بایگانی » جولای, 2009

تیر
۳۱

الان !! یه نفر زنگ زد، با خنده های ناز بهم گفت: داشتیم صحبت میکردیم، به این نتیجه رسیدیم که تو بهترین دختر روی زمینی، بدون هیچ موج منفی ایی !! منم با تعجب شدید گفتم: مرسی !! بعدشم گفت: دوستت دارم و خداحافظی کرد. بعد من با همون تعجب بازم گفتم: مرسی !!

چه دوستایی دارم، نه؟ O.o

تیر
۳۱

فقط میخواستم با یه عکس، احساسم رو در این عصر زیبا نشون بدم.

تیر
۳۱

من فکر میکردم، خانوم کِیرا نایتلی تو این فیلم میرن سمت سیاست و در این زمینه موفق میشن، اما خُب، برداشتم از اون چیزی که تو پی.ام.سی نشون داده بود اشتباه بود! پایان فیلم هم کاملا عکسِ اون چیزی بود که انتظار داشتم!! چقد حرصی شدم :دی !! دو سکانس از این فیلم به شدت غمگینم کرد، یکیش جدا شدن جورجیانا از آخرین دخترش، و صحنه بعدیش مکالمه بین چارلس و جورجیانا، دو عاشق و معشوق در مهمانی بود.

کلا من بر این باور بودم، که هم جنس هام، بسی ساده و بی عرضه هستن، البته نه همیشه ها، در زمان هایی که جنس مخالف از هر وسیله و سلاح و حرف و تهدیدی برای به کنترل در آوردنش استفاده میکنه. تو این شرایط کاملا دست و پاها بسته است خُب. اینجا دیگه خیلی بهم ثابت شد، حداقل انتظار داشتم تو این فیلم خانومِ یه خودی نشون بده، که نداد! :دی

دسته‌ی: فیلم  برچسب‌: , ,  بدون دیدگاه
تیر
۲۷

دسته‌ی: عکس نوشت  برچسب‌: , ,  بدون دیدگاه
تیر
۲۴

این ترم ترکوندم، چند تا بیست ردیف کردم تو کارنامه.

من هر دفعه که نمرات امتحانام رو گرفتم، و نتیجه درس خوندم رو در این ترم دیدم، به خودم ایمان آوردم که میتونم تغییر رشته بدم. چه بی ظرفیتم نه؟

ولی خداییش همین اینترنت باعث میشه از خیلی چیزا عقب بمونم. خودم خوب میدونم که درست ازش استفاده نمیکنم. در طول امتحانا، اینترنت درست و حسابی که نداشتیم، به دلیل انتخابات و قضایای بعد از انتخابات! جی.پی.آر.اس هم که خدا رو شکر تعطیل بود، خلاصه اینجوریا شد که ما نشستیم یه ذره بیشتر از قبلا درس خوندیم و اینا …

امروز هم یه سر رفتم دانشگاه، اخه سه تا از نمره هامون هنوز نیومده!! گفتم پاشم برم تا یونی، هم یه حال و هوایی عوض کرده باشم هم اینکه چند نفری رو دیده باشم. یاح یاح یاح ، خانوم نوبهاری رو دیدم، گفت شاد میزنی؟ قرار بود سیستم ساختار فایل ترم دیگه باز باهام برداری ؟ اره ؟ : ))))))) وایــــــــــــــی دوسش دارم خُب :-*! نفس منِ نو بهاری!

رسیدم دیدم، نمره لینوکس رو اعلام کردن! فک کن شدم ۲۰ زنگ زدم به سحر نمره ش رو گفتم، ازم پرسید چند شدم کلی خندیدم! گفتمش خیلی ضایع س نه؟ این چهارمین ۲۰ییِ که این ترم گرفتم! :دی ( به غیر از اون ۱۹ و نیمی که استادِ نمیدونم از کجای برگه م نیم نمره کم کرد، حالا اون دو نمره ای هم که در مورد وردپرس یه پروژه خفن و اسلاید و کوفت درست کردیم و ارائه هم دادیم تو کلاس، اصلا تاثیر هم نداد، بخوره تو سرش نه!! تو سره من! این استادِ منظورمه ها. طراحی وب هم بهم داد ۱۸ و نیم !! که حالا میگیم از ده نمره طراحی، فلان قد نمره بهم نداده. منم اعتراضی ندارم! :دی )

سحر میگــه: آرررررررررررررررررره؟ بـــَـــده آدم بیست زیاد داشته باشه ؟؟؟ :دی منم گفتم: آره خُب! 

حالا مونده دو تا درس! برنامه سازی شبکه هم امیدوارم ۲۰ شم !! فقط میمونه اون درس خفنی که یه پروژه اساسی دادم به استاد، امیدوارم تاثیری بده و اینـــــــا !!

چون اساسی نقشه کشیدم واسه دانشگاهش…

تیر
۲۴

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


دسته‌ی: آینده نوشت  برچسب‌: , , , ,  برای نمایش یافتنِ دیدگاه‌ها رمز را بنویسید.
تیر
۲۴

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


دسته‌ی: آینده نوشت  برچسب‌: , , ,  برای نمایش یافتنِ دیدگاه‌ها رمز را بنویسید.
تیر
۲۳

because of …

دسته‌ی: عکس نوشت  برچسب‌:  بدون دیدگاه
تیر
۲۰

سه روزی رفتم تفریح! که حال و هوام عوض شه. تنها سرگرمیم موزیک گوش دادن و راه رفتن و فیلم نگاه کردن و بازی با این چند تا جونه ور بود! سرگرمیِ این سگِ قهوه ایِ هم خوابیدن رو کتونی من بود. بهم بد نگذشت، کلی خاطره ها مرور شد و کلی از تنهایی لذت بردم و حسابی سر به سر چند نفر گذاشتم که در راستای همون مرور خاطرات بود.

تیر
۲۰

من آدمی بسیار بسیار لوس و با درجه حساسیت بالا هستم. همینقد هم خشن می باشم !! همیشه دوس دارم کسی بهم محبت کنه. با کوچکترین محبتی که از سمت  کسی یا حتی حیوونی می بینم، تمام وجودم به شوق و ذوق تبدیل میشه !! قلبم میاد تو دهنم. نمیدونم میتونین تصور کنین یا نه؟

اصولا همه منو دوست دارن !! نمیدونم چرا !! شاید مهره ماری ، کوفتی ، چیزی دارم و خودم خبر ندارم. شایدم همه از من بدشون میاد و الکی گولم میزنن !! یا شایدم من متوهم شدم و توهم زدمُ از این جور حرفا !

چه میدونم والله …

نمیدونم چرا دارم چرت و پرت می نویسم اینجا … حرفای بی ربط و کاملا جدا از هم … از بیکاری بدم میاد … دلم میخواد همیشه سرم شلوغ باشه … از تنهایی بدم میاد اما همیشه تنها هستم … همیشه در حال فکر کردن و حرف زدن با خودم هستم …

با کلی غم و غصه و ناراحتی که در من وجود داره، این قدرت رو دارم که یه ملت رو با همون روحیه داغون بخندونم و شادشون کنم. بعدشم این انتظار رو داشته باشم که منو درک کنن و بفهمن که چرا ناراحتم … و به همون علتی که خودم رو شاد جلوه دادم هم کسی منو درک نمیکنه و من در نهایتِ غم و غصه می ترکم و تیکه تیکه میشم.

با بغض اینا رو نوشتم، سرم درد گرفت!

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران