تیر
۰۸
    
Posted (حدیثه) in فیلم on تیر-۸-۱۳۸۹

جولیا و جولی، دو زن هستند که خاطرات خودشون رو در دو زمان متفاوت می‌نویسن. هر دوی اونها حس می‌کنن که با پایان رسیدن، اما مدتی بعد  متوجه می‌شن با ترکیبی از احساس و بی‌باکی و کره (هر دوی اونها به آشپزی روی میارن) هر چیزی امکان پذیره.

یکی از نکات خیلی جالبِ این داستان وبلاگ نویسیِ جولی هستش، وای بعضی وقتا خودمُ جاش می‌ذارم یه چیزایی رو قشنگ حس می‌کنم. چند باری هم با خودم فکر کردم، اگه اینجا ایران نبود، چقد من راحت‌تر می‌نوشتم و با خواننده‌هام ارتباط برقرار می‌کردم! خوش به حالشونا یعنی … که اونا تو ایران نیستن :دی !

من بعضی وقتا دیگه اینقد خودسانسوری می‌کنم رسما هیچی برای نوشتن خاطرات روزمره‌م ندارم. والله به خدا …

پ.ن۱: شما می‌تونین از اینجا، این فیلم رو دانلـود کنین.

پ.ن۲: جولی و جولیا در آی‌اِم‌دی‌بی.

پ.ن۳: و در آخر تشکر می‌کنم از رضا، بخاطر دادن لینکِ این فیلم.



 
شهریور
۰۲
    
Posted (حدیثه) in فیلم on شهریور-۲-۱۳۸۸

خُ چیه؟ منم دلم دسته گُل بزرگِ معذرت خواهی میخواد. اسمایلی تحت تاثیر قرار گرفتنِ فیلمِ S.E.X and the city !! ترجیحاً رُز زرد باشه!



 
تیر
۳۱
    
Posted (حدیثه) in فیلم on تیر-۳۱-۱۳۸۸

من فکر میکردم، خانوم کِیرا نایتلی تو این فیلم میرن سمت سیاست و در این زمینه موفق میشن، اما خُب، برداشتم از اون چیزی که تو پی.ام.سی نشون داده بود اشتباه بود! پایان فیلم هم کاملا عکسِ اون چیزی بود که انتظار داشتم!! چقد حرصی شدم :دی !! دو سکانس از این فیلم به شدت غمگینم کرد، یکیش جدا شدن جورجیانا از آخرین دخترش، و صحنه بعدیش مکالمه بین چارلس و جورجیانا، دو عاشق و معشوق در مهمانی بود.

کلا من بر این باور بودم، که هم جنس هام، بسی ساده و بی عرضه هستن، البته نه همیشه ها، در زمان هایی که جنس مخالف از هر وسیله و سلاح و حرف و تهدیدی برای به کنترل در آوردنش استفاده میکنه. تو این شرایط کاملا دست و پاها بسته است خُب. اینجا دیگه خیلی بهم ثابت شد، حداقل انتظار داشتم تو این فیلم خانومِ یه خودی نشون بده، که نداد! :دی



 
تیر
۲۰
    
Posted (حدیثه) in مسافرت on تیر-۲۰-۱۳۸۸

سه روزی رفتم تفریح! که حال و هوام عوض شه. تنها سرگرمیم موزیک گوش دادن و راه رفتن و فیلم نگاه کردن و بازی با این چند تا جونه ور بود! سرگرمیِ این سگِ قهوه ایِ هم خوابیدن رو کتونی من بود. بهم بد نگذشت، کلی خاطره ها مرور شد و کلی از تنهایی لذت بردم و حسابی سر به سر چند نفر گذاشتم که در راستای همون مرور خاطرات بود.



 
فروردین
۱۶
    
Posted () in خرگوش, فیلم on فروردین-۱۶-۱۳۸۸



 
دی
۲۷
    
Posted () in فیلم on دی-۲۷-۱۳۸۷

جونه من اگه میتونین وقت بذارین و این یک دقیقه فیلم رو ببینین! من هی نگاش میکنم غش میکنم. میو میوووووهاش منو کُشته. ای جااااااااااااااان