بایگانی دسته‌ی »وبلاگِ من

اردیبهشت
۳۱

Sober، نام وبلاگم، به معنای میانه رو، معتدل، از مستی در آمدن، هوشیار بودن و چیزی تو این مایه هاست. ایده اصلی این اسم رو از آهنگ زیبای Sober از خانوم Alecia Beth Moore ، که متولد ۸ September 1979 هستن و با نام هنری Pink  یا P!NK به فعالیت میپردازن، گرفتم.

بد نیست یه توضیح کوچولو هم در مورد ایشون بدم. خانوم پینک، اولین آلبوم خودشون رو در سال ۲۰۰۰-۲۰۰۱ با نام Can’t Take Me Home به بازار عرضه کردند. آخرین آلبوم هم با نام Funhouse ارائه کردن. آهنگ Sober هم در همین آلبوم آخر ایشون موجوده. شما می تونین این آهنگ رو  از اینجا دانلود کنین! امیدوارم خوشتون بیاد. بقیه اطلاعات هم در مورد پینک و فعالیت های هنریشون رو می تونین از اینجا بخونین! +

P!NK in last.fm

P!NK official website

P!NK in twitter

اردیبهشت
۲۴

به وردپرس خوش آمدم. این نخستین نوشته ی من است. من میتوانستم این متن را پاک یا ویرایش کنم، و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنم. اما ترجیح دادم این متن به جای پاک شدن ویرایش شود و به عنوان اولین پست وبلاگم ثبت شود!

اردیبهشت
۰۱

همین اندازه محبتِ ناب هم مرا بس است برای آغازی نو.

کاش لایق باشم، به پاسداری از محبت تان

حدوداً ۵ روزی نبودم، البته جدا از اینکه پست قبلیم واسه ۲۲مه، تو این ۵ روز تمام تلاشمُ کردم، تا کمی از این شخصیت فعلیِ خودم دور باشم، با یه شخصیت و اسم جدید، وارد دنیای مجازی شدم، تنهایی رو با تمام وجودم حس کردم، دوری از دوستانی که شاید تو این ۵ روز حتی یه لحظه هم به یادم نبودن، واسم سخت بود.

با تمام سختی، تجربه خوبی کسب کردم، جنس دوستانم رو خوب لمس کردم، دیگه حالا به این قدرت رسیدم که، با هر حرفی به هم نریزم، و با توجه به شخصیت هر فرد و همین طور مقداری ارزشی که واسم دارن و همینطور من برای اون، عکس العمل نشون بدم. همیشه باید در هر کاری دسته بندی و طبقه بندی وجود داشته باشه، حالا من در زمینه دوستی به این مرحله رسیدم. برای خودم مقرراتی وضع کردم و دوستانمو دسته بندی کردم، از این به بعد میخوام با سیاست خودم عمل کنم.

چرا نباید اینجا بنویسم؟ وقتی حداقل ۱۰ تا دوست عزیز دارم که مطالبم رو دنبال میکنن، و برای همین نوشته هام، که به گفته بعضی ها چرت و پرت هست و چیزی جز پوچی درش نمی بینن، ارزش قائل هستن، میخونن و نظرشون رو میگن.

چرا همین چند دوست اندک و محدودم که به اندازه انگشتان دست هستن رو نا امید کنم؟ واقعا چرا نباید این ده نفر رو به اون تعداد برتر ترجیح بدم؟ مگه من چه چیزی از نوشتن میخوام؟ مگه من واقعا هدفم ثبت خاطرات و احساساتم نیست؟ و همینطور خونده شدن توسط حتی یه نفر؟ وقتی عاقلانه به سوالات خودم جواب میدم، به نتایج خوبی میرسم.

از امروز به بعد، به لطف و محبت و صحبت های دوستِ عزیزی، همون حدیث قبلی رو اینجا می بینین، همونیکه تا یه ماه پیش بودم. دیگه موقع نوشتن خط اول پُست جدیدم به این فکر نمیکنم، واسه چی و کی و چرا دارم می نویسم. چون دلایل نوشتن رو پیدا کردم. هر کسی خواست و خوشش اومد میخونه، و هر کسی هم نخواست و خوشش نیومد نمیخونه و راهشُ میکشه میره. چطوره؟ هووووم؟

خیلی دلم میخواد بازم بنویسم، اما نمیتونم، چشمام تار می بینه، اذیت میکنه، تا همینجاشم به زور و زحمت نوشتم.

باز هم تشکر میکنم، از دوستای نازنینم، کسانیکه به هر طریقی جویای حال من بودن. در آخر هم این آهنگ زیبا و مورد علاقه م رو بهتون تقدیم میکنم. باشد که بهتر از این ها باشم، برایتان!

When I’m with you
Everything seems better
Now i know i see it all today
We were meant to be together
I’m in pain when you’re away
Come on and save me I’m loosing my touch
Day after day cause I miss you so much
Come on and save me I’m loosing my mind
Waiting and waiting for you to be mine
Come and save me from me…me
Come and save me from me…me

Morandi – Save Me

فروردین
۲۲
صبر بسیار باید، تا روزِ موعود!
دسته‌ی: وبلاگِ من  برچسب‌:  بدون دیدگاه
فروردین
۰۳

کمتر از یکی، دو هفته س، پناه بردم به رنگ های تیره، ازجمله مشکی! از پیراهن و لاک ناخنُ، تم یاهو و توئیتر گرفته تا … عوض کردن پوسته وبلاگمم شده بود قوز بالا قوز.

خیلی دلم میخواست از تم دیفالت وردپرس استفاده کنم، چند ساعتی هم براش وقت گذاشتم، تا اونجوری که دلم میخواد دربیاد، اما نظر همه، حالا همه همه هم نه ها، ولی خُب اکثریت، این بودش که خیلی بی کلاسیه! ولی من واقعا شیفته تم دیفالتم! :D

بعد علیها، باعث شد تا تصمیم بگیرم، یه قالب جدید انتخاب و فارسیش کنم، اما تا اونجایی که گشتم چیزی مطابق میل من پیدا نشد، قالب دلخواه یه طرف، اون زمان برای فارسی کردنش و ایجاد مزاحمت های پی در پی، برای دوستان عزیزی که دست به کُدشون خوبه هم یه طرف. تا همین جا هم حسابی شرمنده دوستان و همسر جان هستم! خلاصه بی خیال فارسی کردن پوسته افتادم.

دیشب یهو زد به سرم، از پوسته های فارسی شده، وردپرس فارسی استفاده کنم. خدا رو شکر، با اولین نگاه تونستم قالب مورد نظرمُ پیدا کنم! :دی دست طراح و ایناش درد نکنه! بسی زیبا و شیک و شکیل و سنگین (از نظر کلاس کاری) می باشد!

تا نزدیکای صبح، موندم سایدبار و بعضی از قسمتهایی که اصلا با این قالب تیره همخونی نداشت رو درست کردم، البته هنوز یکی دو  جاش مونده، فعلا هم منتظرم تا صادق بیاد، هلپ برسونه! یه مشکل اصلی هم با پلاگین، کامنت ریپلای داشتم، اولش گفتم برم از پلاگین آقای وحید آنلاین استفاده کنم، اما مثل اینکه در فیلتر کامل به سر می برن، یا اینکه وبلاگشون کاملا داون شده! بعد تصمیم گرفتم، همون پلاگین خودمُ تغییر رنگ بدم، اما دیدم خیلی دردسر داره! مزاحمت وحشتناکی هم برای علیها ایجاد میکنه، دوان دوان رفتم تو سی.پنل صادق و پلاگینش رو کِش رفتم! بازم خدا رو شکر به قالبم میادش! :D

هـــــــــا، حالا شما بگین ببینم، چه جوریاس؟ خوشگله مگه نه؟

پ.ن۱: جا داره، همینجا یه اطلاع رسانی بکنم! دوستان اصفهانی (ندا، زود دارم خبر میدما، هستی دیگه؟ :* ) دو یا سه روز دیگه من اصفهانم، خوشحال میشم بازم ببینمتون!

پ.ن۲: بعضی از دوستان، یه آدرس از من داشتن، منظورم آدرس شرکته، خواستم خبرتون کنم، بگم: تاریخ مصرف آدرس اون شرکت تموم شده! یه وقت استفاده نکنینا. :D

بهمن
۲۰

من وبلاگ می نویسم،

تو وبلاگ می نویسی،

همه وبلاگ می نویسند….

.

.

همه کامنت میگذارند،

تو کامنت میگذاری،

من یا وقت میکنم کامنت میگذارم، یا کامنت نمی گذارم!

.

.

من از همه تک به تک تشکر میکنم؟

تو از همه تک به تک تشکر میکنی!

همه از همه تشکر می کنند؟

.

پ.ن: هزاران بار خواستم از خواننده های ثابت وبلاگم تشکر کنم، اما نشد، چون بلد نبودم تا بشه. همه خواننده هام از روز اول یادم هست. بعضی از کامنت گذارای وبلاگم خیلی وقته منو می شناسن، قدمت آشناییمون شاید به دو یا سه سال پیش برمیگرده. از لطف همه شماها ممنونم. مطمئن باشین تا جایی که در توانم هست، حال و روز شما رو پیگیری میکنم. اما دو تا سوال دارم. آیا واقعا اگه وبلاگ نویس هستین، این انتظار رو دارین که برای همه مطالبتون کامنت بذارم؟ با دیدن کامنت شما ،دوس دارین چه عکس العملی نشون بدم؟

من واسه تک تک مطلبات کامنت میذارم ولی تو حتی به روت نمیاری.

دی
۱۵

صادق داره اخبار شبکه یک رو میبینه! من ظرف شستنم تموم شد! رومو میکنم سمت تلوزیون.

- یعنــی چـــی آخه؟ چرا این همه مُرده نشون میدن! خُب کُشتن، کُشتن دیگه، بالاخره که چی؟ باید بمیرن خوب! این همه نشون دادن داره؟
- حرفایی میزنی! دارن می کُشنشون!!!
- این همه ایرونیا رو کُشتن تو جنگ کسی اینجوری کرد؟ نشون میدادن؟
- تو جنگ ۲۰۰ نفر ۲۰۰ نفر نمی کُشتن.
- بذار بکُشن یهو راحت کنن! ۵۰ ساله خیلی کم کُشتن؟
- هیچ جا داره نشون نمیده که، ایرانم نشون نده؟
- نه!!! چطوره یه فیلم میخوان بذارن یه مُرده توشه ۲۴ جور سانسور میکنن، الان به اینا که رسیده یه سره دارن نشون میدن، اون که فیلمه، اون مدلی برخورد میکنن! نمیگن آدم روحیه ش بهم میریزه!
- تو چرا حالا حرص میخوری؟ باید یه جور دفاع کرد دیگه!
- دفاع؟ خُب دفاع کنین دیگه، برین بجنگین!

.

اعصاب برا آدم نمیذارن. یعنی نیمشه مثِ آدم بشینیم تلویزیون ببینیم؟ کوفتمون کردن این مدت!!! چه خبره آخه. هی مُرده! هی بچه! هی مُرده! هی بچه! ول کنین دیگه آقا جان فهمیدیم دارن یه عده آدم بیگناه و مسلمون رو می کُشن! اما آیا با پخش این تصاویر و مرگ بر اسرائیل گفتن ماها کمکی بهشون میکنیم؟ مَردشین برین بکُشین!! مَردشین برین کمک کنین!! مَردشین وقتی ۱۰ نفر ۱۰ نفر می کُشن به فکرشون باشین! ازشون بیشتر بگین. آدم اینجوری بیشتر تحریک میشه به خدا! به اعصاب فشار میاد دیگه. اصلا هر کی هر چی میخواد بهم بگه! من بدم! من نمی فهمم اونجا چه خبره! من ظالمم! اصلا من اسرائیلم :دی !! با این تصاویری هم که نشون دادینا دستِ من باشه میگم همه رو یهو بمب اتم بندازین پودر کنین!

وااااای!

.

خب حالا اعصابم آروم شد دارم میخندم! صادقم گذاشت کانال بومرنگ داره کارتون پخش میشه. امروز یه ایمیل خیلی خوشمزه دستم رسید ( اینو نوشتم که ثبت شه) خودش یه پا پُستِ ، اما فعلا نمیتونم بذارمش اینجا، چونکه cpanel بنده ترکیده (طبق معمول تا دلمون به چیزی خوش میشه هاست و سی.پنلُ وردپرسُ و اصلا خودم با خاک یکسان میشیم) !! هیچ دسترسی بهش ندارم و نمیتونم واردش بشم! امیدوارم فردا درست شه چون وگرنه حسابی قاطی میکنم! اون وقت یا خودمو پاک میکنم یا وبلاگمُ. عجب تهدید خفنی کردم، الان Cpanel مث بید لرزید، به حرفامم گوش کرد، مثلا.

چند وقتیه نمیتونم چیزی در مورد اتفاقات روزانه م بنویسم، دلمم میسوزه که چرا نمیتونم جایی ثبتشون کنم! دست و دلم به هیچ کاری نمیره، البته الان بدجوری نوشتنم میاد فقط حیف که سی.پنل سنگ انداخته جلو پام، وگرنه با شوق و ذوق وحشتناکی می نوشتم! بسه دیگه هر چی از بدبیاریام گفتم.

.

آیا اینجا رو دیدین؟ اسمایلی عوض کردن بحث.

اینم عکس منه = ))))) !!! خیلی یهویی عکسُ ازم گرفتن من اصلا آماده نبودم! نشد رنگ لباسمُ ست کنم! :دی کیف دستی رو دارین؟ خدایی آخره رنگه هــــا = )))))

.
همین که این عکس رو دیدم یاده یه خاطره باحالی افتادم. یه شب داشتم برای چند تا از دوستا یه استند طراحی میکردم، اونم چقد وحشتناک، این بک گراند رنگش نارنجی بود، منم زدم دقیقا بالای کار یه کادر صورتی انداختم :دی ! از نظر من خیلی خوشگل شده بودااااا، توپ بود اصنشم :دی! اسمایلی دلداری دادن به خودم، بعدش که کار تموم شد به بچه ها نشون دادم، یکی بهم پی ام داد چه جوری نارنجی و صورتی رو باهم ترکیب کردم، اصلا به هم نمیان و از این حرفا.
گفتم به این قشنگی و …. !! برگشت ازم یه سوالی پرسید. گفت: بذار یه سوالی بپرسیم، تو لباس صورتی و نارنجی با هم میپوشی؟ منم جواب دادم آره! بنده خدا دیگه هیچی نگفت! : ))))))))) خودش جوابشو گرفت و ساکت شد :دی

.

حالا فکر نکنیا من بد سلیقه ام یا چــــی نه اصلا اینجوریام که فکر میکنین نیست! :دی من فقط بین دو رنگی صورتی و نارنجی گیرم یه جورایی : )))) رنگ نارنجی رو صادق دوست داره! بعد میخوام به سلیقه های هر دوتامون احترام بذارم هر دو ترکیب رنگ رو استفاده میکنم  ! وااااااا چقد از بحث اصلی منحرف شدم!

.

میخواستم یه تشکر درست و حسابی بکنم، از حضرت والا مامبو جامبو دوستی که جدیدا باهاشون آشنا شدم، با خودشون که نه، در اصل با تاج و تخت پادشاهیشون و حرمسرا و همسرای دامن گُل مَنگولیشون :دی !  مرسی بابت سوالات فلسفلی!

از خواهرزاده گُلم علیرضا هم تشکر میکنم! واقعا ذوق زده م کردی، بی نهایت ممونم! امیدوارم یه روزی جبران کنم. خیلی خیلی به خاله مجازیت لُطف داری! کلی کیس و هاگ و اینا.

.

پ.ن۱: ان شاءالله فردا همه چیز درست میشه و برمیگرده سر جای اولش.
پ.ن۲: روزگاریست غریب! پست می نویسیم و برق می رود و ما میمانیم با یک پست نیمه کاره و ذخیره شده بر روی دسک تاپ.
پ.ن۳: امروز از اون روزایی بود که کلی در مورد سیستم عامل های متفاوت صحبت کردیم! کلا به این نتیجه رسیدم من باید ۳-۴ تا سیستم و یه لپ تاپ داشته باشم تا بتونم از هر سیستم عاملی که دلم میخواد ( مخصوصا توزیع های لینوکس ) استفاده کنم و تستشون کنم!
پ.ن۴: با یه دوست هم کلی چتیدم و روحم شاد شد! آخه نهایت بدجنسی رو به خرج دادم. :دی نمیدونم چرا هر چقد روح خبیثم خودشو نشون میده من بیشتر شاد میشم و کلی انرژی میگیرم! = )) داداشم همیشه در این مواقع بهم میگه : اِی گربه بدجنس! ببین این الان روح خبیثته ها.
پ.ن۵: خیلی خیلی چاق شُدم! این افزایش وزن کمــــــــی فقط کمـــــــــــــــــــی ناراحتم میکنه.

آذر
۱۵

سلام. یه سلام گرم و پر از شوق و ذوق، از روی هاست جدید. من الان از شدت خوشحالی سر از پا نمی شناسم آخه دیگه یه وبلاگ سالم دارم که میتونم با اعصاب راحت پستامو بنویسم و پابلیش کنم و مث چند ماهه گذشته هی پست های من بلعیده نمی شن و به فنا نمیرن، و به راحتی میتونم کامنت شما دوستان گلم رو بگیرم و جواب بدم.

هاست قبلی از بس رو اعصبام بود که هیچ دست و دلم به نوشتن نمیرفت واسه همین سعی میکردم کمتر بیام تو وبلاگم و پست بنویسم. اما از این ساعت به بعد شما پرچونه گی های حدیثه رو اینجا مشاهده خواهید کرد.

* آخ چه همه سوپرایز. بالاخره دوستم بعده یه ماه آنلاین شده. وای یکی منو بگیره بگیره بگیره

آذر
۱۲

امروز میخوام وبلاگ یه نی نی رو بهتون معرفی کنم. وبلاگ ۹ ماه و ۹ روز. اسم این گل پسر سام ، و تا به امروز هفت ماه و دو هفته سن داره. یه بابایی مهربونم داره که همش عکسای خوشگلش رو اینجا میذاره تا دل ما رو ببره. اینقد این نی نی کوچولوی ما نمکه که خدا میدونه. من غش میکنم واسه عکساش، مخصوصا این عکسی که لباس صورتی پوشیده! وقتیکه این عکس نازشو دیدم گفتم که دیگه باید دست به کار شم و برم خواستگاریش :) ) :-*

پ.ن: دیگه این هاست داره شورش رو در میاره. حالم به هم میخوره وقتی هزار دفعه باید یه کامنت رو تایید کنم و به همه توضیح بدم که چرا کامنت دونیم ارور میده و چرا وقتی میخواین وارد وبلاگم بشین همه چی سفید میشه. خودمم که ده دفعه باید یه پست رو بنویسم تا بالاخره پابلیش شه حالا اگه شانش بیارم در حین سیو کردنش پست و نوشته هام رو نبلعه. تمام اشتیاق منو برای نوشتن این وبلاگ نابود کرده! صد دفعه تصمیم گرفتم بزنم همه چی رو پاک کنم اما نتونستم و فقط لعنت فرستادم بهش. :( (

مهر
۱۸

در این جور مواقع آدم خودکُشیش میاد.

هم دلم میخواد روز یکشنبه ۲۱ مهرماه تو همایش تقدیر از بانوان وبلاگ‌نویس شرکت کنم، هم دلم نمیخواد، هم از الان احساس میکنم خیلی خسته هستم اون روز، هم اینکه از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعد از ظهر کلاس دارم.

نمیتونم تصمیم بگیرم، آیا برم آیا نرم؟ صادق هم میگه هر جور خودت دوست داری، مشکلمم اینجاس که من  هیچی دوست ندارم. سره این دو تا آیا گیر کردم. میشه *شما کمکم کنین، تا بتونم یه تصمیم خوب بگیرم؟

اینم بگم که من جزء مهمانان ویژه هستم. خواهش میکنم یه راهی جلو پام بذارین. دوستانی هم که دارن میرن بهم بگن تا بتونم حداقل ببینمشون تو اون شلوغی.

* خواننده های وبلاگ و دوستانم.

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران