اردیبهشت
۲۲
    
Posted () in ادبی on اردیبهشت-۲۲-۱۳۸۵

خدایا برای سال نو

ازت شیرینی می خوام.

با یه لباس قشنگ ٬ یه عروسک گنـــده !

و اگه ممکنه یه ذره عشق :X

حتی اگه فقط یه ذره کوچولو مونده!!!

:)

چه نی نی مهربونیه!!! واسه عیدیش از خدا چی می خواد

وای چه قدر عالی میشه اگه عشق رو  هدیه بگیریم مگه نه؟؟

بدون اینکه در نظر بگیرم نزدیک سال نو هست یا نه

:X



 
فروردین
۱۷
    
Posted () in ادبی on فروردین-۱۷-۱۳۸۵

دنیا را روشن کن.!!

به زندگی طعمی ببخش.

تا ببینی که عشق چقدر می تواند آزادت کند.

دنیا را روشن کن٬

مرا ببین.!

و ببین که دوست داشتن چقدر می تواند شادت کند.

تو می گویی که بال در آورده ای٬

پس به بالهایت بیاموز که پرواز کنند.

بدون اینکه بپرسند چـــــــرا …؟؟!!

به بالهایت یاد بده که زندگی کنند٬

که دوست داشته باشند.

دنیا را روشن کن

که دوستی را شاد کنی٬

بلند شو٬

نگاه کن.!

با چشم هایت دنیا را روشن کن .!!!


من شاد شاد هستم;;)



 
فروردین
۱۱
    
Posted () in ادبی on فروردین-۱۱-۱۳۸۵

راستی شنیدی که موقع واکسن زنی یه ؟

به گمونم یکی توی چایی ات نمک ریخته ٬ چقدر هم خوردنیه!

بناست یازده ماه بهمون مرخصی بدن.

دیگه بگم ٬ فلوریدا هم رفته زیر آب کلا.

راستی شنیدی که رییس جمهور سرخک گرفته؟

آقای مدیر به تازگی مدرسه رو آتیش زده.

موهات پر از مورچه و راسوی قرمز شده.

هـه ٬ همه ش دروغ سیزده به در بود :D

پ.ن : در واقع اول آوریل٬ سیزده به در خودمون !!  :-p

در آن روز مردم محض خنده و تفریح به یکدیگر دروغ می گویند و شوخی می کنند



 
اسفند
۲۲
    
Posted () in ادبی on اسفند-۲۲-۱۳۸۴

اولین بار

که میخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است…

تب می کنم ، عرق می کنم ، می لرزم …

جان می دهم هزار بار

می میرم…

و زنده می شوم دوباره پیش چشم های تو

تا بگویم

دوستت دارم

اولین بار

که بخواهم بگویم ” دوستت دارم “

خیلی سخت است

اما آخرین بارِ آن

از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم ” دوستت دارم “

و بعد راهم را بگیرم و برم …

چون تازه فهمیده ام

که تو هرگز دوستم نداشتی …! :-o



 
بهمن
۱۳
    
Posted () in ادبی on بهمن-۱۳-۱۳۸۴

من لئوناردو داونچی هستم

بزرگترین نابغه قرن

در زندگی ام ، هرگز فرصت شوخی نداشتم ،

من ماشینهای پرنده را طراحی کردم ،

مجسمه ساختم ، نقاشی کشیدم

و خیلی کارهای دیگر که شما نمی دانید…..

اما مهمتر از همه این که من مونالیزا را کشیدم .

با لبخندی که هیچ کس معنی اش را نمی داند ، حتی خودم

می بینید که چطور بعد از مرگم سر کارتان گذاشتم

این هم به تلافی جبران همه شوخیهایی که هرگز فرصتش نبود

:-p



 
دی
۲۴
    
Posted () in ادبی on دی-۲۴-۱۳۸۴

بیست و پنج دقیقه مهلت

برای اینکه دوستت بدارم

بیست و پنج دقیقه مهلت

برای اینکه دوستم بداری

بیست و پنج دقیقه مهلت برای عشق

زمان کوتاهی است ……

با این همه

من بیست و پنج دقیقه از عمرم را کنار می گذارم ،

تا به تو فکر کنم

تو هم اگر فرصت داری

بیست و پنج دقیقه

فقط بیست و پنج دقیقه به من فکر کن!….

بیا بیست و پنج دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم

;;)