دی
۱۷
    
Posted () in ادبی on دی-۱۷-۱۳۸۴

روزی من زبانِ گُل ها را می دانستم

روزی هر آنچه را که کرم ابریشم می گفت می فهمیدم .

روزی من پنهانی به پر حرفی سارها می خندیدم .

و در بستر خود

به گفتگو با پروانه ها می نشستم .

روزی من همه پرسش های زنجره ها را می شنیدم

و پاسخ می گفتم.

با هر دانه برفی که به زمین افتاد و هنگام مُردن می گریست

من هم می گریستم.

روزی من زبان گُل ها را می دانستم….. .

چگونه بود آن زبان ؟

چگونه بود؟

؟؟؟؟؟

؟؟؟

؟