<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Sober &#187; نفرت</title>
	<atom:link href="http://www.sober.ir/category/%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sober.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 24 Jul 2010 11:54:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>این به اون در</title>
		<link>http://www.sober.ir/1389/02/13/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1389/02/13/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 May 2010 10:43:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[بخشش]]></category>
		<category><![CDATA[گرو کشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2155</guid>
		<description><![CDATA[آقا، حرفِ حسابت چیه؟ بخشش داریم تا بخشش دیگه خُ! دیگه نمی‌شه آدم هِی پشت سره هم اشتباه کنه، هِی هم بهت بگه، ببخش، ببخش، فراموش کن انگاری چیزی نشده. اصلا به نظر من این نوع درخواستا یه نوع سوءاستفاده از دوست داشتنِ! حالا گیرم یه دفعه بخشیدی، فراموش کردی، دو دفعه بخشیدی، از یاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" src="http://hadiseh.persiangig.com/image/forgive.jpg" alt="" width="350" height="350" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آقا، حرفِ حسابت چیه؟ بخشش داریم تا بخشش دیگه خُ!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دیگه نمی‌شه آدم هِی پشت سره هم اشتباه کنه، هِی هم بهت بگه، ببخش، ببخش، فراموش کن انگاری چیزی نشده. اصلا به نظر من این نوع درخواستا یه نوع سوءاستفاده از دوست داشتنِ!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">حالا گیرم یه دفعه بخشیدی، فراموش کردی، دو دفعه بخشیدی، از یاد بردی. دفعه سوم و چهارم و دهم چه باید کرد؟ درسته می‌گیم فراموش کردیم، ولی من یکی که از ذهنم پاک نمی‌شه هیچ، اثراتی رو هم که روم گذاشته رو به بدبختی باید کنترل کنم تا رو رابطه‌م تاثیر منفی نذاره.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">درسته خُ! من هم اشتباه می‌کنم. ولی اشتباه داریم تا اشتباه. اشتباه کوچیک داریم تا بزرگ.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">می‌خوام از این به بعد، گرو کشی کنم در مقابل این ببخشا!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آقا جان، فلان کار رو دیگه نکن! من می بخشمت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">حذف این حرکت مساویه با ببخش! می‌خوای بخواه، نمی‌خوای هم برو به سلامت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span style="text-decoration: line-through;">تمام!!</span></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1389/02/13/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مرور خاطرات</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/11/11/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/11/11/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jan 2010 09:38:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[نفرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=2083</guid>
		<description><![CDATA[به شدت فکرم مشغولِ و همه‌ش دارم به گذشته فکر می‌کنم، دارم خفه می‌شم، هر چه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که تمام کارام اشتباه بوده &#8230; به دوستان و بستگان فکر می‌کنم، فقط به این نتیجه می‌رسم که همه‌شون وقتی به من نیاز دارن، منو یادشون هست و سراغم میان! دارم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به شدت فکرم مشغولِ و همه‌ش دارم به گذشته فکر می‌کنم، دارم خفه می‌شم، هر چه بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که تمام کارام اشتباه بوده &#8230; به دوستان و بستگان فکر می‌کنم، فقط به این نتیجه می‌رسم که همه‌شون وقتی به من نیاز دارن، منو یادشون هست و سراغم میان! دارم دیوونه می‌شم! تنها فردی که همیشه تو غصه‌ها پیشم بوده و کمک حالم بوده و هست، رامکِ !! کاش بشه که همیشه رامک باهام بمونه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دلم پُره.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نشستم دارم موزیک گوش می‌دم، و عکس‌هایی که با دوستام و فامیلام گرفتن نگاه می‌کنم، از هر کسی که بدم میاد عکس رو شیفت دیلیت می‌کنم. کاش می‌شد خیلی از خاطرات و لحظاتی رو که دوس ندارم و اینقد منو آزار می‌دن رو دلیت کنم! یا حداقل یه گوشه‌ای بریزمشون که نتونم دوباره بهشون برگردم و فکر کنم.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><a href="http://hadiseh.persiangig.com/image/hadis-ramak.jpg"><img class="aligncenter" src="http://hadiseh.persiangig.com/image/hadis-ramak.jpg" alt="" width="447" height="165" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/11/11/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/11/10/2075/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/11/10/2075/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Jan 2010 06:12:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[سیم کارت جونی ندارم :(]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرمون ازتون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=2075</guid>
		<description><![CDATA[دیشب سیم کارتم رو گرفتم، بین دو تا انگشتم، و از وسط به دو نیم تقسیمش کردم! الان مث هاپو پشیمونم. نمیدونم برم یه سیم کارت جدید بخرم، یا اینکه درخواست بدم واسه همون قبلیِ! اینقد فشار عصبی روم هست که کارام غیر قابل پیش بینی شده، خودم رو در عرض سه سوت آنچنان تخلیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دیشب سیم کارتم رو گرفتم، بین دو تا انگشتم، و از وسط به دو نیم تقسیمش کردم! الان مث هاپو پشیمونم. نمیدونم برم یه سیم کارت جدید بخرم، یا اینکه درخواست بدم واسه همون قبلیِ!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اینقد فشار عصبی روم هست که کارام غیر قابل پیش بینی شده، خودم رو در عرض سه سوت آنچنان تخلیه ای میکنم که یه دقیقه بعد از اون به خودم میگم واقعا این کار رو کردی؟ چطوری تونستی حدیث؟ نوچ نوچ نوچ</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فعلا بدجوری هاپو شدم و اساسی نقشه قتل سه،چهار نفر رو کشیدم. ولی چون قاتل خوبی نیستم، فقط از خدا میخوام که نتیجه کار و رفتارشون رو روی عزیزترین کسشون پیاده کنه، بلکه طعم تلخ و زننده کاراشون رو بچشن! <strong>فقط همین. </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خدا هم خدا نیست، اگه نخواد این چیزا رو بهم نشون بده!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دستام می لرزه، از بس با حرص دارم اینا رو می نویسم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ولی یه چیزی هم اینجا بنویسم، بلکه ثبت شه!! بعد از ۳ سال زندگی زناشوئی، صادق برای اولین بار از من دفاع کرد، و پشت من واستاد، می دونین تازه دارم احساس میکنم که کسی پشتم هست و هوامو داره. نمیدونم صادق ناراحت میشه یا نه که اینا رو اینجا نوشتم! ولی خب دلم خواست بگم، خیلی هم بابت این قضیه خوشحالم که صادق باهامه. حس شیرینیِ که تا به امروز تجربه ش نکرده بودم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">مرسی صادقِ عزیز</span> <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif" alt="" width="36" height="37" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/11/10/2075/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من به رنج زنده ام</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/12/29/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/12/29/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 11:51:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=1216</guid>
		<description><![CDATA[مرتیکه الاغ معلوم نیست بالا سرمون داره چه غلطی میکنه! خوبه سال در ۱۲ ماه هیچ وقت خونه نیستیم. از یه هفته مونده به سال نو، بکوب بکوب و یک صداهای وحشتناکی راه انداختن که خواب رو از چشامون گرفته که هیچ، هر روز مجبورمون می کنن از خونه بزنیم بیرون. دیشب ساعت ۱ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مرتیکه الاغ معلوم نیست بالا سرمون داره چه غلطی میکنه! خوبه سال در ۱۲ ماه هیچ وقت خونه نیستیم. از یه هفته مونده به سال نو، بکوب بکوب و یک صداهای وحشتناکی راه انداختن که خواب رو از چشامون گرفته که هیچ، هر روز مجبورمون می کنن از خونه بزنیم بیرون.<br />
دیشب ساعت ۱ و نیم اومدیم خونه، گرفتیم خوابیدیم، حالم زیاد خوش نبود به زور و زحمت گرفتم خوابیدم، اونم با چه سردرد وحشتناکی!! ساعت ۵ و نیم صبح، با یه تماس اشتباه از خواب بیدار شدم و در جا، گلاب به روتون بالا آوردم.<br />
یه ساعت جون دادم تا بخوابم.<br />
هنوز چشمام رو هم نرفته بود که صابخونه بی فرهنگ و احمق و پر ادعای بی کلاسمون، بازم شروع کرد به کوبوندن، آخه من نمیدونم دارن اون بالا چیکار میکنن؟<br />
به صادق میگم یه زنگ بزن بگو در چه حالین؟ دارین چیکار میکنین؟ بگو خانومم حالش بده. میشه کمتر بکوبوبنین و بکشین رو زمین؟ یه هفته است دارین همینجوری ما رو فراری میدین!<br />
صادق عزیزمم با مهر و محبت زیاد فقط واستاد نگام کرد و هیچ عکس العملی نشون نداد!<br />
منم با داد و فریاد : واااااااااااااااااااااااای دیوانه خانه ست اینجاااااااااااااااااااا. معلوم نیست دارن چه غلطی میکنن. خدایا نجاتم بده از اینجا، همه دیوانن <img src='http://www.sober.ir/smilies/yahoo_cry.gif' alt='&#58;&#40;&#40;' class='wp-smiley' width='22' height='18' title='&#58;&#40;&#40;' />  ، پریدم رو سیستم و <a href="http://rapidshare.com/files/206780793/Enrique.Iglesias.Feat.Ciara-Takin.Back.My.Love.mp3" target="_blank">آهنگ </a>جدید انریکه رو گذاشتم و صدای باندُ تا جایی که راه داشت گذاشتم آخر !!<br />
اینقد عصبانیم، هر چی مریضی داشتم و دارم یادم رفته. بد تصمیمی گرفتم واسشون!!<strong> امشب، نصفه شب حالیشون میکنم</strong>! البته اگه تو بیمارستان تلف نشم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/12/29/%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قیچی</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/11/25/%d9%82%db%8c%da%86%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/11/25/%d9%82%db%8c%da%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2009 05:50:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[بی اراده]]></category>
		<category><![CDATA[دوستم نمیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[قیچی]]></category>
		<category><![CDATA[پاک کن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=1100</guid>
		<description><![CDATA[مدت زمان زیادی از تصمیم گیری من می گذره، تصمیم گرفته بودم بعضی از خاطرات و مشکلات و قسمتی از خودم رو با پاک کن پاک کنم و بریزم دور، اما دیروز با یکی از دوستام مشورت کردم، به این نتیجه رسیدم که، اگه اون قسمتها رو با قیچی ببُرم و بندازم دور خیلی بهتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مدت زمان زیادی از تصمیم گیری من می گذره، تصمیم گرفته بودم بعضی از خاطرات و مشکلات و قسمتی از خودم رو با پاک کن پاک کنم و بریزم دور، اما دیروز با یکی از دوستام مشورت کردم، به این نتیجه رسیدم که، اگه اون قسمتها رو با قیچی ببُرم و بندازم دور خیلی بهتر و موثرتر خواهد بود. نمیدونم والله! <img src='http://www.sober.ir/smilies/yahoo_smiley.gif' alt='&#58;&#41;' class='wp-smiley' width='18' height='18' title='&#58;&#41;' /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/11/25/%d9%82%db%8c%da%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تمام شدم</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/11/03/finished/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/11/03/finished/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 12:49:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[تمام شدم]]></category>
		<category><![CDATA[مُردم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=1028</guid>
		<description><![CDATA[زن باید قوی باشه و گریه نکنه، تا به خواسته ش برسه! دوستان گل و مهربونم، دیگه نیستم، تا زمانیکه خدا جوابم رو بهم بده! فراموشم نکنین! باشه؟کاش میتونستم بیشتر بنویسم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زن باید قوی باشه و گریه نکنه، تا به خواسته ش برسه!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دوستان گل و مهربونم،<strong> دیگه نیستم</strong>، تا زمانیکه خدا جوابم رو بهم بده!<strong> فراموشم نکنین</strong>! باشه؟کاش میتونستم بیشتر بنویسم. <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/154fs232528.gif" alt="" width="30" height="23" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1029" title="sad-eye-finished" src="http://sad-eye-never-lie.com/wp-content/uploads/2009/01/sad-eye-finished.jpg" alt="sad-eye-finished" width="221" height="310" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/11/03/finished/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلم یه اینترنت پاک بدون شما میخواد</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/09/17/clean-from-net/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/09/17/clean-from-net/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Dec 2008 16:30:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=806</guid>
		<description><![CDATA[آخه اینا آدمن؟ الکی با شخصیت من و تو بازی کنن؟ وای چقد حرف تو دلمه که نمیتونم تایپ کنم. کم کم دارن این اینترنت رو هم به گند می کشن. از آدمای همچون تو که دروغگویی بیش نیستی و از آدمایی هم مث تو که نمیدونم بابات چیکاره مملکته و خودتو خیلی راحت تو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آخه اینا آدمن؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">الکی با شخصیت من و تو بازی کنن؟ <strong>وای چقد حرف تو دلمه که نمیتونم تایپ کنم.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کم کم دارن این اینترنت رو هم به گند می کشن. از آدمای همچون <strong>تو </strong>که دروغگویی بیش نیستی و از آدمایی هم مث <strong>تو </strong> که نمیدونم بابات چیکاره مملکته و خودتو خیلی راحت تو دل همه جا میکنی و با سوءاستفاده از احساسات ملت طرفت رو که یکی از امثال خودت هست رو به خواسته هاش می رسونی بدم میاد. دلم میخواد موجوداتی مث شما که تو اجتماع پره و ۲۴ ساعته داریم زهر نیششون رو می چشیم حداقل!!! حداقل!!! از تو این دنیای مجازی پاک بشن!!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- الان شماها که دارین اینو می خونین متوجه نشدین که با کی بودم؟ ها؟ <img src='http://www.sober.ir/smilies/yahoo_bigsmile.gif' alt='&#58;&#68;' class='wp-smiley' width='18' height='18' title='&#58;&#68;' /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/09/17/clean-from-net/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جماعت نامرد</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/09/07/sad/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/09/07/sad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Nov 2008 12:59:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=763</guid>
		<description><![CDATA[ناراحتم از دست جماعتی که خیلی راحت آدم رو به اوج می‌رسونن و خیلی راحت از اون بالا بالاها به زمین می‌کوبوننش!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ناراحتم از دست جماعتی که خیلی راحت آدم رو به اوج می‌رسونن و خیلی راحت از اون بالا بالاها به زمین می‌کوبوننش! <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/flat.gif" alt="" width="33" height="11" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/09/07/sad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من و عصبانیت و در نهایت سکته</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/08/16/me-angry/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/08/16/me-angry/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Nov 2008 08:27:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[خشم]]></category>
		<category><![CDATA[سکته]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[کنترل عصبانیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=667</guid>
		<description><![CDATA[عصبی‌ام و نمی تونم عصبانیتم رو کنترل کنم. وقتی دست و پام بسته‌س و توانایی انجام کاری که دلم میخواد انجام بدم ندارم، حرص میخورم. تمام بدنم سفت میشه، نفسم سخت بالا و پایین میره، کلا نفس کشیدن واسم سخت میشه. دوست دارم محکم خودمو فشار بدم. دوست ندارم کسی منو آروم کنه!!! از هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">عصبی‌ام و نمی تونم عصبانیتم رو کنترل کنم. وقتی دست و پام بسته‌س و توانایی انجام کاری که دلم میخواد انجام بدم ندارم، حرص میخورم. تمام بدنم سفت میشه، نفسم سخت بالا و پایین میره، کلا نفس کشیدن واسم سخت میشه. دوست دارم محکم خودمو فشار بدم. دوست ندارم کسی منو آروم کنه!!!</p>
<p style="text-align: justify;">از هر مورد جزئی و کوچکی ( شاید مطرحش کنم بهم میخندین ) به هم می ریزم. کسی هم در اون لحظه به هم بخنده داغون میشم. له میشم. فشار سنگینی بهم وارد میشه. <strong>تو رو قرآن منو بفهمین</strong>.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://sad-eye-never-lie.persiangig.com/image/2008/10/woman.jpg" alt="" width="269" height="259" /></p>
<p style="text-align: justify;">تا این عکس رو سرچ کنم، عصبانیتم فروکش کرد، آروم شدم. هووووم بهتره تا یادم نرفته اینو بگم، اگه تعدادی از دوستان کامنتای خودشون رو در پست های اخیر نمی بینن باید منو ببخشن هر روز تعدادیشون رو دستی وارد می کنم و جواب میدم. یکمی شاید طول بکشه.</p>
<p style="text-align: justify;">دیروز تمام لینکا رو دونه دونه وارد کردم اگه کسی جا مونده حتما بهم بگه واردش کنم، یه وقت شرمنده دوستان نشم.</p>
<p style="text-align: justify;">امروز روز تعطیلی منه و هیچ درس و مشقی ندارم :دی کمبود خوابم هم دیروز برطرف شد، اما به همین راحتی ها هم که نیست، مراسم چهلم پدربزرگ صادقِ و باید از ظهر تا شب وقتمون رو اختصاص بدیم به کارای مراسم، خیلی وقته که خونه مادرشوهر اینا نرفتم آخه هفته پیش مهمون داشتم، پسرخاله‌م و خانومش. بعدا باید مفصل در مورد اون یه هفته بنویسم!</p>
<p style="text-align: justify;">هی یه موج منفی میاد سراغم و بهم میگه که امروز اصلا روز خوبی نیست. امیدوارم اینجوریا که حس میکنم نباشه. همین!!</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی از کارام رو ول کردم و یا اینکه اصلا یادم نمیاد! تولد <a href="http://monire.ir" target="_blank">منیره</a> یادمه و همین طور هدیه‌ش اما حسش نیست که پستش کنم، دلم میخواد شاد باشم و با شادی هدیه‌ش رو واسش بفرستم.</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن: الان من باز عصبانی شدم و حس میکنم اخمام تو همه و دندونامو به هم فشار میدم !!!!!!!!!!!!!! <img src='http://www.sober.ir/smilies/yahoo_cry.gif' alt='&#58;&#40;&#40;' class='wp-smiley' width='22' height='18' title='&#58;&#40;&#40;' /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/08/16/me-angry/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من یک بی عرضه هستم</title>
		<link>http://www.sober.ir/1387/08/13/bi-orze/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1387/08/13/bi-orze/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 09:08:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator></dc:creator>
				<category><![CDATA[نفرت]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sad-eye-never-lie.com/?p=661</guid>
		<description><![CDATA[دیروز غروب جزوه هامو پخش کردم جلوم و شروع کردم به خوندشون. بعد از یک تماس تلفنی روحیه م به زیره صفر رسید. اون لحظه فقط به مرگ فکر می کردم. اولش رفتم سراغ یخچال، اما توش هیچ قرص به درد بخوری پیدا نکردم و درش رو بستم. بعدش رفتم یه چاقوی تیز برداشتم دستم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">دیروز غروب جزوه هامو پخش کردم جلوم و شروع کردم به خوندشون. بعد از یک تماس تلفنی روحیه م به زیره صفر رسید. اون لحظه فقط به مرگ فکر می کردم.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">اولش رفتم سراغ یخچال، اما توش هیچ قرص به درد بخوری پیدا نکردم و درش رو بستم. بعدش رفتم یه چاقوی تیز برداشتم دستم رو گذاشتم روی اپن اشپزخونه اما ترسیدم دستام قدرتش رو نداشت. کلی برای خودم گریه کردم با چاقو رفتم تو اتاق انداختمش یه گوشه، به فکر چیزی بودم که خودمو خفه کنم یه شال برداشتم و بستم دوره گلوم. تا جایی که تونستم فشارش دادم و کشیدمش جلو آینه موندم، رنگم تیره و تیره تر میشد. تمام رگای صورتم رو می دیدم کبود شده بودم.<br />
احساس میکردم قلبم تو مغزمه به شدت بوم بوم می کرد &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">شال رو باز کردم و نشستم رو زمین و دوباره چاقو رو برداشتم کشیدم روی دست چپم اما گریه نذاشت. فکر نذاشت. بی عرضه گی خودم نذاشت. فقط یه خط روی دستم موند و یه ورمی که تا صبح خودش خوابید. اینو میدونم من عرضه هیچ کاری رو ندارم. </p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">اینقد گریه کردم که دیگه اشکی باقی نموند، فقط مامانم رو صدا کردم. بعد از تموم شدن گریه هام دوباره درسم رو خوندم و امروز نمره خوبه کلاس رو گرفتم. <img src='http://www.sober.ir/smilies/yahoo_sick.gif' alt='&#58;&#45;&#38;' class='wp-smiley' width='18' height='18' title='&#58;&#45;&#38;' />amp; گاهی وقتا ماشین با سرعت زیاد در حرکته دلم میخواد در رو باز کنم و خودمو پرت کنم بیرون. چند روز پیش تو ماشین پسرخاله میخواستم این کار رو بکنم دستمم تا سمت دستگیره رفت اما باز هم گفتم نه&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">پ.ن: از این به بعد منِ واقعی رو اینجا می نویسم. <b>خسته هستم</b>. خیلی. <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/154fs232528.gif" mce_src="http://www.pic4ever.com/images/154fs232528.gif" alt="" width="30" height="23"></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1387/08/13/bi-orze/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
