اسفند
۱۰
    
ارسال شده توسط () در موضوع یونی‌کده در تاریخ اسفند-۱۰-۱۳۸۷

اصلا هر جوری شده ها، باید همین الان!! دو خطم شده بنویسم و طلسم این یه هفته رو بکشونم. اصلا چه معنی میده یه هفته اینجا سوت و کور باشه و منم نباشم که چیزی بنویسم؟ هاین؟ منی که برنامه ریزی کرده بودم، تو یه ماه اسفند، که ماهه خودمه، هر روز بنویسم! و بنا به یه رسم قدیمی یه روزشمار اون بالا بندازم، تا روز تولدم برسه!!! هاین؟؟ :دی

.

۱- امروز صبح با استرس از خواب بیدار شدم و تو مسیر دانشگاه، به هر کسی که فکر میکردم کله سحر به اینترنت دسترسی داره، اس ام اس میدادم، بلکه یکی پیدا شه، بره تو  وبلاگمون و پست قبلی رو برداره و آن پابلیش کنه. نمیدونم چرا بد به دلم افتاده بود سره صبحی! :( خیلی اذیت شدم، خیلی خیلی. هی میگفتم استاد رفته وبلاگمو خونده! و یه اتفاقی امروز می اُفته، رسما بدبخت میشم… آخه در نهایت با همین ایمیل اصلیم واسش برنامه ها رو ایمیل کردم. لعنتی دیروزم شارژ اینترنتمون تموم شده بود، نمی دونستم از کجا باید اینترنت گیر بیارم! :( پووووووووووف! حسابی دست و پام بسته بود، خیلی حرص درآر بود اوضاع. اصلا دلم نمیخواد به امروز صبح فکر کنم!!! تنها شانسی آوردم این بود که کلاس دوساعت اول رو گروهبندی کردن، بر خلاف روال قبلی من اُفتادم گروه دوم، با چه زحمتی خودمو رسوندم به کافی نت و برای پستم پسورد گذاشتم. بعدشم با خیال راحت اومدم نشستم روبروی همون استادِ معروف خودمون. :دی بعد از ظهر هم وقتی برگشتم، دوباره پسوردش رو برداشتم. صادق آدمُ تحریک میکنه. روحیه م رو هم تخریب میکنه! :دی میگه استاده خونده الکی پسورد نذار، اخر ترم با احترام کامل می اُفتی این ۶ واحدُ !!! :p

.

۲- امروز و دیشب اصلا خوب نبود، عوضش دیروز از ساعت ۱۲ تا ۸ غروب همه چی خوب و خوشمزه بود! یه قرار دوستانه داشتیم، تو رشت، من بهش میگم قرار وبلاگی! :)) نمیدونم چرا به اسم (قرار فرفری) حساسیت پیدا کردم. :دی از این جهت بهش میگم وبلاگی، واسه خاطر اینکه، اکثر دوستان این جمع رو از طریق وبلاگ می شناختم، نه از طریق فرندفید. چند نفری رو هم دورا دور می شناختم. باشد که بیشتر با هم آشنا بشیم و اینا. :دی البته یه کوچولو هم تو اون جمع احساس ناراحتی میکردم، آخه فقط خودم یه نفر از طرف جمع خانوما حضور داشتم. امیداورم در دوره های بعد دوستان گیلانی بیشتری رو از نزدیک ببینم، مخصوصا بانوان عزیزُ!

.

دوستان عزیز این جمع عبارت بودند از: لابدان، محمود رمضانی، علیها، آرش، محمود آر اِم، محراب. منم که به همراه صادق بودم. آق فری هم بعد از ناهار، به جمع ما پیوست و اینا، در آخرم این دیدار با آیس پک خورانِ آقایون تموم شد! چون من اصلا آیس پک دوس نمیدارم.

.

۳- خیلی نصفه نیمه و دست و پا شکسته نوشتم، میدونم! اما هر چی باشه بهتر از هیچیه! مگه نه؟



ارسال نظر
نام: 
ایمیل: 
وبگاه: 
نظر: