آبان
۲۴
    
ارسال شده توسط () در موضوع بازی وبلاگی در تاریخ آبان-۲۴-۱۳۸۷

نوچ، نوچ، نوچ! چقد من بدقول شدم و دیر به دیر پُست می‌نویسم و به کامنتام جواب میدم. رونوشت به خودم!

الان کلی از لینک‌های ورودی رو چک کردم تا دوستانی که منو به بازی اگر نامرئی بودم دعوت کرده بودن از قلم نندازم اما جز  نون‌وا، وشکا کسی دیگه‌ای رو نیافتم.

اول یه اعتراف بکنم، من اگه نامرئی بودم خیلی خیلی خیلییییی بدجنس می‌بودم :دی و گند هر نوع بدجنسی رو در میاوردم. حالا اینا همه نتیجه گیری های ذهن خودمه، از بس فک کردم که اگه نامرئی بودم چیکار می‌کردم دیگه داشتم کلافه می‌شدم. تمام نکات منفی و شیطانی در من ظاهر می‌شد! پوووووف نامرئی بودنم آخه شد زندگی؟

حالا اگه نامرئی بودم چه کارا می‌کردم؟

در مرحله اول می‌رفتم گربه استاد عزیز و گرامی‌م آقای وحید زارعی رو می‌دزدیم و نازش می‌کردم. شایدم یه هفته نگهش می‌داشتم بعد می‌بردم خونه شون و پسش می‌دادم.

بعد میرم سراغ بستگان نزدیک، مخصوصا اونایی که به ارواح و جن و … اعتقاد دارن، اینقد سر به سرشون می‌ذاشتم تا سکته‌ه رو میزدن.

پ.ن: الان حالم گرفته شده و نمیتونم ادامه پستم رو بنویسم، رفتم لینک فیس بوک استاد رو بردارم، دیدم همه رو از لیست دوستاش حذف کرده، منم دیگه تو لیستش نیستم. چرا آخه با احساسات آدم بازی می‌کنن نمیگن یکی مث من که این همه دوسشون دارم و واسشون احترام قایلم قلبم می‌شکنه؟

کاشکی الان نامرئی بودم.



ارسال نظر
نام: 
ایمیل: 
وبگاه: 
نظر: