
بوسه ها چیزهای پیش و پا افتاده ای هستند، که به سختی متوجه شون میشیم. ولی اگه با احساسات بیشتری به این موضوع توجه کنیم، می بینیم که هر بوسه معنی خاص خودش رو داره. برای مثال بعضی از بوسه ها میگن ” از دیدنت خیلی خوشحالم ” یا ” اِ نفهمیدم تو هم اینجایی ” یا ” عزیزم بسه هرچی خوردی ” (منظور مشربات الکلیِ) …
بله، بوسه ها برای آدمای مختلف معنایِ مختلفی داره. سرانجام معنیش بستگی به اونی داره که داره می بوسه! و اونیکه نظاره گرِ.
این عمل خودش هرگز چیزی رو عوض نمیکنه ولی هر بوسه با خودش یک دنیا معنا داره! می تونه بیانگر وفاداریِ همیشگیِ یک شوهر باشه! یا پشیمونیِ بیکرانِ یک همسر باشه. می تونه نمایانگرِ دلواپسیِ روبه فزونِ یک مادر باشه یا یک شهوتِ رو به فزونی. ولی هر معنی که داشته باشه هر بوسه بازتاب یک نیاز بنیادیِ انسانِ، نیازی که مرتبط با یک انسان دیگه ست.
این یک میلِ بسیار نیرومنده. و همیشه باعثِ تعجبِ وقتیکه بعضی از آدما درکش نمی کنند.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
دیروز، دومین قرار اینترنتی با دوستان مجازی به صرف افطاری تو رشت برگذار شد! تعدادمون کم بود، اما ان شاءلله تو دوره های بعدی سعی خودمُ میکنم که بیشترشون کنم :دی. این دفعه باید دوستان از رشت بیان سمت لاهیجان. جاشُ خودم او.کی میکنم و اینا!
پ.ن: اون اسمایلیِ جای اواتر خانومِ لابدان هستش، که جدیدا آقای لابدان رو از تجرد در آوردن! اسمایلی فکر کردن به شامِ عروسیشون حتی.
خُ چیه؟ منم دلم دسته گُل بزرگِ معذرت خواهی میخواد. اسمایلی تحت تاثیر قرار گرفتنِ فیلمِ S.E.X and the city !! ترجیحاً رُز زرد باشه! ![]()
کی فکر می کرد یه روزی عکسِ خرسِ خرس کوچولویِ خاکستری باعث به وجود اومدنِ یه دوستیِ مجازی بشه؟ + دوستیِ مجازی ایی که روز به روز محکم تر و قوی تر و استوار تر می شد.
خرس کوچولوی خاکستری باعث شد یه دوست خوب و به تمام معنا پیدا کنم. یه دوست به معنای واقعی کلمه. دوستی که شاید از وجودم، از دردهام، از شادی هام، از غم هام و از همه و همه خبر داشت و داره !!
به جرات میتونم قسم بخورم که از اعضای خانواده م هم بهم نزدیک تره.
هر کلمه رو که می نویسم و جلو میرم، خاطره های من و نیلو تو ذهنم مرور میشه، لبخند رو لبام میاد، لبخندی که واسم خیلی ارزش داره.
نیلو یادته چطور با هم آشنا شدیم؟ البته که یادته! چون با فرستادنِ بسته ای که از تولدم قصد فرستادنش رو داشتی، بهم کاملا ثابت شد تو چقدر به دوستی مون و آغازش حتی اهمیت میدی.
من، عاشق عکس و آرشیو کردنشون هستم، یادمه یه مدت به شدت دنبال عکس های Tatty Teddy بودم، به هر طریقی سعی میکردم تو گوگل و یاهو عکس های متفاوتشون رو پیدا کنم … یادمه یه دفعه رسیدم به وبلاگ یه خانوم که خاطرات روزانه ش رو با یه عکس از همین خرسا ثبت میکرد، منم از اولین پست آرشیوش شروع کردم به خوندن و ذخیره کردن عکساش :دی تو یه پُست خوندم که چطور سر کلاس درسشون مُرده رو تشریح میکنن و از این حرفا :دی خلاصه همون پُست بهانه ای شد واسه گذاشتن کامنت و آغاز دوستیمون : ” من ازت می ترسم ”
) خنده داره نه؟ یادش بخیر انگار همین دیروز بود … ۳سال از اون قضایا میگذره و من هنوز هم نیلو رو دارم!
هرچند هنوز هم از دست خودم ناراحتم که چطور تونستم تو یه چشم بهم زدن تمام خاطرات، ایمیل هایی که واسه رسیدنش لحظه شماری میکردم، نوشته ها، درد دل ها و … رو نابود کنم؟!؟ ( منظورم حذف کردن آدرس ایمیل ها و وبلاگ و کلیه اکانتامِ ) و هیچ اثری از خودم و دوستیمون به جا نذارم.
نیلو، تو خیلی بیشتر از من واسه دوستی مون ارزش قائل هستی و من حالا حالاهاااا باید خیلی چیزا رو ازت یاد بگیرم! امیدوارم هر کجای دنیا که هستی، شاد باشی، و با هر تپش قلبت دنیا دنیا شادی و مهربونی نصیبت بشه گُلی! :*
پ.ن: دارم به عکست نگاه میکنم دوستِ مهربونم، چقد که عاشقِ این عکسِ توی قابِ رو دیوارم!! ![]()
سحر، سحر سحر سحــر سحــر سحــــــــــــر سحـــــــــــــــــر تولدت مبارک باشه دیگه! ![]()
همش داره بهم ثابت میشه که من دوستِ خیلی بدی هستم! آخه ۴ روز از تولدت گذشته و من هنوز یه اس.ام.اس خُشک و خالی واست نفرستادم، و تولدت رو تبریک نگفتم! خجالت میکشم خُب مممممممممم باید روز تولدت زنگِت میزدم و بهت تبریک میگفتم اما … عذاب وجدان سر تا پامُ گرفته ولم نمیکنه!! هنوز روم نمیشه باهات صحبت کنم، کاش شمال بودی، ولی اگه قول بدی منو ببخشی، هر وقت پاتُ گذاشتی شمال حسابی جبران میکنم و از خجالتت در میام !! ![]()