بالاخره طلسم شکسته شد، با دخترخاله و خاله رفتیم دکتر، دکتره خیلی باحال بود، تازه وارد مطب شده بودیم که صادق زنگ زد، گفت: ویدا گربه ای رو که میخواسته به تو بده وقتی دیده که اکانتت رو از فرندفید پاک کردی، داره میده مه یا و اینا …. منم یک چی پروندم اون وسط دکتره کلی خندید! حالا بماند که چی گفتم اخه اصلا جاش نیست اینجا بگم. = )) ، بعدش آقای دکتر کلی دعوام کرد که چرا صبحانه نمیخوری و اینا ( از همون دعواهای همیشگی ) تو اصلا مدرک فلان بگیر وقتی بشینی پشت کامپیوتر و معده ت رو بگیری و به خودت بپیچی به چه درد میخوری؟ میتونی کار کنی؟ منم مات و مبهوت فقط نگاش کردم! بعد داد زد جوابمو بده!
میتونی؟ گفتم: نه نه نه. ![]()
تا دوشنبه باید سونوگرافی انجام بدم و بعدشم برم واسه آندوسکپی. چندشمه! اَه.
