شهریور
۰۶
    
Posted () in ادبی on شهریور-۶-۱۳۸۵

هرگز به کسی که دوست دارید دوا ندهید

به او مربا یا نان بدهید

و به او آرزو یا آسمان بدهید

اما هرگز به کسی که دوست دارید دوا ندهید

چون هر چه که به او بدهید

روزی به شما باز خواهد گرداند…

” عمو شلی “



 
مرداد
۱۶
    
Posted () in اجتماعی on مرداد-۱۶-۱۳۸۵

هیچ وقت به سرزمین خوشبختی رفتی؟

اونجا که همیشه همه شادن،

اونجا که همه جوک میگن،

و آوازهای شاد می خونن،

و همه چیز خوب و باحاله؟

تو سرزمین خوشبختی کسی غمی نداره

اونجا پر از خنده و لبخنده.

من تو سرزمین خوشبختی بودم

چقدر خسته کننده بود.!                       “عمو شلی”


پ.ن۱: روز پدر مبارک!

پ.ن۲: حالم خوبه!



 
اردیبهشت
۲۲
    
Posted () in ادبی on اردیبهشت-۲۲-۱۳۸۵

خدایا برای سال نو

ازت شیرینی می خوام.

با یه لباس قشنگ ٬ یه عروسک گنـــده !

و اگه ممکنه یه ذره عشق :X

حتی اگه فقط یه ذره کوچولو مونده!!!

:)

چه نی نی مهربونیه!!! واسه عیدیش از خدا چی می خواد

وای چه قدر عالی میشه اگه عشق رو  هدیه بگیریم مگه نه؟؟

بدون اینکه در نظر بگیرم نزدیک سال نو هست یا نه

:X



 
فروردین
۱۷
    
Posted () in ادبی on فروردین-۱۷-۱۳۸۵

دنیا را روشن کن.!!

به زندگی طعمی ببخش.

تا ببینی که عشق چقدر می تواند آزادت کند.

دنیا را روشن کن٬

مرا ببین.!

و ببین که دوست داشتن چقدر می تواند شادت کند.

تو می گویی که بال در آورده ای٬

پس به بالهایت بیاموز که پرواز کنند.

بدون اینکه بپرسند چـــــــرا …؟؟!!

به بالهایت یاد بده که زندگی کنند٬

که دوست داشته باشند.

دنیا را روشن کن

که دوستی را شاد کنی٬

بلند شو٬

نگاه کن.!

با چشم هایت دنیا را روشن کن .!!!


من شاد شاد هستم;;)



 
فروردین
۱۱
    
Posted () in ادبی on فروردین-۱۱-۱۳۸۵

راستی شنیدی که موقع واکسن زنی یه ؟

به گمونم یکی توی چایی ات نمک ریخته ٬ چقدر هم خوردنیه!

بناست یازده ماه بهمون مرخصی بدن.

دیگه بگم ٬ فلوریدا هم رفته زیر آب کلا.

راستی شنیدی که رییس جمهور سرخک گرفته؟

آقای مدیر به تازگی مدرسه رو آتیش زده.

موهات پر از مورچه و راسوی قرمز شده.

هـه ٬ همه ش دروغ سیزده به در بود :D

پ.ن : در واقع اول آوریل٬ سیزده به در خودمون !!  :-p

در آن روز مردم محض خنده و تفریح به یکدیگر دروغ می گویند و شوخی می کنند



 
اسفند
۲۲
    
Posted () in ادبی on اسفند-۲۲-۱۳۸۴

اولین بار

که میخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است…

تب می کنم ، عرق می کنم ، می لرزم …

جان می دهم هزار بار

می میرم…

و زنده می شوم دوباره پیش چشم های تو

تا بگویم

دوستت دارم

اولین بار

که بخواهم بگویم ” دوستت دارم “

خیلی سخت است

اما آخرین بارِ آن

از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم ” دوستت دارم “

و بعد راهم را بگیرم و برم …

چون تازه فهمیده ام

که تو هرگز دوستم نداشتی …! :-o