بایگانی » 2008

دی
۱۰

اولین امتحان به لعنتی رفت. بدون کوچکترین مکثی و یا فکری به سوالات جواب دادم، اما با این حال، وقت کم آوردم. هرچقدرم فکر میکنم، بین ۲۰ نمره و ۱۵ دقیقه رابطه ای پیدا نمیکنم!!!

choler

دی
۰۹

من: زنگ زدم به منیره. هستی؟
صادق: :O
من: وا چرا تعجب؟
صادق: :-* . همینجوری واسه اینکه آنلاین شدی.
من: وا. من درس نخوندم :( ( تمرین نکردم. خوابم میاد.
صادق: میدونم. بیا این کوئیز رو بده حالت جا بیاد! :D

- بیا! اینم از شوور آدم، میگم درس نخوندم! به جای اینکه بیا درس بخون میگه بیا کوئیز بده!

من: دلشیوز رو بنویس!
صادق: delicious
من: تابملر رو هم بنویس!
صادق: tumblr. تامبلر نداشت که من ندیدم!
من: اشتباهه

منم عکس گزینه مورد نظر رو واسش فرستادم و میگم عجله کن! میخوام دیسی شم برم. : )))

صادق: StumbleUpon! تو داری کوئیز میدیا

بی خیال بابا! فقط تونستم اسم ۱۱ تا رو بنویسم. :دی ۱۱ از ۳۴ .یعنی فقط همینا رو بلدم و باهاشون کار کردم. ضایع است نه؟
facebook , last.fm , gmail , youtube , wordpress , delecious , flickr , blogger , twitter , feedburner , StumbleUpon

- شما چندتاشو بلدین؟ :دی

دی
۰۹

زمانیکه می شنوم کسی خودش رو کُشته، تمام فکر و ذهنم از کار می اُفته، دائم با خودم به این فکر میکنم، یعنی چه اتفاقی براش اُفتاده بود؟ یعنی چه چیزی تا به این حد روحیه ش رو به زیره صفر کشونده بود که به خودکشی فکر کنه؟ بعد خودم جواب خودم رو میدم، هر چی بوده باید شرایط خیلی سختی رو واسش به وجود آورده باشه …

بعضی وقتا احساسات آدما به حدی شکننده و حساس میشن که با یه تو گفتن، اون آخرین ترک خورده میشه و همه چیز به دو نیم تقسیم میشه! چقد خوبه تک تک ماها، اون فرد آخر نباشیم که کاملا شکسته شدن رو بوجود میاریم!!

پ.ن۱: هر لحظه و هر ثانیه ای میتونه برای ما یه شروع جدید باشه. فقط استارت اولیه مهمه، این استارت هم با یه روحیه خوب و امید داشتن به آینده زده میشه.

پ.ن۲: اینم یه آهنگ از سعید مدرس و عطا برای دانلود. عنوان پست رو با الهام از این آهنگ نوشتم.

دی
۰۸

غروب از سره اجباره، پشت سیستم صادق نشسته بودم، دیگه داشت حالم از IE بهم میخورد، آخه نباید با فایرفاکس لاگین میکردم، یوز و پسوردهاش ذخیره بودن، درست نبود که من عوضشون کنم!!!

دیگه به حد خیلی بالا رسیده بودم، خسته شدم! گفتم با فایرفاکس و اکانت فرندفیدش بالا بیام و یه صفایی به فرفرش بدم.

آقا یه عکس شیر کردم، ۳۰۰ دفعه رفرش دادم، یه دونه حتــــــــــــی یه دونه لایک هم واسش نزدن! = )))))) منم هرهر میخندیدم : ))))) بهش میگم، پوف! یه لایکم نمیزنن برات = ))))))))))) من یه عکس میذاشتم شونصد نفر لایک میزدن و …. :دی یه عالمه به صادق فخر فروختم !!! :D

دومین عکس رو که گذاشتم، دوستان کلی لطف کردن و کلاس ما رو پیش صادق بالاتر بردن! =))

خداییش دلم واسه یه چند نفری خیلی تنگ شده! اما هیچ دلم نمیخواد به این جمع برگردم. منیره هم که ترکوند رفت. تازه میخواستم خبرش کنم ماوس قلبی خوشگلی (خوبه از اکثر فیدا عکس تهیه کردم وگرنه همه با پاک کردن اکانتا نابود میشن) رو که واسم فرستاده بود بالاخره باز کردم! :-*

دسته‌ی: وب2  بدون دیدگاه
دی
۰۸

وَما أَنتُم بِمُعجِزینَ فِى الأَرضِ ۖ وَما لَکُم مِن دونِ اللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلا نَصیرٍ (٣١) وَمِن ءایٰتِهِ الجَوارِ فِى البَحرِ کَالأَعلٰمِ (٣٢) إِن یَشَأ یُسکِنِ الرّیحَ فَیَظلَلنَ رَواکِدَ عَلىٰ ظَهرِهِ ۚ إِنَّ فى ذٰلِکَ لَءایٰتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکورٍ (٣٣)
و شما هرگز نمى‏توانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید؛ و غیر از خدا هیچ ولى و یاورى براى شما نیست. (۳۱) از نشانه‏هاى او کشتیهایى است که در دریا همچون کوه‏ها به نظر مى‏رسند! (۳۲) اگر او اراده کند، باد را ساکن مى‏سازد تا آنها بر پشت دریا بى‏حرکت بمانند؛ در این نشانه‏هایى است براى هر صبرکننده شکرگزار! (۳۳)

دسته‌ی: قرآن  بدون دیدگاه
دی
۰۷

I, I’m driving black on black
Just got my license back
I got this feeling in my veins this train is coming off the track
I’ll ask polite if the devil needs a ride
Because the angel on my right ain’t hanging out with me
tonight
I’m driving past your house while you were sneaking out
I got the car door opened up so you can jump in on the run
Your mom don’t know that you were missing
She’d be pissed if she could see the parts of you that I’ve been kissing
Screamin’

more…

دی
۰۶

حرف زدن و غذا خوردن و خندیدن، حتی زبون تکون دادن هم واسم دردناک و عذاب آوره. دو سه روزه هی به خودم میگم ته دهن و کناره لُپم گرمی شده، زخمِ، نمیتونم چیزی بخورم؛ هی پرتغال ترش و نمک و آبلیمو میخورم و گوشه دهنم جمع میکنم تا زودتر زخمش خوب شه! بعد دیروز تو مهمونی دست خاله م رو گرفتم و کشوندمش جلو آینه دهنمو باز میکنم میگم خاله ببین چه جوری شده، دارم می میرم. بعد خاله خوب که دقت می کنن می بینن که به به! خواهرزاده ش داره عاقل میشه :دی دندون عقل داره در میاره.

اون ته سمت چپ، اون آخره آخره یه دندون داره دیده میشه!

دی
۰۶

یه وقت سوء تفاهم نشه، اسمایلی :) من به هیچ وجه به معنای خنده نیست! هر دفعه هر جا از این اسمایلی استفاده کردم یعنی گیجم، گنگم، ناراحتم، شوکه شدم، دلم نمیخواد حرفی بزنم! شاید هزار و یک احساس دیگه دارم اما اصلا و ابدا به معنای خنده نیست.

دسته‌ی: دل نوشت  برچسب‌: , ,  بدون دیدگاه
دی
۰۳

۱- دیروز رفتم دکتر، جواب سونوگرافی کاملی رو که هفته قبل انجام داده بودم بردم نشونش بدم، معده مم معاینه کرد، معاینه که چه عرض کنم فشار و مشت و لگد روونه معده م کرد، منم تا تونستم گریه کردم!

دُکی جان کمی باهام صحبت کردن و گفتن اگه این همه استرس داشته باشی و عصبی باشی من نمیتونم آندوسکپی کنم، ممکنه بیشتر تحریک شه و … . یه سری قرص و شربت جدید برام نوشتن، با دُز خیلی پایین، آخه هیچ کدوم از قرص های قبلی رو نمی تونستم مصرف کنم، بعد از مصرفشون وحشتناک درد می کشیدم. فعلا قول دادم تا سه هفته به طور مرتب این نسخه جدید دکتر رو مصرف کنم تا ببینم چی میشه.

۲- الان بهترم! کلاسامم که تموم شد، دیگه خیلی خیلی بهترم.

۳- از وقتی پسرخاله اینا خونه گرفتن و مستقل شدن هر شب چتر میشیم اونجا. آی کیف میده. :دی الان که از کلاس برگشتم اونا قراره ناهار بیان خونمون. اصلا فک نمیکردم یه روزی همچین با خانومش جوش بخورم و رفت و آمد گرمی داشته باشیم. یه گوش شیطون کر بگم و بزنم به تخته! اسمایلی اسفند دود کردن. خلاصه ، ما میایم و شما بیاین هم عالمی داره.

۴- دیشب صادق جان، ما را به سمت مغازه های لباس هدایت نمودند، ما نیز چشم بسته انگشت گذاشتیم روی هر لباسی که حس کردیم خوب بید، همه را با هم در یک چشم به هم زدن پسند و به سمت صندوق هدایت نمودیم. اصلنشم هیچ کدومشون صورتی که نبودن .

۵- از اینکه کسایی رو دارم که توی اینترنت باهاشون آشنا شدم خیلی خوشحالم و همش دارم فکر میکنم که چه جوری میتونم خوبی هاشون رو جبران کنم.

۶- اون خانوم بدجنسِ بودا، بعضی وقتا، اون قبلااااا گیر میداد بهم، یادتون هست؟ فیلم دَنس جوادیشون تو آموزش دانشگاه رو دیدم، یعنی یکی از همکلاسی ها واسم ایمیل کرد اولش شاخ در آوردم اما بعدش کلی خندیدم، بشر هر چه زشت تر، کارای تعجب انگیزشترش بیشتر! :دی حالا اینا رو ولش دیروز تونستم آی.دی یاهوشو خیلی یهویی ببینم و حفظ کنم. بعد اون روی خبیث من هی منو اذیت میکنه : )) نمیتونم کنترلش کنم داره از دستم خارج میشه!

۷- من اینجا نشستم هی دارم حرف میزنم و اصلا به فکر غذا و پخت و پز نیستم. واه واه واه. :دی

۸- اگه دیر به دیر نوشتم بدونین که دارم درس میخونم تا این ترم شاگرد اول شم، بلکه یکمی به موجود نانازی مث گربه نزدیکتر شم! :دی دیشب به خودم کلی دلخوشی و امیدواری دادم که دیگه دارم به گربه نزدیک میشـــــــــــــــــــم. یه وقت فک نکنیا صادق گفته واسم گربه میخره!!! نه!!! اشتباه نکنین!!! دیگه مث اون جوجه تیغی نیست که سرم کلاه رفت. خودم به خودم قول دادم که واسه خودم گُربه بخرم.

دی
۰۲

آخه دیگه روزی چند بار آرزوی مرگ کنم؟ دیروز بعد از نوش کردن سرُم و آمپول سر درد ۴ روزه م رو ساکت کردم، از ۳ شب معده درد باز اومده سراغم.
واییییییی خدا! خیلی بی رحمی! دلم به هیچ چیت خوش نیست

دسته‌ی: خاطره نویسی  دیدگاه بسته

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران