صادق دستاشو زده بود زیر چونهش و داشت به بستهای که عمو پُستچی آورده بود نگاه میکرد. منتظر بود تا من برسم و بازش کنم، آخه دیشب کلی تاکید کرده بودم خودم میخوام با شوق و ذوق بازش کنم، تو بازش نکن! : ))
آروم آروم بسته رو باز کردم :دی اولش بازی فکری روبیک رو دیدم، هـــی ذوق ذوق پُشتِ سرِ هم اما صادق گفت حسن به من گُفته بود که واسم یه چیز فکری میفرسته، برای منه، اما من و صادق که نداریم!!! پس در اصل واسه منه. ![]()
بــعدش رفتم سر وقتِ چــــــــــی؟ بسته دومیه ! چی بود توش؟ :دی ایــــــــــــــــــــــن گاوه صورتیه بـــــــــود. وای خدا چه همه صورتیه. گاوش خجالتیم هست تازه. ![]()
تازه تازه ۴ تا سی.دی توپ هم دارم، ابونتو ۸.۱۰ ، open CD، Linux minz5، و پارسیکس. دستت درد نکنه آقای حسن (+) ایشالله عروسیت جبران میکنم.![]()
