از اونجایی که ازدواج حق طبیعی و مسلم هر انسانی هست، از همونجا هم زور گفتنِ زن برای اینکه ببینه شوهرش چقد دوسش داره هم حق طبیعیِ هر خانومی هست! روشن شده بید؟ ![]()
تو این قضیه، من فقط و فقط خودم رو دارم ملاک قرار میدم و حرفایی رو که میزنم همهش از طرف خودم هستشها. یه وقت خانومای دیگه بهم خُرده نگیرن. ![]()
از اونجایی که من آدمی لوس و حساس میباشم، از همونجا هم بعضی وقتا واسه اینکه ببینم مثلا صادق چقده دوستم داره، زور میگم بهش! وچون اصولا زورگوییهام سرِ مسائلِ کاملا غیرمنطقی هستش، همیشه با واکنش بدِ صادق مواجه میشم.
من این مُدلی هستم، وقتی میبینم مثلا به کتابش علاقه زیادی داره، دوس دارم ببینم بین من و کتاب کدومش رو انتخاب میکنه. این انتخاب هم باید با از بین بردن مثلا کتاب به من ثابت بشه! طفلی صادق ![]()
اون اوایل عقدمون بود فکر کنم، که دیدم چطور وبلاگش رو میپرسته، منم از گام اول شروع کردم! ![]()
- منو بیشتر دوس داری یا وبلاگتُ؟
- چرا تو پستت اسم یه دختر دیگهس؟
- اصن نباید در مورد مثلا فلان موضوع بنویسی!
- اگه یه روز بخوای بین من و وبلاگت یکی رو انتخاب کنی، کدوم رو انتخاب میکنی؟
- هـــا؟ آره میدونستم وبلاگت واست مهمتره. اونُ بیشتر دوس داری.
- اصلا وبلاگت بشه زنت! منو چیکار داری.
- نمیخوام نمیخوام نمیخوااااام !! نباید دیگه تو وبلاگت بنویسی!
اوف! دقت که دارین، سوالات و درخواستها همهش غیر منطقی هستش. حالا فکر کنین همسر شما آدمی کاملا منطقی باشه. تصورش خیلی وحشتناکِ جواب هایی رو ازش دریافت کنین که کاملا بر خلافِ میلتونِ که هیچ، با دلیل و منطق هم بخواد توجیحش کنه.
اینجاست که لجبازیهای من گُل میکنه!
نمیخوام نمیخوام اصلا باید ببندی وبلاگتُ باید ببندی، نباید بنویسی
من نمیدونم یا من یا وبلاگت. ![]()
فک میکنم درکِ این مسئله خیلی واسه آقایون سخت باشه، که خانوما، حالا نه همه، مثلا خانومایی مثل من با اینکه خودشون شاید دقیقا شرایط رو لمس کردن و درک میکنن باز هم خواسته های نامعقول داشته باشن. مثلا خودم وبلاگ مینوشتم و ۲۴ ساعتِ تو نت وول میخوردم بازم میگفتم تو نباید وبلاگ بنویسی! :دی حالا شما زیاد سخت نگیرین، یه چیزی هست خودش میاد میره! :دی
صادق اینجا به قضیه از این دید نگاه کرده:
شکی نیست که اگه من شرایطی رو به وجود نمیآوردم که موجب رنجش خاطر حدیث بشه، او هم مجبور نمیشد تا روی نقطه ضعف من دست بذاره. لذا راهکار درست این مشکل از نظر من اینه که به جای دامن زدن به بحران، در پی بر طرف کردن اصطحکاکهای قبلی که موجب به وجود اومدن گزینههای جدید شده بر بیایم. البته عملی کردن این راهکار برای دو طرفی که در گود هستند، خصوصاً در روزهای اول خیلی سخت و متمایل به ناممکن خواهد بود. اما به هر حال جنگ اجتناب ناپذیری است که بعضی اوقات فقط باید تجربهش کرد!
# شرایط بهوجود اومده در اون زمانها فقط این بود که تو جواب دادن به این سوال که اگه بخوای بین من و وبلاگت یکی رو انتخاب کنی کدومُ انتخاب میکنی؟ مِن مِن کردی و قاطع جوابم رو ندادی! :دی هنوزم این اخلاق در من وجود دارهها. حالا اگه خیلی محکم جوابم رو می گرفتم، دیگه رو اون قضیه پافشاری نمیکردم! و خودم حرفِ خودم رو پس میگرفتم. من همچین آدمی هستم فهمیده بودین؟ ![]()
و یک نکته:
بعد از اینکه رابطهی حدیث با دوست پسرش به هم خورد، جا برای من بازتر شد!
# صادق جون همچین گفت، مردم فک کردن من چه همه مثلا با اون یارو دوست بودم. سر و ته یکی دو ماه یه رابطه جدی داشتم! که همهش سه دفعه بیرون رفته بودم، اونم با حضور دوستام. پوف! :دی خیلی جدی نبود در کُل.
تعدادی از دوستان هم تو پستی که ماهان دیماه سال گذشته نوشته بود، گفتن که حتما همسرشون رو وبلاگنویس میکنن تا دست از سرشون برداره. بیخیال شین تو رو خدا. خانومی که بخواد گیر بده به شوهرم واسه اینکه دوست داشتن رو از دل و رودهش بکشه بیرون، وبلاگ نویسم باشه بازم گیر میده. خودم یه نمونهش بودم دیگه!! پس واسه اینکه خودتون کارتون راحتتر پیش بره، به زور شرط وبلاگ نویس بودنِ خانوم رو توی لیست شرایطتون قرار ندین، یا به زور بنده خدا رو وبلاگنویس نکنین!
پینوشت: وای! شرمندهم ماهان جان! نمیدونم هنوز مزدوج شدی یا نه؟ :دی ببخش که بعد از گذشت این همه ماه تازه توی بازی وبلاگیت شرکت کردم.
تاکیدنوشت: بازم میگم، من اینجوری هستما! فقط جوابی که در لحظه اول میگیرم واسم مهمه و اگه جواب باب میلم باشه، هرچند که سوالم غیر مطقیِ دیگه بیخیالِ کل ماجرا میشم! مسخرهست؟ خودم میدونم درخواست یا سوالم غیرمنطقیِ، ولی باز جوابی میخوام که بابِ میلم باشه!!
دعانوشت: واقعا خدا رو شکر میکنم، یه جورایی در و تخته رو با هم جور آورده. وگرنه کی میتونست باهام زندگی کنه و اجازه بده اینقد راحت تو اینترنت فعالیت کنم.
شما که دیگه بهتر میدونین دیدِ ملتی که هیچی از اینترنت بلد نیستن، یا فقط چت کردنش رو میدونن چطوریه نسبت به ماها. خودمُ میگما، وقتی با گوشیم آنلاین بودم یا همهش سرِکلاسام با گوشی وَر میرفتم و توئیت میکردم، بارها و بارها از دوستانم شنیدم که میگفتن:
شوهر داری اینترنت میری؟ شوهرت میدونه؟ چت میکنی همهش؟ واااا تو که شوهر داری دیگه چرا می ری اینترت. گیر نمیده شوهرت ؟!؟!؟! ![]()
مُخ آدم رسما میپاشه رو آسفالت با همچین آدمایی دهن به دهن بشی و دو ساعت توضیح بدی، آقامون هرجا اکانت دارم اکانت داره، توئیتر اصن میدونی چــــــــــــی هست؟ولم کرده باشین تو رو خدا!!
کلا به یه چشم دیگه بهتون نگاه میکنن دیگه. الان یادِ حرفاشون میافتما، خندهم میگیره! ![]()
