دیروز خونه بودم، خواهر شووَرم زنگید گفت شب بیا خونه ما، گفتم چطور؟ :دی گفتش واســــــــــــت هدیه تولد خریــــــــــــدم تو بیااااااا! گفتم چی خریدی؟ گفت: همستر! واااایــــــــــــــی اینقد ذوق کرده بودم، داشتم غش میکردم پشت تلفن! من و صادقم دوان دوان آماده شدیم، با قفس دوبی رفتم خونه شوووووووووووون! وای خدا جوووونم اینقده شبیه مموش بوددددن! همین که دیدمشون نزدیک بود بال در بیارم! تند تند باهاشون حرف میزدم! = ))))))) خواهر شوور جان از تعجب داشت شاخ در میاورد، میگفت چرا اینجوری میکنی؟ ![]()
.
تو راه به صادق میگفتم: وااااااااااااااای خدااااا، این روزا خیلی نیاز به یه همزبون داشتم ( کلا هدف من از خرید جوجه تیغی هم همینه، آخه جوجه تیغی از سکوت بدش میاد، من دوس دارم واسش یه سره حرف بزنم)، چقد خوش به حالم شد! صادق بنده خدا هم هیچی نمیگفت! :دی خدایی هم نیاز اساسی داشتمـــا، دیگه الان نزدیک عید و اینا، باید برم سبزی و ماهی بگیرم، بعدش بدم به این دو تا وروجک با دستای کوچیک و ناز و لطیفشون، واسم پاکشون کنن! ![]()
.
این اسفند خیلی باحالِ از اول ماه یا خودم دارم برای خودم هدیه میخرم، یا اینکه هدیه تولد پیشاپیش گیرم میاد! :دی :دی :دی حالا اینو ولش، عکسا رو ببینین!!! الهــــــــــی قربونشون بشم من! خیلی دوسشون داررررررررررم! ببینین دیشب با دوربین به درد نخورم، چه عکسایی شکار کردم! :دی
.
این حــــاهِ (ح عربی تلفظ کنین :دی) داره دماغ پاک میکنه! ![]()
.
اینم حــاهِ :دی داره با محبت بهم نگاه میکنه.
.
این چاق!!! که داره گردو میخوره حــَـــم :دی
.
.
پ.ن: این پُست سفارشیه، واسه گناهکار! همین که لفظ همستر رو داد، همستردار شدم باز!![]()



