وَما أَنتُم بِمُعجِزینَ فِى الأَرضِ ۖ وَما لَکُم مِن دونِ اللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلا نَصیرٍ (٣١) وَمِن ءایٰتِهِ الجَوارِ فِى البَحرِ کَالأَعلٰمِ (٣٢) إِن یَشَأ یُسکِنِ الرّیحَ فَیَظلَلنَ رَواکِدَ عَلىٰ ظَهرِهِ ۚ إِنَّ فى ذٰلِکَ لَءایٰتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکورٍ (٣٣)
و شما هرگز نمىتوانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید؛ و غیر از خدا هیچ ولى و یاورى براى شما نیست. (۳۱) از نشانههاى او کشتیهایى است که در دریا همچون کوهها به نظر مىرسند! (۳۲) اگر او اراده کند، باد را ساکن مىسازد تا آنها بر پشت دریا بىحرکت بمانند؛ در این نشانههایى است براى هر صبرکننده شکرگزار! (۳۳)
بایگانی دستهی »قرآن
چند وقت پیش، یه بحثی پیش اومده بود در مورد قرآن و اسلام و مسلمونا و …! یکی از دوستان به دو تا از آیه های دو سوره نساء و توبه اشاره کرد، و در اون ظلم خدا و اسلام و مسلمانان رو پیش کشید. خیلی دلم میخواست که این دوست عزیز رو روشن کنم که هر آیه ای در یک زمان و شرایط خاص نازل شده و فقط به همون آیه نباید اکتفا کرد و به تفسیر و حتی به آیههای بعد و قبلش هم مراجعه کرد!
امروز تصمیم گرفتم به قولم عمل کنم و تهتوی این دو آیه رو در بیارم تا هم برای خودم هم برای دوستانی که ندانسته اینقد سریع تحریک میشن و عکسالعمل نشون میدن روشن شه دلیل و زمان نازل شدنشون چی بوده؟
- آیه ۵ سوره توبه از نظر مفهومی در امتداد آیات قبل از می باشد.
(و این آیات ) اعلامى است از خدا و پیغمبرش به مردم در روز حج اکبر که خداوند و رسولش بیزار است از مشرکین ، حال اگر توبه کردید که توبه برایتان بهتر است ، و اما اگر سر پیچیدید، پس بدانید که شما ناتوان کننده خدا نیستید، و تو (اى محمد) کسانى را که کفر ورزند به عذاب دردناکى بشارت ده (۳)
مگر آن کسانى از مشرکین که شما با آنان عهد بسته اید و ایشان بهیچ وجه عهد شما را نشکسته ، و احدى را علیه شما پشتیبانى و کمک نکردند، که باید عهدشان را تا سر آمد مدتشان استوار بدارید که خدا پرهیزکاران را دوست مى دارد (۴)
پس وقتى ماههاى حرام تمام شد مشرکین را هر جا یافتید به قتل برسانید و دستگیر نموده و برایشان تنگ بگیرید، و به هر کمین گاهى (براى گرفتن آنان ) بنشینید، پس اگر توبه کردند و نماز بپا داشته و زکات دادن رهاشان سازید که خدا آمرزنده رحیم است (۵)
همانگونه که مشخص است در آیه ۴ خداوند مشرکینی را که با مسلمانان پیمان صلح بسته اند یا بطور مستقیم و غیر مستقیم کاری به کار مسلمانان ندارند و با دشمنانشان هم پیمان نیستند، مستثنی نموده است. یعنی بطور کلی حکم آیه ۵ درباره مشرکینی است که پیمانشان را با مسلمانان گسسته اند یا صف جنگ با ایشان را تشکیل داده اند.
و مسلماً در جنگ دو طرف همدیگر را به قتل می رساندد!
علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می آورد:
“ و لیکن با اینکه دشمن عهدشکنى کرده خداوند راضى نشد که مسلمانان بدون اعلام لغویت عهد آنان را بشکنند، بلکه دستور داده نقض خود را به ایشان اعلام کنند تا ایشان بخاطر بى اطلاعى از آن بدام نیفتند. آرى ، خداى تعالى با این دستور خود مسلمانان را حتى از این مقدار خیانت هم منع فرمود.
و اگر آیه مورد بحث مى خواست شکستن عهد را حتى در صورتى که مجوزى از ناحیه کفار نباشد تجویز کند مى بایستى میان کفار عهدشکن و کفار وفادار به عهد فرقى نباشد، و حال آنکه در دو آیه بعد کفار وفادار به عهد را استثناء کرده و فرموده : (( مگر آن مشرکینى که شما با ایشان عهد بسته اید و ایشان عهد شما را به هیچ وجه نشکسته باشند، و احدى را علیه شما پشتیبانى نکرده باشند، چنین کسان را عهدشان را تا سر رسید مدت به پایان ببرید که خدا پرهیزکاران را دوست مى دارد )) .
و نیز راضى نشد به اینکه مسلمانان بدون مهلت عهد کفار عهدشکن را بشکنند، بلکه دستور داد که تا مدتى معین ایشان را مهلت دهند تا در کار خود فکر کنند و فردا نگویند شما ما را ناگهان غافلگیر کردید.
بنابراین ، خلاصه مفاد آیه این مى شود که : عهد مشرکینى که با مسلمانان عهد بسته و اکثر آنان آن عهد را شکستند و براى ما بقى هم وثوق و اطمینانى باقى نگذاشتند لغو و باطل است چون نسبت به بقیه افراد هم اعتمادى نیست ، و مسلمانان از شر و نیرنگهایشان ایمن نیستند.”
- دو آیه زیر به هم مرتبط هستند و به دنبال یکدیگر آمده اند:
آنها دوست دارند شما نیز کافر شوید همچنانکه خودشان کافر شدند و در نتیجه مثل هم باشید، پس زنهار که از آنان به هیچ وجه دوست مگیرید تا آنکه در راه خدا هجرت کنند، پس اگر از قبول دعوت خدا اعراض کردند، آنان را هر جا یافتید بگیرید و بکشید، نه از آنان دوست بگیرید و نه یاور .(۸۹)
مگر آن افراد و اقوامى که با قومى پیمان دارند، که بین شما و آن قوم پیمان صلح برقرار باشد و یا با شما سر جنگ نداشته باشند و توان جنگ با قوم خود را نیز ندارند و اگر خدا مى خواست بر شما تسلطشان مى داد و با شما پیکار مى کردند، اگر اینان از شما کناره گرفتند، نه با شما شدند و نه با دشمن شما، و اطاعت و تسلیم عرضه کردند، خدا براى شما علیه آنها تسلطى نگذاشته .(۹۰)
یعنی خداوند قومی را که با مسلمانان پیمان صلح بسته اند یا با مسلمانان سر جنگ ندارند و کاری به کارشان ندارند، از دستور آیه ۸۹ مستثنی نموده است. بدین ترتیب آن دستور شامل کسانی می شود که خودشان با مسلمانان سر جنگ دارند!
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این باره می گوید:
” آیه شریفه ۹۰ استثنائى است از حکمى که در جمله : (( فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم )) ، مى باشد و در آن دو طائفه را از حکم دستگیر کردن و کشتن مشرکین استثنا کرده ، یکى آن مشرکینى که بین آنان و بین بعضى از اقوام که با مسلمانان پیمان صلح دارند رابطه اى باشد، که آن دو را به هم وصل کرده باشد، مثلا بین آن مشرکین و بین آن اقوام سوگندى و چیزى نظیر آن بر قرار باشد که هر یک از دو طائفه مورد حمله قرار گرفت دیگرى یاریش کند و طائفه دوم آن مشرکینى بوده اند که نه میل داشتند با مسلمانان قتال کنند و نه نیروى آن داشته اند که با مشرکین قوم خود بجنگند و یا عوامل دیگرى در کارشان دخالت داشته و وادارشان کرده خود را به کنارى بکشند و به مسلمانان اعلام کنند که ما نه علیه شمائیم و نه له شما، نه به ضرر شما و نه به نفع شما.”
پ.ن:یه خواهش کوچولو داشتم، خوشحال میشم اول اون لینک رو که گذاشتم و بعد هم پُستم رو بخونین و بعدترش کامنت بذارین. پیشاپش تشکر میکنم. ![]()
آخه میدونین بعضی از کامنتای چند پست اخیر من تو کتگوری قرآن واقعا بی ربط هستن و آدم کاملا متوجه میشه که طرف حتی یه خطش رو نخونده بعد اومده کامنت گذاشته و اراجیف نوشته و از نظریه خودش دفاع کرده، بدون اینکه حتی یه کلام از نوشته رو متوجه شده باشه!!!! منم متاسفانه از تایید کردنش خودداری کردم.
اول نوشت: دوست دارم کامل بخونید و نظرتونو بگین!
در یکی از پستهایت چند روز قبلت سوالهایی مطرح شد و جوابهایی داده شد. فکر می کنم اگر هر کس استدلالهای خودش را بنویسد و جایی بگذارد که بقیه بخوانند مجموعه قشنگی شود.
من استدلال های خودم را می نویسم. نمی خواهم قضاوت شوم. فقط میخواهم خوانده شوم و انگیزه ای شوم که بقیه هم برای خود استدلال کنند و بنویسند و بفرستند و من بخوانم و دیگران هم بخوانند.
هر کس بر پایه اعتقاداتش استدلالی دارد و من با استدلال هایی در حد خودم این جوری شروع کردم و جواب دادم: من به چه چیزی شک ندارم؟…..
به این که ما یک مشت موجودیم که توی یه دنیایی داریم زندگی می کنیم و با قدرت فکر و دانش و تکنولوژی هر روز پیشرفهایی داشتیم و اطلاعات جدیدی از اطراف به دست آورده ایم. خوب تا این جا را من یکی شک ندارم.
دراین دنیا به نظر میرسد ما تنها موجود زنده هوشمند در کل جهان باشیم. کس دیگری نیست. تنها موجودات دارای هوش که روش زندگی خود را خود می سازند و قدرت انتخاب دارند ما انسانها هستیم. طبق تحقیقات همین آدمها، چندین هزار سال است که نسل انسان وجود دارد و این قدر باهوش بوده که در هر دوره با وجود مشکلاتی مثل بیماریهای کشنده و قحطی و جنگ که باعث انقراض نسل بسیاری ار حیوانها شده است؛ نه تنها منقرض نشده ، که بیشتر و پیشرفته تر هم شده است.
خوب حالا من سه حالت را برای آینده فرض می کنم: ۱-نسل انسان منقرض شود. ۲-نسل انسان آنقدر باهوش شود و مترقی شود که بتواند آفریننده هستی و موجودات جدیدی شود. ۳- تا ابد!!! به همین شکل نسل از پی هم به وجود آید و برود و بیاید.
درحالت اول: بقیه دنیا چه می شود؟ اگر قرار بود منقرض شویم چرا زودتر نشدیم. چه چیزی باعث شد که تاحالا بمانیم؟
در حالت دوم: موجوداتی که ما به وجود می آوریم چه می شوند؟ در بهترین حالت سرنوشت مارا پیدا می کنند یعنی آفریننده می شوند و…. سیکل تکرار می شود.
در حالت سوم: خوب آخرش چی؟ این که خیلی بی مزه است. یک مشت آدم آمدند و یکسری چیز برای خود ساختند و بیشتر و بیشتر … .
و در هر سه حالت: در این میان یک سری عذاب کشیدند و عده ای خوش گذراندند. بعضی، بعضی دیگر را آزار دادند. رییس جمهوری آمد و حق ملتی را به باد داد و کسی نتوانست کاری کند. رییس جمهور دیگری آمد و قشون کشی کرد و مردم کشور دیگری را به خاک وخون کشید و رفت و بعد هم … و هیچی. یعنی همه اینها کشک است؟ کسی نیست که کمک کند حق های به باد رفته را بگیریم؟ کار و فعالیت و رنج وعذاب و انتظار و امید و …. یعنی همه اینها کشک است؟ اگر من ارزش وجود انسان را در کل جهان وجود قبول دارم و اگر هوش ودرک و فهم او را که طی هزاران سال باقی مانده و زندگی کرده و پیشرفت کرده ،قبول دارم پس اینها کشک نیست.
باید چیز دیگری هم باشد. چیزی که در آن احساس باشد. لذت باشد. جاودانگی باشد. چیزی که شور زنده ماندن داشته باشد. حرف مساوات من را با آن آدم اهل اروپا و امریکا بزند. باید چیزی باشد که حتی اگر من یک آدم عامی هستم که محتاج نان شبم ، که وقتی آدمی هستم زحمتکش، که قدرت خرید مثل بقیه را ندارم تحقیرم نکند و به من حرمت دهد و ارزش دهد.
آیا فقط منم که این فکرها را می کنم؟ نه. وقتی کتاب می خوانم می بینم همیشه این سوالات بوده و جوابهایی هم بوده. یکی از هزاران جوابهایی که هست و بیشتر از همه مطرح شده و بیشتر از همه طرفدار دارد؛ این است که خدایی وجود دارد. کتابهایی هم در دنیا هست که گفته می شود از طرف خداست و آدمهایی هم هستند که ادعا دارند با خدا ارتباط دارند.
نمی دانم آیا این جواب می تواند همه سوالات ذهن مرا جواب دهد و مرا راضی کند؟ و یا این که من باید بروم و دنبال جواب دیگری بگردم؟ آیا آن چیزی که من می گویم باید وجود داشته باشد خداست؟ من کتابهای منسوب به خدا را نگاه میکنم. سوالات مرا و خواسته های مرا جواب می دهد. ولی نه همه را. من آنها را می خوانم. استدلالهایی دارد و من می پذیرم خدا وجود دارد. میگوید اساس هستی بر عشق است. بر راستی است و بر عدل است. می گوید که ما روحی داریم و جاودانه است و اعمال ما جاودانه اند و هر عملی که در دنیا انجام دهیم اثر آن می ماند. اینها را می پذیرم.
اما … در همه این کتابهای منسوب به خدا ، مطالبی هست که با هم جور در نمی آید. در بعضی نظراتی هست که در بعضی دیگر آن را رد کرده است. بعضی به نظر می آید در زمان ما صحیح نمی باشد. نکند بعضی دروغ باشد. کتاب زرتشتیان , کتاب انجیل , کتاب زبور, کتاب تورات, کتاب قران, کتاب جبران خلیل, کتاب شعر فردوسی،کتاب شعر کعب ابن اشرف, کتاب شعر سعدی، تاریخ ویل دورانت،کتاب مفاتیح و…. کدام یک واقعا کتاب خداست؟ اصلا خدا کتاب دارد؟ کدام یک از اینان واقعا با خدا ارتباط داشته اند؟
یک سری از این کتابها خودشان ادعای کتاب خدا بودن را ندارند . حالا این وسط چرا من آنها را منسوب به خدا بدانم؟ اصلا من می خواهم همه کتابها را بخوانم و آنچه را که با عقل خود مناسبتر برای شرایطم می دانم. انتخاب کنم. چه میخوانم ؟ کتاب حافظ و سعدی و جبران خلیل جبران و مارکس …. بخوانم و بهترین ها را انتخاب کنم.
مشکل من این است که خیلی از این مطالب را نمی فهمم. می ترسم پس از کلی وقت گذاشتن و فهمیدن تازه بفهمم خطا دارد خطایی از نوع انسانی. هرکدام را می خوانم به خودم می گوید پس آن یکی دارد اشتباه میکند. گیج می شوم. وقت هم کم می آورم. بعد هم مگر می شود هر آدمی برای بهتر بودن بخواهد همه اینها را بخواند و در واقع تحقیق کند .
مثلا همان میوه فروش سرکوچه ما هم؟ فرض کنم می شود حالا در و اقع من زمین ضاف را دارم و می دانم آن چیزی که خدایش می نامم آن بالاست؛ ولی نمی دانم کدامیک از نردبانهایی که اینجاست تکیه گاه درستی داردو پله هایش هم سالم است و کوتاه هم نیست و می توانم تا پله آخر بروم و برسم ……. می توان یکی یکی همه نردبانها را امتحان کردو به نتیجه رسید. ایرادی هم ندارد؛ قفط شاید وقت کم بیاورم و شاید هم طوری زمین بخورم که لگنم بشکند و چند ماه گچ و بستری بیمارستان و …. کسی می داند من چقدر وقت دارم؟
راه دیگر این که می توان اول آنها را نگاه کرد و بررسی کرد که آیا سالم است؟ محکم است؟ اندازه اش مناسب است؟ بعد از قیاس از آن که بهترین است بالا برویم و ببینیم چقدر می توانیم بالا برویم. شاید هم خدا علامتی روی نردبان واقعی گذاشته که من بتوانم آن را از بقیه تمیز دهم. یک نشانه مثلmade in god که لب نردبان حک باشد.
وقتی من یک VCD می خرم دنبال دفترچه راهنمایش می گردم. انتظار دارم برا ی این که بفهمم چطور از آن استفاده کنم راهنمایی وجود داشته باشد. که بفهمم چکار کنم که زود خراب نشود. حالا من یک چنین چیزی می خواهم که بفهمم با VCD (با خودم ) چکارکنم که بهینه استفاده باشد ( که هرز نروم). که نخواهم آزمون و خطا بکنم که نخواهم حرف آدمهایی را گوش دهم که آنها هم در حد من هستند و فکرمی کنند و در حد من با VCD (با خودم) آشنا هستند. آرزوی بزرگیست؟ شرکت سونی یا شرکت تکنیک و یا شرکت پانا سونیک که توانسته یک VCD بسازد می تواند یک دفترچه هم چاپ کند که مشکلات مرا برطرف کند. هم مشکلات مرا به عنوان یک استفاده کننده و هم مشکلات یک تعمیرکار را جهت رفع ایراد این دستگاه. نمی تواند؟
خدا هم میتواند و هم می خواهد و هم باید اینکار را بکند. چون من این را می خواهم. منِ انسان. اگر مرا علیرغم میل خودم به وجود آورده حالا باید کمی هم به حرفهای من راه رود. نباید؟ و من برای خودم عزیزم. نمی خواهم زشت جاودانه شوم. می خواهم بهترین باشم. زیباترین باشم و ثروتمندترین باشم و آنگاه جاودانه شوم و آن خدایی که آن جا نشسته باید به من بگوید چه کنم و چه نکنم. وگرنه….. خودم را می کشم. وگرنه ادامه نمی دهم. وگرنه نسل خود را منقرض می کنم.
بعد از هزاران سال تلاش انتظار نداریدکه کوتاه بیایم. دارید؟ حالا من انسان یک VCD دارم و یک کتابچه راهنما .آیا این کتابچه هایی که به من داده اند کدامشان کاملتر است؟ کدامشان همه نکات را نوشته است؟ کدامشان را کسی پاره نکرده؟ کدامشان اشتباه چاپی ندارد؟ یک سری از این کتابچه ها شاید مال سه هزار سال قبل باشد و جدیدترین آن مال ۱۴۰۰سال قبل است. از بعضی از آنها نسخ مختلف وجود دارد و هر کس یک کتاب دارد و ادعا می کند که کتاب اصل را دارد. در این میان کتابی هست که هرجا بروم یک شکل است. در هر خانه و در هر کشوری که بروم همه شبیه هم است و یک واو هم تفاوت ندارد. این نشان می دهد که کسی در جایی به میل خود آنرا دستکاری نکرده و بعد تحویل جامعه اطرافش دهد. نکند از همان اول این کتاب نوشته دست فرد باهوشی بوده که توانسته این گونه کتابی را به همه غالب کند؟
چطور می توان ثابت کرد که این کتاب از خداست و نه از انسان؟ چه راههایی وجود دارد؟
۱- اگر ثابت شود مطالب این کتاب از قدرت نوشتن یک انسان خارج است پس خداییست.
۲- اگر ثابت شود مطالب این کتاب خطا دارد انسانیست
۳- اگر ثابت شود محمد قبل از نوشتن این کتاب سالها تحقیق کرده و در خلوت مرتب مطالبی را یاد داشت می کرده و با دانشمندان دنیا مراوده داشته می توان کفت شاید نویسنده کتاب خود اوست.
برای بررسی این موارد چند کار می توان کرد:
۱- به ۱۴۰۰سال قبل سفرکنیم و ببینم دقیقا چه اتفاقی افتاده که فعلا این کار عملی نیست.
۲- از نوشته های آن دوران استفاده کنیم ببینیم اطرافیان محمد چه گفته اند. گفته اند تاجر بوده و بی سواد. شاید نوشته ای که خلاف آن را هم نوشته وجود داشته باشد. یعنی این همه آدم در طی ۱۴۰۰سال سر کار بوده اند و تا حالا کسی این مطلب را انتشار نداده که جلوی انحراف بقیه را بگیرد؟ آن هم کسانی که دشمن بوده اند و دنبال یک نقطه ضعف میگشتند.
شاید من همان آدم یگانه ام که باید پته او را روی آب بیاندازم و البته این کار را بدون سند و مدرک نمی توانم بکنم باید بروم سند تاریخی بیاورم و بگویم چطور به این نتیجه رسیده ام. پس یا باید یک محقق تاریخی و دینی شوم و یا سخنان محققان تاریخی و دینی را که در این زمینه کار کرده اند بپذیرم. غیر از این راه دیگری دارم؟ فکر نمی کنم بتوانم الکی دستم را رو … بگذارم و بگویم همه دروغ می گویند ولی من دلیلی برای اثبات دروغگویی آنها ندارم. می توانم؟ حالا در نهایت اگر قبول کنم که قرآن کتابیست خداییست و خطا ندارد دیگر کاری نمی ماند؛ جز فکر کردن و باور داشتن و خواندن و عمل کردن. می ماند؟ اگر خدایی بودن قرآن را قبول کنیم در فرستاده بودن محمد شکی نمی ماند. می ماند؟ آیا تاحالا کسی قرآنی با یک مطالب دیگر دیده که چاپ شده باشد؛ که بروم و بررسی کنم که آیا تحریفی صورت گرفته یانه ؟ همه یکیست . همه یک شکل است. پس اصلا ادعایی وجود ندارد که ثابت کردن بخواهد یا بررسی کردن لازم داشته باشد. آن کتاب را که ادعای خدایی دارد نشان دهید تا بررسی کنیم. ( در خدایی بودن تورات انجیل و زبور کسی شک ندارد. متعدد بودن نسخ آن هم نشانه تحریف آن است. اصلا اگر این کتابها بدون عیب بود چه لزومی داشت پس از آن کتاب دیگری نازل شود؟ پس باز هم جای شک ندارد. بقیه موارد هم باید هر کدام تک به تک بررسی و ثابت شود)
حالا وارد مرحله دیگری می شوم . شما یک VCD دارید. چه فیلمی درآن می بینید ؟ در چه سطحی از ساختار فیلم لذت می برید؟ یکی ممکن است با یک فیلم فارسی لگد درهوا بزند. کسی ممکن است فیلم هالیوودی بخواهد و یا یک فیلم هندی. یا سبک فیلم ترسناک و یا فیلم ….. و یا خانوادگی. آیا انتخاب یک فرد بی سواد و میوه فروش با یک فرد ی که باهوش است و زیاد فکر می کند یکسان است؟ هر کدام یک نوع فیلم سفارش می دهد و می بیند.
اگر کسی باشد که تابه حال در عمرش تلویزون نداشته و ندیده آن وقت باید او را با تشویق و التماس نشاند و برایش توضیح داد تا از این جعبه نترسد.
همین برخورد را آدمهای مختلف با کتابهای مختلف و یا بعضا با یک کتاب دارند. کسی می خواهد قرآن یخواند بعد ترس و وحشت جهنم آن را خیلی غالب می بیند. کسی دیگر بعد قوانین و ادای فرایض را و کسی بعد س ک س و صیغه و حوری را می چسبد.
هر کدام از این آدمها به چیزی می رسند که می خواهند و بقیه را ول می کنند. در واقع هر کسی از ظن خود شد یار من. دراین میان کسی سود بیشتری کرده که همه را خوانده همه را یکسان برداشت کرده و بستر آماده ای هم داشته است. یکی وقت ندارد دنبال این کارها برود و به شنیدن چند آیه از بقیه اکتفا می کند. شاید فردی که یک آیه نقل قول می کند همان آدم س ک س ی باشد و برای شما دراین باب آیه نقل قول کند. و یا آن فرد خشکه مقدس باشد و فقط برای شما از ادای فریضه آیه بیاورد. این آدمها هیچ کدام واقعا بد نیستند. ولی تنگ نظرانی هستند که فقط در تاریکی به خرطوم فیل دست زده اند و فکر می کنند فیل شکل ستون است.
یا من می خواهم از همین دسته آدمها باشم و یا نمی خواهم. اگرنمی خواهم پس باید خودم بروم بخوانم ( همه اش را هم بخوانم ) و فکر کنم و معنی کنم و باز هم فکر کنم. با بقیه صحبت کنم و در جستجو باشم. کتابهای دیگر را بگردم. شاید پس از خواندن کتاب دیگری به درک مفهومی برسم که در قرآن آمده است. شاید وقتی بینوایان را بخوانم و یا موسیقی بتهون را گوش دهم و یا نقاشی رامبراند را ببینم به حسی برسم که دیگر بعضی آیه ها برایم نا ملموس نباشند و با آن ارتباط روحی برقرار کنم. در واقع هر چه بکارم درو می کنم.
این شما هستی که انتخاب می کنی از کدام دسته آدم باشی و کجای قرآن را بخوانی و درک کنی و عمل کنی.اینجا وقتی قرآن را اضلی بدانم آن وقت بقیه موارد را فرعی فرض می کنم. بقیه موارد مثل یک زمین صاف و یک تکیه گاه است و قرآن مثل یک نردبان است و خدا آن بالاست. هر کدام کامل نباشد این بار به منزل نمی رسد.
حالا به اینجا که رسیدی آن وقت قضاوت کن که آیا قرآن را می تواند یک انسان بنویسد یانه؟ و آیا خطا دارد یا نه. اینجا دیگر می توانی یک کارشناس باشی. در واقع یا باید کارشناس باشی یا باید حرف کارشناسان راقبول کنی. آن هم نه هر کارشناسی.کار شناسانی که کتاب خوانده باشند و زحمت کشیده باشند و فکر کرده باشند. اگر به همه آنها شک داری” بسم الله” راه بیافت و خودت کارشناس شو.
من به خدا و پیامبرش و قرآنش ایمان دارم. باقی فسانه است. مهرو ۳۶ ساله تهران
پ.ن: مهرو عزیز تشکر میکنم، ایمیل جالب و کاملی بود. واقعا لذت بردم. امیدوارم همه دوستان این متن رو کامل و با حوصله بخونن و دلایل خودشون رو بگن.
این پست رو در پاسخ به کامنت دوستی درباره اثبات اعجاز قرآن نوشتم. اگه کم و کاستی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید.
وبلاگ شما رو کاملا تصادفی دیدم, باید آدم جالبی باشید. همیشه برام سوال بوده که وقتی افرادی اینقدر با احساس مثلا یک آیه قرآن رو میخونن ازشون بپرسم که چطور شده که اینقدر به قرآن اعتقاد دارند؟ منظورم اینه که چی شده که بهش اعتقاد پیدا کردند؟ چه مدرکی دارند که حرفهای قرآن صحیحه؟ آیا چیزی بجز اینه که از بچگی بهمون تزریق شده؟ اکثرا یا در جواب سوالاتم عصبانیت دیدم و نهیب شنیدم یا اینکه در جواب چیزهایی شبیه به این شنیدم:
- اونا: خوب قرآن سخنان خداست که پیامبر نقل کرده و نمیتونه اشتباه باشه.
- من: چرا نمیتونه؟
- اون: خوب مگه شک داری پیامبر از طرف خدا اومده بوده؟
- من: حق ندارم شک داشته باشم و برای شکم دلیل بخوام؟
- اونا: واقعا شرم آوره که کسی به همچین اصولی شک کنه. مگر آدم به موضوعی به این بدیهی میتونه شک کنه؟
- من: خوب اگر کسی شک داشته باشه آیا حق نداره دلیلی برای رد شکش بخواد؟
- اونا: توی قرآن گفته شده که پیامبر از سمت خداست, حالا چطور میتونی همچین چیزی رو رد کنی؟
- من: کی گفته که قرآن رو سخنان خداست و خدا همونیه که قرآن گفته؟
- اونا: خوب پیامبر گفته که این قرآن کلام خداست.
- من: این که نمیشه که قرآن پیامبر رو تایید کنه پیامبر هم قرآن رو و ما به همین اکتفا کنیم, یه گردش میشه, مثل این که من از تو تعریف کنم تو هم از من و به همین دلیل برای خوب بودنمون اکتفا کنیم؟
- اونا: اصلا مگر توی قرآن چه چیزی بجز خوبی گفته؟ گفته به همدیگه نیکی کنید و آدمهای خوبی باشید و …
- من: خوب اینکه بگیم یه شخصی حرف خوبی میزنه با اینکه ادعای آسمانی بودنش رو داشته باشیم خیلی فرق میکنه. خیلیا توی دنیا هستن که حرفای خوب میزنن آیا همشون پیامبر هستن؟
- اونا: اصلا با آدمی مثل تو نمیشه بحث کرد, من هم با تو بحثی ندارم, این یه موضوع اعتقادیه و منم اعتقاد بهش دارم و هیچ دلیلی ندارم که به تو ثابت کنم پیامبر واقعا پیامبر بوده و قرآن هم همه چیزش درسته.
- من: چی بگم والا…
شما نظرتون چیه؟
سلام دوست عزیز، من اصلا عصبانی نشدم اما تا حدودی به فکر فرو رفتم. سوالات شما تلنگری بود برای اینکه خوب به خودم نگاه کنم تا بتونم به این سوالا جواب بدم، اما واقعا سخته.
اولین حرفتون رو قبول دارم، شاید از بچگی به همه ماها به هر طریقی که فکرشو بکنی تزریق شده که باید خدا رو پرستید و به قرآن اعتقاد داشت.
در مورد من باید بگم که تقریبا خانواده م به خصوص مادرم مذهبی بودن، و من هم از بچه گی با قرآن و افرادی که اعتقاد زیادی به خدا و قرآن داشتند آشنا بودم، و ازشون تاثیر گرفتم.
قرآن یه جور دلگرمی خاصی بهم می داد و هنوز هم میده. مثلا آیة الکرسی رو هر وقت ترسی دارم یا دارم شروع به کاری میکنم میخونم. از کلاس پنجم ابتدایی بود که حس میکردم این سوره کمکم میکنه، حالا یا واقعا اینجوریه یا ذهنیتیه که خودم واسه خودم ساختم.
ولی این امکان برای ما وجود داره که بعد از کاملتر شدن فکر و ذهنمون درباره مسائلی که شک می کنیم، تحقیق کنیم و شک و تردیدهامون رو برطرف کنیم.
درمورد اثبات قرآن من این دلایل رو خونده ام و قبولشون دارم:
- یکی از دلایل اثبات قرآن، امی بودن پیامبر اسلام هست. چون به گواهی تاریخ و تائید خود قرآن، حضرت محمد سواد خوندن و نوشتن نداشته و ادیبان عرب زبان ادعا دارند که یک آدم بیسواد که هیچ حتی باسوادش هم نمی تونه چنین صرف و نحوی رو با فصاحت و بلاغت زیبا کنار هم ردیف کنه. از طرف دیگه پیامبر در زمانی زندگی می کرد که دانش بشر خیلی محدود بود و خصوصاً مکانی هم که پیامبر در آن بود دوران جاهلیت رو سپری می کرد، و با توجه به اینکه روز به روز مطالب علمی متنوع تر و پیچیده تری از قرآن استخراج میکنند، خیلی بعید به نظر میرسه که قرآن بتونه کار بشر بوده باشه.
- در مورد فصاحت و بلاغت قران هم به سخن یکی از دانشمندان مخالف اسلام اشاره می کنم. ابوالعلای معری، از شعرای معروف عرب میگه: این سخن مورد تائید همه هست که کتاب محمد چنان فصاحت وبلاغتی داره که ذهن ها رو مسحور خودش میکنه و واقعاً هیچ کس نمی تونه مثل اون بیاره. سبک این کتاب با هیچکدوم از سبکهای موجود در زبان عربی همخونی نداره. بطوری که اگه یه آیه از اونو در بیان یه دیوان بزرگ عربی بزارین براحتی قابل تشخیصه.
- از دلایل دیگر اعجاز قرآن، تحدی در همه زمانها و همه افراد هست. قران میگه اگر کسی میتونه فقط یک آیه مثل من بیاره! من که سوادم در اون حد نیست. ولی اگه دشمنان با سواد اسلام می تونستند چنین کاری کنند حتماً در کنار اون همه بودجه هایی که برای دشمنی کردن با ان دین صرف می کنند، این کار رو هم می کردند. حالا این آیه آوردن میتونه از چند جهت باشه که یکی شون همون فصاحت و بلاغتی هست که در جمله بندی عربیش وجود داره. یا ترتیب آیات بصورتی که امروزه روابط ریاضی پیچیده و زیبایی ازشون بیرون میاد.
- از اینها که بگذریم در قرآن مسائل علمی زیادی مطرح شده که در ۱۴۰۰ سال پیش هنوز کشف نشده بودند. مثلاً مسئله جو زمین (آیه ۳۲ سوره انبیا)، رابطه رعد و برق و باران (آیه ۲۴ سوره روم)، عظمت آفرینش آسمانها (آیات سوره مومن)، زندگی در کرات دیگر (آیه ۲۹ سوره شوری)و…
این مسائل و بسیاری از مسائل دیگه که الان به خاطر ندارم باعث میشه که من به حقانیت قرآن پی ببرم و دین مبینی رو که حضرت محمد (ص) آورده قبول کنم و خداوند یکتاش رو بپرستم.
مسلما شما هم می تونید با یک جستجوی کوچک در اینترنت بسیاری دلائل و شواهد دیگر از موافقان و مخالفان این دین رو بخونید و شک و تردیدهای خودتون رو در این باره برطرف کنید.
همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را مىگیرند در حالى که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم مىشوند (و بدروغ مىگویند) ما کار بدى انجام نمىدادیم! آرى، خداوند به آنچه انجام مىدادید عالم است! (۲۸) (به آنها گفته مىشود) اکنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى که جاودانه در آن خواهید بود! چه جاى بدى است جایگاه مستکبران! (۲۹) (ولى هنگامى که) به پرهیزگاران گفته مىشد: «پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟» مىگفتند: «خیر (و سعادت)» (آرى،) براى کسانى که نیکى کردند، در این دنیا نیکى است; و سراى آخرت از آن هم بهتر است; و چه خوب است سراى پرهیزگاران! (۳۰)
این روزا کارم شده خوابیدن و در حد خیلی کمی ایمیل چک کردن، اگرم زیاد فعالیت کنم میرم تو فیس بوک! جدیداً هم که دیدن فیلم به کارای روزانه م اضافه شد. فیلم Win a Date رو تقریبا دو روزی میشه که دارم نگاه میکنم تا ببینم کی تموم میشه.
کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۴٣) إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (۴۴) وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (۴۵)
بخورید و بنوشید گوارا، اینها در برابر اعمالى است که انجام مىدادید! (۴۳) ما این گونه نیکوکاران را پاداش مىدهیم! (۴۴) واى در آن روز بر تکذیبکنندگان! (۴۵)
این آیه ها تو افزونه Quran Verses فیس بوک واسم نوشته شده. خدایا شکرت!
دیروز رفتم پیش فالگیر؛ ( نیش تا بناگوش باز ) بهم گفت روزای یکشنبه و سه شنبه واسم آمد داره هر کاری رو خواستم تو این دو روز انجام بدم، بعدشم گفت در آینده دو عدد بچه خواهی داشت. یه سری حرفایی هم زد که نمیشه اینجا گفت، نمیدونم چقدر شما به این فال و فالگیری و دعا و دعا نویسی اعتقاد دارین!؟! برای اولین بار واسم جالب بود تا حدودی بعضی از حرفاش با واقعیت جور در می اومد! به طالع بینی چینی هم خیلی معتقدم. الان حتما میگین این چقد خرافاتیه!!! از امروز که سه شنبه است تصمیم دارم همش تمام کارامو تو همین دو روز خالی کنم تا ببینم چی میشه!
پ.ن: دیگه شکلک نمیتونم بزارم؛
( آخه این قالب ناجور نشونشون میده! همه شکلکا پراکنده میشن. :-s
پ.ن۲: برم ادامه فیلم رو ببینم، آخرش این دختره با کدوم یکی ازدواج میکنه؟!!

وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ (۵٢) وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ (۵٣) إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ (۵۴)
و هر کارى را انجام دادند در نامههاى اعمالشان ثبت است، (۵۲) و هر کار کوچک و بزرگى نوشته شده است. (۵۳) یقینا پرهیزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، (۵۴)
پ.ن: چه طوره؟ خوبه؟ خوشتون میاد؟ سنگین نیست؟
خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مىدارد; هم در این جهان، و هم در سراى دیگر! و ستمگران را گمراه مىسازد، (و لطف خود را از آنها برمىگیرد) ; خداوند هر کار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مىدهد! (۲۷) آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سراى نیستى و نابودى کشاندند؟! (۲۸) (سراى نیستى و نابودى، همان) جهنم است که آنها در آتش آن وارد مىشوند; و بد قرارگاهى است! (۲۹)
