اردیبهشت
۲۸
    
Posted (حدیثه) in خاطره نویسی on اردیبهشت-۲۸-۱۳۸۸

یه نفر دیگه روز تولدش می رسه، منو جو میگیره! :D _ مخاطب خاص دارد _

امروز رفتم  نمایشگاه کتاب، هم چرخی بزنم هم اینکه کتابی بخرم، چشمم به شمع  تولد Happy Birthday خورد (همین شمع های کوشولویی که تو عکس می بینین)، خلاصه یک دل نه صد عاشقش شدیم و اینا! تصمیم گرفتم بخرمش، اما امروز که تولد من نبود؟ اما چه  فرقی میکنه؟ میتونستم بذارمش واسه تولد بعدیم! به همین نیت هم شمع ها رو خریدم.

وقتی رسیدم خونه، سریع بازش کردم و دونه دونه حروف رو جدا کردم و گذاشتم رو میز، Happy رو در آورده بودم، دیدم یه ذره Hش کج بود، با انگشت اشاره م محکم فشارش دادم صاف بشه، نتیجه ش شد همینی که تو عکس می بینین! :D

دو دقیقه نتونستم جلو خودمو بگیرم و بازش نکنم. ای رو دلم مونده  این H :دی که نگو و نپرس. ولی احساس میکنم همینکه بازش کردم و از جاش آوردمش بیرون خیلی خوب بود، آخه اونجوری بیشتر رو دلم می موند  و همش مغزم درگیرش میشد!



 
اسفند
۲۲
    
Posted () in تولد on اسفند-۲۲-۱۳۸۷

.

..

.


.

.

و من امروز برای بیست و دومین بار متولد شدم!



 
دی
۲۰
    
Posted () in تولد on دی-۲۰-۱۳۸۷

داشتم درس میخوندم یهو یادم اومد امروز بیستم دی ماهِ و تولد یکی از شخصیتهای جالب (!) و دوست داشتنی (!) و جذاب (!) و خیلی هم یه جوریه، دنیای مجازی و وب۲ئه! :دی مازوخ عزیز (!) تولدت مبارک باشه.
.
جلو هر کلمه ای که علامت تعجب ( :پی ) گذاشتم، یک فلسفه ای پیچیده نهفته ست :دی مازوخ از تمامی این کلمات متنفره و عکس العمل های خیلی خوبی در حد تنفر نسبت به این واژه ها نشون میده. : ))



 
تیر
۲۶
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on تیر-۲۶-۱۳۸۷

روز پدر مبارک

نه خدا توانمش خواند،نه بشر توانمش گفت

متحــــیرم چه نــامـم شــه ملک لافتــــی را



 
اسفند
۲۱
    
Posted () in تولد on اسفند-۲۱-۱۳۸۵

امسال تولدم مصادف شد با آخرین چهارشنبه سوری سال و رفتن به سینما و دیدن فیلم اخراجی ها٬ و در آخر هم یه تولد خانوادگی کوچولو….

صادق عزیزم هم یه کیف قرمز خوشکل برام خرید! :X



 
آذر
۱۱
    
Posted () in ادبی on آذر-۱۱-۱۳۸۵

بی‌اراده متولد می‌شویم بی‌اختیار زندگی می‌کنیم

بدون اینکه بخواهیم می‌میریم

داریم زندگی می کنیم و نمی‌تونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم.

پ.ن: دیروز صادق جونم برام مداد رنگی خرید! :X