جولیا و جولی، دو زن هستند که خاطرات خودشون رو در دو زمان متفاوت مینویسن. هر دوی اونها حس میکنن که با پایان رسیدن، اما مدتی بعد متوجه میشن با ترکیبی از احساس و بیباکی و کره (هر دوی اونها به آشپزی روی میارن) هر چیزی امکان پذیره.
یکی از نکات خیلی جالبِ این داستان وبلاگ نویسیِ جولی هستش، وای بعضی وقتا خودمُ جاش میذارم یه چیزایی رو قشنگ حس میکنم. چند باری هم با خودم فکر کردم، اگه اینجا ایران نبود، چقد من راحتتر مینوشتم و با خوانندههام ارتباط برقرار میکردم! خوش به حالشونا یعنی … که اونا تو ایران نیستن :دی !
من بعضی وقتا دیگه اینقد خودسانسوری میکنم رسما هیچی برای نوشتن خاطرات روزمرهم ندارم. والله به خدا …

پ.ن۱: شما میتونین از اینجا، این فیلم رو دانلـود کنین.
پ.ن۲: جولی و جولیا در آیاِمدیبی.
پ.ن۳: و در آخر تشکر میکنم از رضا، بخاطر دادن لینکِ این فیلم.

حدیثه جان, حتی اگر در خارج از ایران هم باشی مجبور می شوی که خودسانسوری کنی و یا اینکه با نام مستعار مطلب بنویسی. من با اینکه سعی می کنم سانسور نکنم ولی اصلا نمیشود و خیلی سخت است
درک می کنم
منم وبلاگ داشتم قبلا
اینقدر احساسات واقعی و گاها اروتیک همراه با پک های عکس از اشخاص مد نظر گذاشتم که بلاگفا فیلترم کرد
باورت میشه روزی ۱۲۰۰ نفر بازدید داشتم؟
امروزه که همه وی پی ان دارن شما راحت تر میتونی صحبت کنی
از هیشکی هم نترس همواتو داریم!!!
مرسی از معرفی فیلم.
در مورد سانسور توی وبلاگنویسی هم باید بگم یه جورایی مثل خوره می مونه! آدم دیگه دستش به نوشتن خیلی چیزا نمیره. این زیر فشار قرار گرفتن خیلی اذیت میکنه…
دوست عزیز سلام.
واقعا فکر می کنی چیزهایی که اونا تو خارج دارن و مانداریم باعث میشه خوشبخت نباشیم؟ من نمی گم که اونجا اصلا آدم خوشبخت وجود نداره ولی به نظر من خودم با مشکلات خیلی زیادی که دارم و یقین دارم حتی نمیتونی تصورشون کنی به هیچ وجه حاضر نیستم جام رو با اونا عوض کنم.
در مورد سانسور هم باید بگم معمولا تو کشورای دیگه مثلا کسی که راجع به هولوکاست صحبت کنه وبلاگشو فیلتر نمی کنن از کار اخراجش میکنن و زندگی براش نمیذارن…!
راجع به حرفام فکر کن چون قصد و غرضی ندارم…!
راستی یادم رفت بگم شما با گذاشتن فیلم برای دانلود حق کپی رایت سازنده را رعایت نکرده اید نه فکر نکنم راضی باشه. مرسی