چند وقتیِ کلاس زبان میرم. یه استاد بسیار بسیار باحال داریم که حسابی باهامون کار میکنه. هر جلسه مجبوریم با لغات جدیدی که یادمون داده جمله بسازیم و از این صحبتا! بعد سر کلاس بخونیم.
امروز صادق که خونه بود نشوندمش، که یکم جای این فعل و فاعل و اینا رو باهام کار کنه. آخه مفهوم و معنای کلمات رو میدونما ولی واسه مرتب چیدنش، مخصوصا اگه سوالی باشه بدجوری ضعف دارم :دی!
صادق داشت میگفت که، اول خود جمله ای رو که میخوای ازش سوال در بیاری تو ذهنت بچین فارسیش رو بعد، بقیه کارا رو روش انجام بده! منم هاج و واج به صادق میگم که: من جملههای فارسیم وقتی همهش بی سر و تهِ و از هیچ قاعدهای پیروی نمیکنه، فعل و فاعلاش بهم ریختن چیکار کنم؟ :دی
کلا ضعف یکی دوتا نیستش که! 
خلاصه داشتیم کار میکردیم تا همین یکی دو دقیقه پیش، رسیدم به کلمه ۸م، به صادق گفتم اینو خودم درست کردم.
۸- Own: I’m own your heart. 
صادق: نــه! غلطه.
حدیث: ئه! درسته که.
صادق: غلطه!
حدیث: واااا ، نخیر نخیر خودم درست نوشتمش.
صادق: (مکث)
صادق: باید بنویسی I’m own my husband’s heart !
حدیث: چه فرقی میکنه. جملهم خودش که درسته دیگه؟
صادق: (لبخند)
حدیث: آآآاااوووووو !! راس میگیا برگردم تو رو استاد بگم آی اُن یور هارت ؟؟؟؟؟ (اسمایلی پهن شدن کف اتاق)
صادق: (نیشخند) بی ادب !!
حدیث: (اسمایلی پاککن برداشتن و تند تند کل جمله رو پاک کردن) :دی
هــعی، برفته شم برفته شم بقیه کلمات رو بنویسم! تا بیشتر از این آبروریزی به بار نیاوردم 