دی
۰۱

دیشب هم یه شبِ یلدای دیگه بود، از وقتی که یادمه هر سال خونه یکی از خاله‌ها جمع می‌شدیم و بساط میوه خورون و فال گرفتن رو راه می‌نداختیم، اما دیشب، همه برنامه‌ها رو کنسل کردم و با صادق خونه موندیم.

آخرای شب بود، که یه با معرفتی اس‌ام‌اس داد که نیت کنم و تا واسم فال حافظ بگیره، به شدت ذوق مرگ شده بودم. چون بالاخره شب یلدای با فال خافظ داشتم. منم نیت کردم و بیت اول فال‌م این شد:

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم        سخن اهل دلست این و به جان بنیوشیم

بعد از اون، نوه عزیزم از شیراز واسم یه فال گرفت و واسم مسیجش کرد:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش        که دور شاه شجاعست مى دلیر بنوش

و کلا گویا همه چیز به کام من هست و من از همه جا بی خبرم! دیده بودین؟ :دی

دسته‌ی: خاطره نویسی  برچسب: ,
شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را از طریق خوراک دنبال کنید. شما می‌توانید دیدگاهی بگذارید، یا حتی بازخوردی از سایتتان.
دیدگاهی بگذارید

XHTML: شما می‌توانید از این برچسب‌ها هم استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران