امسال تولدم مصادف شد با آخرین چهارشنبه سوری سال و رفتن به سینما و دیدن فیلم اخراجی ها٬ و در آخر هم یه تولد خانوادگی کوچولو….
صادق عزیزم هم یه کیف قرمز خوشکل برام خرید! :X
امسال تولدم مصادف شد با آخرین چهارشنبه سوری سال و رفتن به سینما و دیدن فیلم اخراجی ها٬ و در آخر هم یه تولد خانوادگی کوچولو….
صادق عزیزم هم یه کیف قرمز خوشکل برام خرید! :X
بیاراده متولد میشویم بیاختیار زندگی میکنیم
بدون اینکه بخواهیم میمیریم
داریم زندگی می کنیم و نمیتونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم.
پ.ن: دیروز صادق جونم برام مداد رنگی خرید! :X
اهریمن در روز تولدتان جان سپرد
مبادا در آتش گام نهید
تا فرشته ای بیابید!
کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:«میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.»اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.»
خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز میخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»
کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»
خداوند او را نوازش کرد و گفت: «فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»
کودک با ناراحتی گفت: «وقتی میخواهم با شما صحبت کنم ، چه کنم؟»
اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشتهات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعاکنی.»
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ »
- «فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی به قیمت جانش تمام شود.»
کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما راببینم ، ناراحت خواهم بود.»
خدواند لبخند زد و گفت:«فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگویید.»
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:
«نام فرشتهات اهمیتی ندارد. میتوانی به راحتی او را مادر صدا کنی .
* * * *
یکی از دوستام این متن ناز رو برام ایمیل زد! :X
اسفند
سمبل : ماهی
شعار : من باور دارم
سیاره : نپتون
عنصر وجود : آب
شخصیت : راوی
فلز وجود : تششعی از فلزات مصنوعی
سنگ خوش یمن : زمرد
رنگ محبوب : آبی و سبز دریایی
بسیار جذاب ، رویایی و خیالباف ، بسیار باریک بین ، دقیق و زرنگ ، بسیار نازک نارنجی و زود رنج .
حد وسط ندارد ، یا منفی کامل یا مثبت کامل ، بسیار تنبل و کند در کارهای جدی .
برغم عدم قاطعیت دارای درک بسیار و هوش سرشار است .
اگر کمی بجنبد یک شبه ره صد ساله را می پیماید.
مورد اعتماد دوستان .!
به ندرت عصبانی می شود و عصبانیتش طولانی نیست .
عاشق زیبایی است و بی اراده به آن جذب می شود.
ودر آخر
بدون عشق زندگی برایش مفهومی ندارد.
تولدم مبارک !؟!؟
۲۲ ۱۲ ۸۴
پ.ن ۱: روز تولدم خیلی خیلی به من خوش گذشت . خاطره خوبی بود . :*
پ.ن ۲: از دوست کوچولوم شازده تشکر می کنم . ;;)
پ.ن ۳: تولده داداشی من “مهران” مبارکه باشه .
۲۳ ۱۲ ۸۴