محمد آجرپاره تو فرندفید یه عکس از خارپشت، رو نوشت داد به من! ” حدیثه “ که اینجا میتونین منبع اون فید رو ببینین! :دی بعد یهو یاد خواب دیشبم افتادم = )). بعضی وقتا به خودم میگم که خواب ها دلیلی دارن و نشونه ای از بعضی اتفاقات هستن.
دیشب نمیدونم تو کدوم جزیره بودم، فقط میدونم یه درخت بود نزدیک دریا. با صادق داشتیم از کنارش رد میشدیم که چشمم اُفتاد به یه جوجه تیغی روی درخت. حالا بگو خیلی جوجه تیغی میتونه رو درخت بره؟ ![]()
خلاصه با ترس از رو درخت آوردمش پایین. مث کوالا چسبیده بود به تنه درخت. اما اندازش اندازه جوجه تیغی بود. وقتی آوردمش پایین گذاشتمش رو شن ساحل و شروع کردم به قلقلک دادن شکمش . ای جاااااااااااااااااانم مث پاندا بود. رنگشم مث پاندا سیاه سفید بود این قد نرم بووووووووود که خدا میدونه. دو دستی تا تونستم شکمشو قلقلک دادم و نازیش کردم !!! وای کاش میشد همچین حسی رو تو واقعیت تجربه کنم. ![]()
پ.ن: سه دفعه خواستم این پست رو پابلیش کنم، اما هر ۳ دفعه برق رفت. هوای اینجا به شدت طوفانی و خاکیه. ![]()
پ.ن۲: کامنتامو دیر جواب میدم اما هرگز کامنت خوانندههامو حذف نمیکنم.
