دی
۰۶

حرف زدن و غذا خوردن و خندیدن، حتی زبون تکون دادن هم واسم دردناک و عذاب آوره. دو سه روزه هی به خودم میگم ته دهن و کناره لُپم گرمی شده، زخمِ، نمیتونم چیزی بخورم؛ هی پرتغال ترش و نمک و آبلیمو میخورم و گوشه دهنم جمع میکنم تا زودتر زخمش خوب شه! بعد دیروز تو مهمونی دست خاله م رو گرفتم و کشوندمش جلو آینه دهنمو باز میکنم میگم خاله ببین چه جوری شده، دارم می میرم. بعد خاله خوب که دقت می کنن می بینن که به به! خواهرزاده ش داره عاقل میشه :دی دندون عقل داره در میاره.

اون ته سمت چپ، اون آخره آخره یه دندون داره دیده میشه!

دسته‌ی: خاطره نویسی  برچسب:
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاهی بگذارید، یا حتی بازخوردی از سایتتان.
دیدگاهی بگذارید

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران