<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Sober &#187; ادبی</title>
	<atom:link href="http://www.sober.ir/category/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sober.ir</link>
	<description>I&#039;m one month sober</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 18:39:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>ای آدم های ساده، دوستتان دارم</title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/09/11/%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/09/11/%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Dec 2011 15:02:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[منبع یک عدد ایمیل بود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=3187</guid>
		<description><![CDATA[آدم های ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد. عمرشان کوتاه است! آدم های ساده را دوست دارم، بوی ناب آدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آدم های ساده را دوست دارم.</p>
<p>همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.</p>
<p>همان ها که برای همه لبخند دارند.</p>
<p>همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.</p>
<p>آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد.</p>
<p>عمرشان کوتاه است!</p>
<p>آدم های ساده را دوست دارم، بوی ناب <strong>آدم</strong> می دهند.</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/09/11/%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بخاطر بیاور</title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/08/18/%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%88%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/08/18/%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%88%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Nov 2011 05:31:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[اس‌ام‌اس]]></category>
		<category><![CDATA[دوست جان]]></category>
		<category><![CDATA[قلب ستارگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=3112</guid>
		<description><![CDATA[« آن‌گاه که ضربه‌های تیشه‌ی زندگی را، بر ریشه آرزوهایت حس می‌کنی، به خاطر بیاور که زیباییِ شهاب‌ها از شکستنِ قلب ستارگان است. » این یه سمسِ، خاطره دارم ازش، برام عزیزِ، پر از معنا هم هست واسم! داشتیم از یونی برمی‌گشتیم با بچه‌ها، تو فکر بودم، خیلی. تو فکر رفتنه من هم ارتباط مستقیم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">« آن‌گاه که ضربه‌های تیشه‌ی زندگی را، بر ریشه آرزوهایت حس می‌کنی، به خاطر بیاور که زیباییِ شهاب‌ها از شکستنِ قلب ستارگان است. »</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این یه سمسِ، خاطره دارم ازش، برام عزیزِ، پر از معنا هم هست واسم!</p>
<p style="text-align: justify;">داشتیم از یونی برمی‌گشتیم با بچه‌ها، تو فکر بودم، خیلی. تو فکر رفتنه من هم ارتباط مستقیم با حرف نزدنم داره. اون لحظه بود که یکی از دوستام شروع کرد به سمس دادن &#8230; این یکیش پودر کرد منو &#8230; تکونم داد. واسه همینه که می‌گم خاطره دارم ازش.</p>
<p style="text-align: justify;">این دوستی که می‌گم برام خیلی عزیزتر از قبل شد.</p>
<p style="text-align: justify;">قبلا سریع رابطه برقرار نمی‌کردم با همکلاسیام، ولی این ترم، کاملا قضیه برعکس شده (:</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/08/18/%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رضا کاظمی</title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/06/18/%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/06/18/%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Sep 2011 08:04:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا کاظمی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2916</guid>
		<description><![CDATA[مدتی پیش، با نوشته‌های کوتاهه رضا کاظمی که توی گوگل‌ریدر شیر می‌شد، کلی رابطه برقرار می‌کردم، کوتاه و زیبا و لذت‌بخش بودن. ازشون اسکرین‌شات می‌گرفتم و ذخیره‌شون می‌کردم. هنوزم این کار رو می‌کنم. بعد از مدتی، ایشون رو توی فیس‌بوک ادد کردم، و بیشتر با نوشته‌هاشون آشنا شدم. چقد که دوس دارم بعضی از شعراشُ. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مدتی پیش، با نوشته‌های کوتاهه رضا کاظمی که توی گوگل‌ریدر شیر می‌شد، کلی رابطه برقرار می‌کردم، کوتاه و زیبا و لذت‌بخش بودن.</p>
<p style="text-align: justify;">ازشون اسکرین‌شات می‌گرفتم و ذخیره‌شون می‌کردم. هنوزم این کار رو می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از مدتی، <a title="رضا کاظمی در فیس‌بوک" href="http://www.facebook.com/baroun82">ایشون</a> رو توی فیس‌بوک ادد کردم، و بیشتر با نوشته‌هاشون آشنا شدم. چقد که دوس دارم بعضی از شعراشُ. یکی دو تا رو توی چند پست قبیلم گذاشتم.</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی دنبال کتاباش گشتم، هم می‌خواستم برا خودم داشته باشم، هم به یه دوستِ عزیزی هدیه بدم. اما متاسفانه نتونستم پیداشون کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">آخه <a title="وبلاگِ رضا کاظمی" href="http://baroun82.persianblog.ir/">ببینین</a> چقد قشنگن شعراش!!</p>
<blockquote>
<p dir="rtl">بیا قدم بزنیم</p>
<p dir="rtl">من با تو</p>
<p dir="rtl">تو</p>
<p dir="rtl">با هرکه دلَ‌ت خواست!</p>
<p dir="rtl">فقط</p>
<p dir="rtl">بیا قدم بزنیم</p>
</blockquote>
<p dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/06/18/%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/06/05/reza-kazemi-1/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/06/05/reza-kazemi-1/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Aug 2011 07:41:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[رضا کاظمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2733</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://hadiseh.persiangig.com/1390/reza%20kazemi.JPG" alt="" width="192" height="98" /></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/06/05/reza-kazemi-1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/05/13/2695/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/05/13/2695/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Aug 2011 09:04:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2695</guid>
		<description><![CDATA[دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را … این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سن‌ت که بالا می‌رود کلی دوستت‌دارم پیشت مانده، کلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">دوستت دارم‌</span>ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، <span style="color: #ff0078;">دلم تنگ شده‌</span>ها را، <span style="color: #ff0078;">عاشقتم‌</span>ها را …</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">باید آدمش پیدا شود!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش <span style="color: #ff0078;">پشیمان نخواهی شد</span>!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">سن‌ت که بالا می‌رود کلی دوستت‌دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و <span style="color: #ff0078;">روی هم تلنبار شده‌اند</span>!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فرصت نداری صندوقت را خالی کنی. صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش … شروع می‌کنی به خرج کردنشان!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">توی میهمانی اگر نگاهت کرد. اگر نگاهش را دوست داشتی. توی رقص، اگر پا‌به‌پایت آمد، اگر هوایت را داشت. اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند. توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود. اگر استدلالی کرد که تکانت داد. در سفر اگر شوخ و شنگ بود. اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برای یکی، یک دوستت دارم خرج می‌کنی! برای یکی، یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک، چقدر زیبایی! یک، <span style="color: #ff0078;">با من می‌مانی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند، متهمت می‌کنند به هیزی … به مخ‌زدن، به اعتماد آدم‌ها، سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری … اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌ وقت حال امروز تو را می‌فهمند <span style="color: #ff0078;">بدون این‌ که تو را به یاد بیاورند</span>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن. وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد &#8230; و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده، <span style="color: #ff0078;">به بازیش می‌گیریم</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی‌رحم‌تر.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تقصیر از ما نیست،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند!!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;" dir="rtl">دکتر شریعتی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/05/13/2695/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دستِ خودم نیست</title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/01/20/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%90-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/01/20/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%90-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Apr 2011 13:52:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[دل نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2488</guid>
		<description><![CDATA[دستِ خودت نیست زن که باشی، گاهی دوست داری تکیه بدهی، پناه ببری، ضعیف باشی. دستِ خودت نیست زن که باشی، گه‌گاه حریصانه بو می‌کنی دست‌هایت را شاید عطرِ تلخ و گسِ مردانه‌اش لابه‌لای انگشتانت باقی مانده باشد! دستِ خودت نیست زن که باشی، گاهی رهایش می‌کنی و پشت سرش آب می‌ریزی و قناعت می‌کنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دستِ خودت نیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زن که باشی،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">گاهی دوست داری</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تکیه بدهی، پناه ببری، ضعیف باشی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دستِ خودت نیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زن که باشی،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">گه‌گاه حریصانه بو می‌کنی دست‌هایت را</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شاید عطرِ تلخ و گسِ مردانه‌اش</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">لابه‌لای انگشتانت باقی مانده باشد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دستِ خودت نیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زن که باشی،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">گاهی رهایش می‌کنی و پشت سرش آب می‌ریزی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و قناعت می‌کنی به <span style="color: #ff0078;">رویایِ حضورش</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به این امید که او خوشبخت باشد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دستِ خودت نیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زن که باشی،</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همه‌ی دیوانگی‌های عالم را بلدی !!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #c0c0c0;">+ فیس‌بوک</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/01/20/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%90-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عشق پروانه‌ای یا عشق قورباغه‌ای؟</title>
		<link>http://www.sober.ir/1389/10/07/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%82%d9%88%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1389/10/07/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%82%d9%88%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Dec 2010 14:35:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2344</guid>
		<description><![CDATA[آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند، و عاشق هم شدند. کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم. بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم» کرم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند، و عاشق هم شدند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گفت: « من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بچه قورباغه گفت: «قول می دهم.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ولی</strong> بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل هوا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گفت: «تو زیر قولت زدی»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بچه قورباغه التماس کرد: «من را ببخش دست خودم نبود&#8230;من این پا ها را نمی خواهم. من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گفت: «من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم. قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بچه قورباغه گفت قول می دهم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ولی</strong> مثل عوض شدن فصل ها، دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بچه قورباغه التماس کرد: «من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم. من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گفت: « و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را. این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ولی</strong> بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل دنیا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گفت: «تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بچه قورباغه گفت: « ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم گفت: «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کرم از شاخه ی بید بالا رفت و <strong>آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد</strong>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد. آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چیز عوض شده بود. اما <strong>علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود</strong>. با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او <strong>تصمیم گرفت ببخشدش</strong>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بال هایش را خشک کرد. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پروانه گفت: «بخشید شما مرواریدِ &#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ولی</strong> قبل ازینکه بتواند بگوید: «&#8230; سیاه و درخشانم را ندیدید؟»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">قورباغه جهید بالا و او را بلعید، و درسته قورتش داد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و حالا قورباغه آنجا منتظر است، با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند، نمی داند که کجا رفته !!!</p>
<p style="text-align: left;" dir="rtl">جی آنه ویلیس</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1389/10/07/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%82%d9%88%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یلدا</title>
		<link>http://www.sober.ir/1389/09/30/%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1389/09/30/%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Dec 2010 22:56:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2332</guid>
		<description><![CDATA[گاهی / حتی همین حس ساده / همین دوست داشتن بی بهانه را / تمام شبهای سال باید یلدا نشست. + ! !! فال شبِ یلدایَم: نشد که یلدایِ امشب‌م فال داشته باشم. غصمه بدجوری &#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl">گاهی / حتی همین حس ساده / همین دوست داشتن بی بهانه را / تمام شبهای سال باید یلدا نشست.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a title="توئیتر " href="http://twitter.com/#!/myriamin/status/16326451443798016" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">+</span></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;"><a href="http://500px.com/photo/206053"><img class="aligncenter" src="http://photos.500px.com/206053/4" alt="" width="378" height="251" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://500px.com/photo/201902" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">!</span></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://500px.com/photo/112157" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">!!</span></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;"><a href="http://500px.com/photo/236024" target="_blank"><br />
</a></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">فال شبِ یلدایَم:</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;"><span style="color: #888888;">نشد که یلدایِ امشب‌م فال داشته باشم. غصمه بدجوری &#8230;</span><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1389/09/30/%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آرزویت این است؟</title>
		<link>http://www.sober.ir/1389/06/23/%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1389/06/23/%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Sep 2010 19:46:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر دریافتی از سوی رامک :*]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2254</guid>
		<description><![CDATA[آرزویم این است، نرود اشک به چشمانت هرگز! مگر از شوق زیاد. و نشیند لبخند به سراپای وجودت، همه وقت! دوست دارم که، به پهنای شقایق تو عاشق باشی. عاشقِ آن‌که تو را می‌خواهد و به لبخند تو از خویش رها می‌گردد. و تو را دوست بدارد، به هر آن اندازه که دلت می‌خواهد  &#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://hadiseh.persiangig.com/image/wishes.jpg"><img class="aligncenter" src="http://hadiseh.persiangig.com/image/wishes.jpg" alt="" width="240" height="161" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آرزویم این است، نرود اشک به چشمانت هرگز! مگر از <span style="color: #ff0078;">شوق زیاد</span>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و نشیند لبخند به <span style="color: #ff0078;">سراپای وجودت</span>، همه وقت!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دوست دارم که، به پهنای شقایق تو <span style="color: #ff0078;">عاشق</span> باشی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">عاشقِ آن‌که <span style="color: #ff0078;">تو را می‌خواهد</span> و به<span style="color: #ff0078;"> لبخند تو</span> از خویش رها می‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و تو را دوست بدارد، به هر آن اندازه که <span style="color: #ff0078;">دل</span>ت می‌خواهد  &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1389/06/23/%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از انسانها غمی به دل نگیر</title>
		<link>http://www.sober.ir/1389/05/18/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%84-%d9%86%da%af%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1389/05/18/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%84-%d9%86%da%af%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 07:28:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/1389/05/18/</guid>
		<description><![CDATA[از انسانها غمی به دل نگیر، زیرا خود نیز غمگینند! زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند، زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از انسانها غمی به دل نگیر، زیرا خود نیز غمگینند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند، زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1389/05/18/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%84-%d9%86%da%af%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

