بایگانی برچسب » توئیتر «

مرداد
۱۰

دیشب عروسی دعوت بودیم!

از جمعه تصمیم گرفتم که لباس جدید بخرم واسه عروسی! چون جمعه اکثر جاهایی که می‌شناختم تعطیل بودن، خرید رو موکول کردم به شنبه صبح.

وا مصیبتا. صادق که نبود، منم تنهایی سرم بره هم نمی‌تونم برم خرید چیزی! حتما باید یه نفر همراهم باشه.

از ساعت ۷صبح بیدار شدم، هِی این دست اون دست کردم و نشستم پای سیستم با اعصابی خرد و خمیر. دیگه موقع‌های حرکت کردن به سمت رشت بود، که هِی استرس تنها رفتن بهم وارد شد. به دو تا از دوستام گفتم، متاسفانه یکی‌شون وقت نداشت، یکی دیگه هم یه تایمی رو می‌گفت که اصن جور در نمی‌اومد.

یهو یه فکری زد به سرم! صفحه توئیترِ مرسده رو چک کردم، ببینم که آیا هستش یا نه. دوس جونم اهل رشت بیدن خب! دیدم یه چند دقیقه‌ای توئیت نکرده، یه ریپلای زدم و ازش خواستم اگه هست آنلاین بشه. بعد از چند مین بهم پی‌ام داد. خیلی خوشحال شدم. بدون هیچ تعارفی ازش خواستم که منو برای انتخاب لباس همراهی کنه. خدا رو شکر مرسده اینقد مهربون بود که قبول کرد درخواستم رو. کلی خوشحال شدم و تندی پریدم پایین رفتم سمتِ رشت. خیلی خیلی هم ازش ممنونم به خاطر این لطفی که بهم کرد :*.

دیگه وقتی رسیدم رشت، زیرِ اون ساعتِ معروفِ تو شهرداریِ رشت، همو دیدیم و ماچ و بوسه و اینا، رفتم واسه خرید لباس! تو اولین مغازه نه دومین مغازه یه لباس با اون قیمتی که مد نظرم بود انتخاب کردم و رفتم توی اتاق پرو و لباس رو پوشیدم!

این خانومه فروشندهِ هم گیر داده بود شدید! :دی زور می‌خواست خودش لباس رو تنم کنه :دی. وای من داشتم می‌مُردم از خجالت. هِی می‌گفتم جونِ مرسده برو اون‌ور منو نبین : ))) تو رو خــدا … طفلی مرسده هم خودش رو هی می‌کشید سمتِ دیگه که من تو دیدش نباشم :دی

یهو خانومه برگشت گفت: دوستتِ دیگه! چیه مگه ببینه حالا.

من گفتمش که: آخه دفعه اولِ همو می‌بینیم ضایع س دیگه خب :دی

یه کوچولو متعجب شدن و اینا!

باز بهم گفت: تازه الان با همدیگه آشنا شدین؟

+ نه! دوستِ اینترنتیمه :دی!

- O_O

مرسده: چیه؟ تعجب داره؟

- نـــه خب ولی اخه دختر پسرا با هم دوست می‌شن O_O

+ آخه می‌دونین :دی من شوهر دارم، مرسده هم نامزد :‌ )))))))) واسه همینه با هم دوستیم :دی

کلاَ باحال بودن فروشنده‌ها :دی عکس‌ العملشون هم بسی جالب بود وقتی فهمیدن دوستِ اینترنتی هستیم :دی دیگه یکمی که گذشت واسه‌شون عادی شدیم :‌ ))))

واقعا نمی‌تونم درک کنم! ماها که اینجور دوستیا داریم عجیب غریبیم؟ یا اینایی که اینقد با شک و تعجب بهمون نگاه می کنن و نمی تونن اینجور مسائل رو درک کنن؟ هوم؟

تیر
۰۸

جولیا و جولی، دو زن هستند که خاطرات خودشون رو در دو زمان متفاوت می‌نویسن. هر دوی اونها حس می‌کنن که با پایان رسیدن، اما مدتی بعد  متوجه می‌شن با ترکیبی از احساس و بی‌باکی و کره (هر دوی اونها به آشپزی روی میارن) هر چیزی امکان پذیره.

یکی از نکات خیلی جالبِ این داستان وبلاگ نویسیِ جولی هستش، وای بعضی وقتا خودمُ جاش می‌ذارم یه چیزایی رو قشنگ حس می‌کنم. چند باری هم با خودم فکر کردم، اگه اینجا ایران نبود، چقد من راحت‌تر می‌نوشتم و با خواننده‌هام ارتباط برقرار می‌کردم! خوش به حالشونا یعنی … که اونا تو ایران نیستن :دی !

من بعضی وقتا دیگه اینقد خودسانسوری می‌کنم رسما هیچی برای نوشتن خاطرات روزمره‌م ندارم. والله به خدا …

پ.ن۱: شما می‌تونین از اینجا، این فیلم رو دانلـود کنین.

پ.ن۲: جولی و جولیا در آی‌اِم‌دی‌بی.

پ.ن۳: و در آخر تشکر می‌کنم از رضا، بخاطر دادن لینکِ این فیلم.

خرداد
۱۶

و اینگونه شد که توئیتر هم ما را دعوا نمود

خرداد
۱۴

# huti_421: فردا اتوبان شهید احمدی نژاد به دست هاشمی افتتاح میشود.

# spidermard: اصلاح می‌شود: انقلاب سال ۵۷ نبود! بلکه سال ۸۴ بود! همون انفجار نور و اینا.

# spidermard: خب آقای رفسنجانی یه تیکه زمین خرید، از قضا ایران افتاد توش! کور بشه چشم حسود.

# zebelkhan: اصن موسوی اگه مث اون ان حرف میزد که من رای نمیدادم بش. همین متانتش منو کشت.

# dahdash: هرچی میخوام صحبت انتخاباتی نکنم نمیشه… من به جای کروبی به موسوی رای میدم اگه رییس‌جمهور بشه و هفته‌ای یه بارم بگه «چیز» من کل هفته شادم.

# kimyagar: به هر حال خیلی خوشحالم می‌شم اگه رئیس جمهور بعدی موسوی بشه. با این متانت و آرامش و عقل ورزی نشون داد که چطوری می‌خواد مملکت رو اداره کنه

# mahmoodr: منتظر … رفسنجانی بر سر و صورت احمدی نژاد در نماز جمعه این هفته باشید.

# jegheleh: رئیس مجمع تشخیص مصلحت منصوب رهبری است. منصوب رهبری فاسد است . رئیس مجلس خبرگان منتخب خبرگان روحانیت است. رئیس خبرگان فاسد است. نتیجه؟

# ۱abbas: اگه الف نون اول بشه اول در توییترو فرندفید و فیس بوک رو تخته میکنه / بهانه از بی بی سی بهتر؟

# ۱abbas: الان هاشمی زا به راه شده،عفت اب بیار،فائزه کجایی بابا؟!

# alihaa: چیز چیز گفتنشو بخورم ولی :دی / خیلی چاکریم

# chapdast: احمدی نژآد نیم ساعت بعد در صورت ادامه:اسم نمی برم،اما اول انقلاب قول آب و برق مجانی دادن..نزارید من معرفی کنم

# HatefRad: سیصد و بیست هزار تیتر میشه روزی ۲۰۰ تیتر یعنی حدود چهل تا روزنامه … آخه یکی نیست به این بگه دروغ میخوای بگی بگو ولی دیگه شاخدارشو نگو

پ.ن:  توئیت های میرحسینی  ! +

خرداد
۱۰

All sessions

Sent:
13457127   B

Received:
44480087   B

245:53:19

این مقادیر نشون دهنده مصرف اینترنت من تو موبایل قبلیمه. :دی بدترین لحظات، استفاده از اینترنت همراه اول بود، پدرمُ در آورد از بس گرون بود! بیشترین کارکردم با گوشی به توئیت کردن و جی میل چک کردن ختم میشه. جدیدا هم که فیس بوک و فرندفید بهش اضافه شده. :دی البته الان فقط از ایرانسل استفاده میکنم و خیالم ر احته که زیاد هزینه بر نمیداره.

خرداد
۰۴

گنجشککِ اشی مشی، لبِ بوم ما نشین

بارون میاد خیس میشی

برف میاد گوله  میشی

می اُفتی تو حوض نقاشی

خرداد
۰۱

دیشب عروسی یکی از آشنایان بود، به همراه برادر و اهل و عیال و خانواده _همش ۴ نفر بودیم_ رفتیم سمتِ چالوس. از همون اول که سوار ماشین شدیم، من با گوشی و ایرانسل درگیر بودم، تا رسیدیم به تالار. دق مرگ شدم از بس با تنظیماتش وَر رفتم، هر کاری میکردم یا اینترنتش وصل نمی شد، یا وصل هم میشد، یه صفحه باز میکردم، چیزی سند نمی کرد. من و برادر جان همش سرمون تو گوشی بود! :دی در نهایت هم به این نتیجه رسیدیم که  تو مازندران GPRS ایرانسل به مفت هم نمی ارزه! زورمم می اومد از همراه اول استفاده کنم، آخه دفعه قبل خدا تومن پول اینترنتش اومد. با اینکه زیاد هم مصرف نداشتم.

وسط عروسی همه سالن رو تست کردم، اما هیچ خبری از اینترنت نبود. کلا جای پرتی رفته بودیم! :دی البته خیلی هم پرت نبودش، دقیقا در داخلی سالن رو باز میکردیم می افتادیم تو آب! = )) بعد از تموم شدن مراسم، میخواستیم برگردیم، نذاشتن! داماد اینقد اصرار کرد تا همه مون خام شدیم و شب موندیم. دوست داماد ما رو به ویلاشون بردن، مسیر اینقد طولانی و تاریک بود و پیچ و خم داشت، که اصلا متوجه نشدیم کجا ما رو برد. من با خودم میگفتم، اونجا که بودیم اصلا گوشیم به اینترنت وصل نمیشد، حالا چه برسه به اینجایی که اومدیم! اسمایلی بغض کردن

اما بعد از اینکه وارد ساختمون شدیم، یهو داداشم گفت، اینجا اینترنت داره. من همونجا که بودم نشستم و با چشمانی پر از اشک شوق به اینترنت وصل شدم! چندتایی توئیت کردم و ایمیل چک کردم و ایمیل فرستادم و بعدشم نمیدونم چه جوری شد تصمیم گرفتم بخوابم! همین که سرمو گذاشتم رو زمین _ رو زمین که نه_ یک باد وحشتناکی وزید که خدا میدونه، تمام در و پنجره و ساختمون و درخت و همه چیُ همه چی صدا می خوردن! دیگه داشتم سکته می زدم. چشمام داشتن بسته می شدن اما از ترس نمی تونستم ببندمش! :دی اینقده بده اینجوری.

صبح بیدار شدم، از پنجره اتاق خواب، از منظره روبرو عکس گرفتم و با TwitPic توئیتش کردم! + من هنوزم نمی دونستم دقیقا کجا هستیم. بعد از اینکه برادر جان بیدار شدن،  گفتن: به به، بریم تله کابین! همونجا صبحانه بخوریم. رفتم جلو اون یکی پنجره دیدم اِ نمک آبرود هستیم! + یکی دو ساعتی هم به صرف صبحانه و گشت و گذار همونورا چرخیدیم و برگشتیم به دیارِ خودمون.

نمیدونم چرا عاشق کلارآباد شدم. خیلی خوشگل بود!

اردیبهشت
۳۱

Sober، نام وبلاگم، به معنای میانه رو، معتدل، از مستی در آمدن، هوشیار بودن و چیزی تو این مایه هاست. ایده اصلی این اسم رو از آهنگ زیبای Sober از خانوم Alecia Beth Moore ، که متولد ۸ September 1979 هستن و با نام هنری Pink  یا P!NK به فعالیت میپردازن، گرفتم.

بد نیست یه توضیح کوچولو هم در مورد ایشون بدم. خانوم پینک، اولین آلبوم خودشون رو در سال ۲۰۰۰-۲۰۰۱ با نام Can’t Take Me Home به بازار عرضه کردند. آخرین آلبوم هم با نام Funhouse ارائه کردن. آهنگ Sober هم در همین آلبوم آخر ایشون موجوده. شما می تونین این آهنگ رو  از اینجا دانلود کنین! امیدوارم خوشتون بیاد. بقیه اطلاعات هم در مورد پینک و فعالیت های هنریشون رو می تونین از اینجا بخونین! +

P!NK in last.fm

P!NK official website

P!NK in twitter

اردیبهشت
۲۸

# bashool: خواستم خودم رو به میرحسین برسونم و بهش بگم بیشتر تبلیغات کنه ، اما نشد : (

# Vahid: انصار نیوز (حزب‌الله) نتیجه گیری کرد که احمدی نژاد گزینه مورد نظر رهبر است و میرحسین موسوی برای اثبات ولایت پذیری خود باید به او رای بدهد : )

# Vosooghmand: همین چهار ماه پیش بود که هر کسی که کلی ادعای سیاسی بودن داشت بطور قاطع میگفت میرحسین نمیاد چقدر زود شرایط تغییر میکنه

# torgheh: عصر پیراهن سبز رنگم رو می پوشم به نشان حمایت از “سید خندان” عزیزم و میرحسین گرامی

# maziarmd: این قطاره هم صندلی هاش سبزه از میرحسین حمایت می کنه احتمالا

# aminsabeti: خدا را شکر من چشمام سبز است، اگر زمانی خواستم از میرحسین حمایت کنم، نیازی به این قرطی‌بازی‌ها پارچه‌ی سبز نیست. البته من که عمرا حمایت کنم!

# zfs: اصلا در راستای اون خانم مهربون :میرحسین موسوی ای امام میرحسین موسوی ای امام ..ای مبارز ای مظهر شرف ..ای من بهت رای میدم بخاطر هفته بعد

# mahmoodr: دیروز چنتا دختر با ظاهر آنچنانی از سالن سخنرانی میرحسین اومده بودن بیرون و ۱عکس برداشته بودن و میرفتن تو مغازه ها میگفتن به موسوی رای بدید

# leviathank: خوشم میاد میرحسین کمپین کرده حسابی و سفرمیره چپ و راست، خوبه که جدی گرفته قضیه رو

# jegheleh: بابا این میرحسین به چه زبونی بگه اصلاح طلب نیستم؟

# ehsan: اگه میرحسین هم عضو فرندفید بشه برام کامنت بذاره فید خوبی بود به من رای بده بهش رای می‌دم

اردیبهشت
۲۵

آیا دلتون میخواد انواع آیکون های توئیتر رو یکجا ببینین؟ و از بین ۲۰۰ آیکون و یا بیشتر، یکیش رو انتخاب کنین و در سایدبار وبلاگتون قرار بدین؟

شما با رفتن به این آدرس و وراد کردن Twitter ID تون، و کیلک برو روی Go صاحب کدها و آیکون های جور واجور و زیبایی میشین می شین، که به راحتی با کپی کردن و بردنش به جایی که میخواین، ازش استفاده کنین! حتما امتحانش کنین، و به این وب سایت برین، مطمئنم بین این همه آیکون های جور واجور، یه دونه ش رو انتخاب می کنین ! درست مثل من!

شما می تونید توئیترآیکون رو از اینجا دنبال کنید!

2012 Sober. | بهینه‌ شده از طرح‌ایران