این مسیر صورتی رنگی رو که روی نقشه میبینینُ امروز با بروبچ رفتیم و خوش گذروندیم! هوا سرد بود و جادهها خلوت، با این حال باز هم از زیبایی دریا لذت بردیم. یه عالمه عکس گرفتیم.
کلی بساط خندهمون جور شد امروز ((: مخصوصا وقتِ ناهار که رامسر بودیم. نشسته بودیم دوره هم داشتیم غذا میخوردیم، یهو شنیدم که یه ماشین ترمز زد، من دقیقا پشتم بهش بود. روبروم یکی از دوستا نشسته بود، غذا تو دهنش بود که دیدم چشاش داره هِی گِرد و گِردتر میشه !!! O_O من شک بهم وارد شده بود. انتظار هر اتفاقی رو در اون لحظه داشتم، که یهو دیدم یکی یه نوشابه خانواده و چند تا لیوان یه بار مصرف آورد کنار دستِ بغل دستیم گذاشت و گفت: « دیدم دارین ناهار میخورین، نوشابه ندارین، براتون نوشابه خریدم » !!!!

حالا ما زبونمون بند اومده بود در حدی چی ((: فقط همدیگه رو نیگا میکردیم! :دی آخرشم، شماره خودش رو با کارت شارژ واسه دوستم گذاشت و رفت! یعنی تا یه ربع ما رو زمین قِل میخوردیم و میخندیدیم! ((= تو عمرم این مدلی ندیده بودم انصافا … نوشابه رو که نخوردیم، سرد بود هوا. کارت شارژ هم به کاره دوستم نیومد چون ایرانسل نداشت، شماره رو هم انداختیم :دی فک کن نوشابه خریده بود؟؟؟؟ ((=
آخرین شهری هم که رفتیم تنکابن بود. هی گفتیم کجا بریم کجا نریم، تصمیم گرفتیم بریم مزونهای عروس و لباس عروس تنِ دوستمون کنیم و هی مدل برداریم و خلاصه کلی فان داشته باشیم! همین کارم کردیم ((: از این سره شهر تا اون سره شهر رفتیم لباس عروس دیدیم. دوس جونمم مدل میشد :دی اِی جاااااااانم که چقد خوب بودش اون لحظات P-: اینقدم جدی برخورد میکردیم که بیا و ببین. جوری کارتشون رو میگرفتیم و صحبت میکردیم که خودمون کف کرده بودیم چقد جدی گرفتیم قضیه رو ((((:

حالا این دو سه تا از اتفاقای بامزهی امروزمون بود! بقیهش دیگه بماند ((((:
روحیه من یکی که خیلی عوض شدش. روزِ خعیلی خوبی بود. باشد که باز هم از این گردشا با بروبچِ یونی، جور بشه و بریم و بخندیم …



