظه چند تا عکس از پهلوش گرفتم و بهش نشون دادم. همین که عکسُ دید تندی پرید و پیراهنشُ زد بالا و یهو غش آورد !!! میگم غش یعنی واقعا غشاااااااااااا تا به حدی که دلم کلی واسش سوخت! بعدش اینقد گول مالوندم سرش و بحث عوض کردم تا دردش یادش رفت!

حالا این ناخن و چنگ به جز این نشانه هایی که رو تن آدم می مونه، اثرات بدِ دیگه ای هم داره . مثلا تو مهمونی یا جایی هستیم همین که دستم رو می برم سمت صورت صادق، که مثلا صورتش رو پاک کنم یا غیره، از ترس تا ۲ کیلومتر می دوئه ! منم اینجوری  میمونم نگاش میکنم. بقیه هم فکر میکنن که چرا اینقد از من می ترسه؟!

شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاهی بگذارید، یا حتی بازخوردی از سایتتان.
دیدگاهی بگذارید

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران