در راستای پُست قبلی باید بگم که امروز متوجه شدم اسم این خانومه قانع است نه قانم !!! آقای میم.ر زمانی که من در حال دویدن از کلاس به سمت بیرون در بودم تا خانوم قانع منو نبینن گفتن: این قد از خانوم قانع می ترســـــــــــین؟ :دی من همون جا دوزاریم افتاد که اِ اسمش قانع هست نه قانم!
بابا اینقد به هارت و پورتهای من توجه نکنین. من موجود مظلوم و ترسووووویی هستم !!! چی فک کردین در مورد من؟
این از این! حالا بریم سره اصل مطلب. منِ طفلکی هی درس خوندم هی درس خوندم!!! سره جلسه بعد از دیدن اولین سوال تمامی سوالات بعدی از یادم رفت. فک کُـــــــــــن این همه خونده بودم!!!
تا به حال با این شدت به هیچ امتحانی گند نزده بودم. اول استاد وارد کلاس که شد گفت درس یا امتحان. همه شروع کردن به صحبت کردن. بعدش گفت کیا نخوندن منم خواستم که امتحان کنسل شه دستم رو بردم بالا :دی گفت خب اونایی که نخوندن بیان جلو بشینن!!! کسایی هم که میخوان امتحان بدن فقط از سوالا برن ته کلاس. منم گفتم آخ جون! میرم که امتحانه رو بدم اخه سوالا رو خوب خونده بودم خیر سرم. رفتیم ته کلاس نشستیم، آقا همین که سوال اول رو گفت من کُپ کردم !!! نامرد !!! استاد نامرد !!! دقیقا سوال اول جز صفحه ای بود که فقط روخونی کرده بودم !!! گفتم اشکال نداره حالا این یکی رو یه کاریش میکنم بعد از گفتن سوالا گفت جلو سوال اول بنویسین پیش نیاز یعنی بیشتر نمره به این سوال تعلق می گیره !! هــعی روزگار، سوال اول که هیچ بقیه سوالا رو هم که این همه بلد بودم یادم رفت :دی! دارین شانس گند منو؟ ![]()
اونایی هم که نخونده بودن مثلا، بعد از ما رفتن تو کلاس و امتحان دادن. :دی البته اینجور که میگفتن نمرهش از نمره اصلی کمتر بود.
اصلا همش تقصیره این بچه هاس که بین تحقیق و کنفراس و امتحان، امتحان دادن رو انتخاب کردن. استاد وقتی میل به امتحان دوستان عزیز رو دیدن نامردی نکرد یه کتاب رو معرفی کرد و بخش اخرش رو گفت امتحان می گیرم !!! ایش. اسمایلی حرص خوردن
بعدش از جلسه اومدم بیرون بزرگ کلاسمون بهم میگه: بیست دیگه؟ میگم نه به جان خودم بیستم کُجا بود. میگه دروغ میگی. جان مامانم بیست میگیری. پوف!!! گفتم ولم کن بابا انگاری شوخی دارم میگم جانِ خودم. ![]()
برای اولین بار رفتم نزد استاد گرامی جهت پاچه خواری. از بعد این پاچه خواریه بود که دوویدم بیرون :دی
