دیشب عروسی دعوت بودیم!
از جمعه تصمیم گرفتم که لباس جدید بخرم واسه عروسی! چون جمعه اکثر جاهایی که میشناختم تعطیل بودن، خرید رو موکول کردم به شنبه صبح.
وا مصیبتا. صادق که نبود، منم تنهایی سرم بره هم نمیتونم برم خرید چیزی! حتما باید یه نفر همراهم باشه.
از ساعت ۷صبح بیدار شدم، هِی این دست اون دست کردم و نشستم پای سیستم با اعصابی خرد و خمیر. دیگه موقعهای حرکت کردن به سمت رشت بود، که هِی استرس تنها رفتن بهم وارد شد. به دو تا از دوستام گفتم، متاسفانه یکیشون وقت نداشت، یکی دیگه هم یه تایمی رو میگفت که اصن جور در نمیاومد.
یهو یه فکری زد به سرم! صفحه توئیترِ مرسده رو چک کردم، ببینم که آیا هستش یا نه. دوس جونم اهل رشت بیدن خب! دیدم یه چند دقیقهای توئیت نکرده، یه ریپلای زدم و ازش خواستم اگه هست آنلاین بشه. بعد از چند مین بهم پیام داد. خیلی خوشحال شدم. بدون هیچ تعارفی ازش خواستم که منو برای انتخاب لباس همراهی کنه. خدا رو شکر مرسده اینقد مهربون بود که قبول کرد درخواستم رو. کلی خوشحال شدم و تندی پریدم پایین رفتم سمتِ رشت. خیلی خیلی هم ازش ممنونم به خاطر این لطفی که بهم کرد
.
دیگه وقتی رسیدم رشت، زیرِ اون ساعتِ معروفِ تو شهرداریِ رشت، همو دیدیم و ماچ و بوسه و اینا، رفتم واسه خرید لباس! تو اولین مغازه نه دومین مغازه یه لباس با اون قیمتی که مد نظرم بود انتخاب کردم و رفتم توی اتاق پرو و لباس رو پوشیدم!
این خانومه فروشندهِ هم گیر داده بود شدید! :دی زور میخواست خودش لباس رو تنم کنه :دی. وای من داشتم میمُردم از خجالت. هِی میگفتم جونِ مرسده برو اونور منو نبین : ))) تو رو خــدا … طفلی مرسده هم خودش رو هی میکشید سمتِ دیگه که من تو دیدش نباشم :دی
یهو خانومه برگشت گفت: دوستتِ دیگه! چیه مگه ببینه حالا.
من گفتمش که: آخه دفعه اولِ همو میبینیم ضایع س دیگه خب :دی
یه کوچولو متعجب شدن و اینا!
باز بهم گفت: تازه الان با همدیگه آشنا شدین؟
+ نه! دوستِ اینترنتیمه :دی!
- O_O
مرسده: چیه؟ تعجب داره؟
- نـــه خب ولی اخه دختر پسرا با هم دوست میشن O_O
+ آخه میدونین :دی من شوهر دارم، مرسده هم نامزد : )))))))) واسه همینه با هم دوستیم :دی
کلاَ باحال بودن فروشندهها :دی عکس العملشون هم بسی جالب بود وقتی فهمیدن دوستِ اینترنتی هستیم :دی دیگه یکمی که گذشت واسهشون عادی شدیم : ))))
واقعا نمیتونم درک کنم! ماها که اینجور دوستیا داریم عجیب غریبیم؟ یا اینایی که اینقد با شک و تعجب بهمون نگاه می کنن و نمی تونن اینجور مسائل رو درک کنن؟ هوم؟





