فروردین
۱۸
    
Posted () in همستر کوچولوها on فروردین-۱۸-۱۳۸۸

همزمان با  تولد ۵ سالگی وردپرس همستر دوستم بدون اطلاع قبلی ما ۴ فرزند خود را به دنیا آورد، این دُبی، همستر مادر سه فرزند خود را به دلیل کمبود آهن و کلسیم نوش جان نمود، یکی از چهار فرزند به لطف الهی و کمک پارمیدا هم خانه دُبی، نجات یافت. من و محبوبه بسیار خوشحال و شگفت زده شده بودیم و البته تا حدودی هم ناراحت به دلیل مرگ سه همستر دیگر!

تک فرزند باقیمانده را از مادر بدجنس اما مهربان جدا نمودیم! به سختی شیر را در دهان کوچک وفسقلی می ریختیم، اما خوشبختانه این کوچولوی ما زرنگ تشریف دارن و با چشم بسته سریعا وارد عمل شده و با تمام اشتها شیر را نوش جان نمودند. برای گرمای بدن ایشون هم از دستان و دمای بدن خود استفاده کردیم؛ از ظهر تا هم اکنون که دو دستی این مطلب را تایپ می کنم تو دستای من بود. بسیار هم دوسش میدارم. :x

WP on Flickr

WP on Flickr

حال من مانده ام که آیا این فسقلی تا ۱۷ روز دیگه با این شیری که با سرنگ در دهانش می ریزیم زنده خواهد ماند یا نه؟! اما تا آن موقع خودم به مناسب امروز اسم WP را برایش انتخاب نمودم! امیدوارم ذره ذره بزرگ شدنش رو بتونم ببینم.

پ.ن: تاریخ پُست ۷ خرداد ۱۳۸۷ !! دو روز بعدش مُرد :D



 
اسفند
۱۲
    
Posted () in همستر کوچولوها on اسفند-۱۲-۱۳۸۷

دیروز خونه بودم، خواهر شووَرم زنگید گفت شب بیا خونه ما، گفتم چطور؟ :دی گفتش واســــــــــــت هدیه تولد خریــــــــــــدم تو بیااااااا! گفتم چی خریدی؟ گفت: همستر! واااایــــــــــــــی اینقد ذوق کرده بودم، داشتم غش میکردم پشت تلفن! من و صادقم دوان دوان آماده شدیم، با قفس دوبی رفتم خونه شوووووووووووون! وای خدا جوووونم اینقده شبیه مموش بوددددن!  همین که دیدمشون نزدیک بود بال در بیارم! تند تند باهاشون حرف میزدم! = ))))))) خواهر شوور جان از تعجب داشت شاخ در میاورد، میگفت چرا اینجوری میکنی؟

.

تو راه به صادق میگفتم: وااااااااااااااای خدااااا، این روزا خیلی نیاز به یه همزبون داشتم ( کلا هدف من از خرید جوجه تیغی هم همینه، آخه جوجه تیغی از سکوت بدش میاد، من دوس دارم واسش یه سره حرف بزنم)، چقد خوش به حالم شد! صادق بنده خدا هم هیچی نمیگفت! :دی خدایی هم نیاز اساسی داشتمـــا، دیگه الان نزدیک عید و اینا، باید برم سبزی و ماهی بگیرم، بعدش بدم به این دو تا وروجک با دستای کوچیک و ناز و لطیفشون، واسم پاکشون کنن!

.

این اسفند خیلی باحالِ از اول ماه یا خودم دارم برای خودم هدیه میخرم، یا اینکه هدیه تولد پیشاپیش گیرم میاد! :دی :دی :دی حالا اینو ولش، عکسا رو ببینین!!! الهــــــــــی قربونشون بشم من! خیلی دوسشون داررررررررررم! ببینین دیشب با دوربین به درد نخورم، چه عکسایی شکار کردم! :دی

.

این حــــاهِ (ح عربی تلفظ کنین :دی) داره دماغ پاک میکنه! :*

.

اینم حــاهِ :دی داره با محبت بهم نگاه میکنه.

.

این چاق!!! که داره گردو میخوره حــَـــم :دی

.

.

پ.ن: این پُست سفارشیه، واسه گناهکار! همین که لفظ همستر رو داد، همستردار شدم باز!



 
خرداد
۳۰
    
Posted () in همستر کوچولوها on خرداد-۳۰-۱۳۸۷

هفته پیش محبوبه همسترای دخترش رو آورد خونمون خواستگاری گل پسرام و تا روز قبل از اینکه بریم تهران خونه ما پیش همسترای پسرم بودن! چهارتایی خوب و خوش بودن و زندگی می کردن. بعد واسه اینکه اون یکی دو روز تنها نباشن بردمشون خونه محبوبه گُل.

دیروز زد به سرم که برم پیششون حسابی دلم تنگ شده بود. همین که رسیدم تندی پریدم تا ببینمشون! یهـــــــو با جنازه رونی رو به رو شدم. طفلی محبوبه ترسید. دوبی بد داشت با دستای خونین و دندونایی تیز و قرمز اینور اونور میرفت تازه دستاشم میزد به شیشه تا ما رو بترسونه!

سر رونی از تنش جدا شده بود، خیلی صحنه بدی بود. منم خونسرد گفتم ولش در و بستم و برگشتیم. بعد یه رب بیست دقیقه به بهار خانوم زنگیدیم، ایشون گفتن که اون همستر یعنی رونی، مُرده بوده که بعدش اون یکی یعنی دوبی، واسه پاکسازی محیطش این کار رو کرده.

حالا کریس کوشولو و پیسکولفورجی چپیده بودن یه گوش از ترس و تکون نمی خوردن. خلاصه با مکافاتی جاشون رو تمیز کردیم و دوبی رو انداختیم تو انفرادی!

دیشب دوبی چاق و قاتل رو آوردم خونه، نصف شب صادق خوابیده بود و من داشتم با کتابا و گوشی ور می رفتم که دیدم یه صداهایی میاد. وایی دوبی داشت میله های آهنی رو می جووید !! گفتم الانه که میاد بیرون و میره سراغ صادق! فیلم گرفتم ازش که این پایین میزارم اگه خواستین ببینین! بعد سریع پرتش کردم تو شیشه با قفس! در رو هم قفل کردم تا نیاد تو. :D

دق اومدم تا این فیلم رو بزارم تو این پست!



 
اردیبهشت
۲۱
    
Posted () in نیلو, همستر کوچولوها, یونی‌کده on اردیبهشت-۲۱-۱۳۸۷

رونی عزیزم خجالت کشیده! هیچم به رو خودش نمیاره که عکسی و دوربینی و وبلاگی هست.  ” اسم رونی برای همستر کوشولویم از طرف نیلو پیشنهاد شد و در نهایت به تصویب رسید!”

* * *

فرق قاطر و الاغ رو میدونین دیگه مگه نه؟

- رنگ چشاشون؟

- آها قیمتاشون!

نه عزیزانه من از لحاظ مادر و پدرشون!

- مادرشون گاوه؟ 



 
اردیبهشت
۱۳
    
Posted () in همستر کوچولوها on اردیبهشت-۱۳-۱۳۸۷

تو رو خدا یه کوچیک اینجا بنویسم که امروز همستر خریدم تا تاریخش یادم نره ! کاملا شبیه به عسلی می باشد مهربون و سفید! اما تو ماشین متوجه شدم پسره :D



 
بهمن
۰۶
    
Posted () in همستر کوچولوها on بهمن-۶-۱۳۸۶

همستر

شما هم فهمیدین دلم خرگوش می خواد؟

یک روز بعد نوشت: با خواندن توصیفات شاهین عزیز در کامنتدونی از هر چی خرگوش بدم اومد.