اسفند
۰۵
    
Posted (حدیثه) in هدیه on اسفند-۵-۱۳۸۸

.

مُنیره، مُنیره، خیلی نمکِ آلبومی که واسم فرستادیا، دونسته بودی؟ :*



 
اسفند
۲۰
    
Posted () in خرگوش on اسفند-۲۰-۱۳۸۷

۱- دو روز پیش یه کلیپ گرفتم، خیلی به دلم نشست، اما متاسفانه نه اسمی داشت نه نشونی، میخواستم آهنگ با کیفیت خوبش دانلود کنم، واسه همین سریع مزاحم عمو هوشنگ شدم، عموی مهربونم، اسم خواننده و آهنگ و همینطور خود آهنگ رو واسم ایمیل کردند. مچکرم عمو جان! ^__^ پیشنهاد میکنم اگه سرعت اینترنتتون تا حدودی خوبه، واسه یه بار هم که شده این کلیپ رو ببینین، به دل من خیلی نشسته، بالای صد دفعه گوشش دادم! شاید شما هم خوشتون بیاد.

Self Control – INFERNAL

.
2- تا دیروز حالم خوش بودااااا، اما یکی بدجوری رفت رو اعصابمُ ناراحتم کرد. با حرفش باعث شد به شدت به هم بریزم! همیشه در اینجور مواقع سر و کله منیره پیدا میشد؛ یا اینترنتی یا تلفنی یا پُستی! (+) داشته باشین هدیه منُ یه شال صورتی و یک عدد کلاغک! مرسی منیره نازم!:-*

.
۳- من زنده م، بوپو زنده س. هنوز کوشولوئه، تبدیل به خرگوش غول پیکر نشده. سعی میکنم بهش خیلی خوش بگذره، تا از نفرین خرگوشی خبری نباشه! hug

.
4- دوس دارم زیاد زیاد بنویسم، اما نمیشه، همین چند خطم به زور نوشتم! دوس دارم برم وبلاگ همه دوستامُ بخونمشون، اما نمیشه! وقت ندارم، یا اگه هم وقت دارم حسشُ ندارم! بدجوری گیر کردم تو این اینترنت! دارم کلافه میشم.

.



 
بهمن
۱۰
    
Posted () in مسافرت on بهمن-۱۰-۱۳۸۷

از شانس خوشگلم شارژ گوشیم از رشت خالی شد و مجبور شدم خاموشش کنم وقتیکه رسیدم اصفهان منیره رو خبر کنم بیاد منو پیدا کنه تا گم نشم! :دی  این یعنی اینکه: اینترنت بی اینترنت و توئیت هم بی توئیت!!! دقیقا به همین دلیل تو تمام راه خواب بودم. قرار بود ساعت ۵ – ۵ و نیم برسم ترمینال اصفهان اما باز هم از شانس خوشگلترم ساعت ۳ از اتوبوس پیاده شدم. زنگ منیره زدم طفلی خواب بود و منم کلی عذاب وجدان گرفتم چرا اینقد زود رسیدم تا بیدارش کنم.

.

همچنان با گوشی خاموش سوار تاکسی شدم. همینکه رسیدم دم ورودی ازم کارت خواستن منم که تعطیل بودم. پاکه پاک :دی خواستم دوباره زنگ منیره بزنم گوشیم مْرد :دی حالا خر بیار و باقالی بار کن!! بازم دم اون دو تا آقاهه که دم ورودی بودن گرم گذاشتن برم داخل و گوشیمو بزنم به شارژ و خودشونم تماس گرفتن و متوجه شدن واقعا مهمان منیره جونم هستن و با کلی احترام منو فرستادن تو! :دی  اسمایلی کلاس گذاشتن برای منیره

.

الانم تو سایت خوابگاه پشت به منیره نشستم و دارم پست مینویسم. منیره هم داره واژه های جدید یادم میده. (+) البته میگه به من نگووووو ولی از هر کی که خوشت اومد بگو بهش :دی !!



 
بهمن
۰۸
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on بهمن-۸-۱۳۸۷

 فکر نکنین به خواسته م رسیدم و خوشحالم و واسه همین دوباره دارم اینجا می نویسم، نه!! دقیقا عکس این قضیه رُخ داده، خدا درخواست منو رد کرد، البته خوشحالم که اینطوری شد، آخه اون چیزی که میخواستم صد در صد به ضرر خودم بود. شایدم تا آخر عمرم باید بدبختی می کشیدم و لِه میشدم! :دی عجب دیوانه ای هستم نه؟ جوّ دیگه میگیره یهو!

.

اینا رو بی خیال، اومدم بازم خاطره ثبت کنم و برم، هرچند یه عالمه از خاطره های شیرینم رو در طی این چند روزی که اینجا ننوشتم رو به باد فراموشی سپردم. اما الان دیگه نتونستم تحمل کنم، خلاصه باید نوشت و ثابت کرد: می نویسم، پس هستم!

.

امروز باز هم  به این نتیجه رسیدم که فرندفید هم جای خیلی خوبیه هــــــا! با چند عدد کامنت رد و بدل شده بین من و منیره جون، و در نهایت هم با یه تماس کوچیک، مُخ صادق جون برای رفتن به اصفهان و در آغوش گرفتن (پریدن تو بغل) منیره، زده شد!! فردا ساعت چهار و نیم میرم سمت اصفِهون! 

.

پی نوشت: داشته باشید گزارش کامل را از منیره خانُم! :دی



 
دی
۰۳
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on دی-۳-۱۳۸۷

۱- دیروز رفتم دکتر، جواب سونوگرافی کاملی رو که هفته قبل انجام داده بودم بردم نشونش بدم، معده مم معاینه کرد، معاینه که چه عرض کنم فشار و مشت و لگد روونه معده م کرد، منم تا تونستم گریه کردم!

دُکی جان کمی باهام صحبت کردن و گفتن اگه این همه استرس داشته باشی و عصبی باشی من نمیتونم آندوسکپی کنم، ممکنه بیشتر تحریک شه و … . یه سری قرص و شربت جدید برام نوشتن، با دُز خیلی پایین، آخه هیچ کدوم از قرص های قبلی رو نمی تونستم مصرف کنم، بعد از مصرفشون وحشتناک درد می کشیدم. فعلا قول دادم تا سه هفته به طور مرتب این نسخه جدید دکتر رو مصرف کنم تا ببینم چی میشه.

۲- الان بهترم! کلاسامم که تموم شد، دیگه خیلی خیلی بهترم.

۳- از وقتی پسرخاله اینا خونه گرفتن و مستقل شدن هر شب چتر میشیم اونجا. آی کیف میده. :دی الان که از کلاس برگشتم اونا قراره ناهار بیان خونمون. اصلا فک نمیکردم یه روزی همچین با خانومش جوش بخورم و رفت و آمد گرمی داشته باشیم. یه گوش شیطون کر بگم و بزنم به تخته! اسمایلی اسفند دود کردن. خلاصه ، ما میایم و شما بیاین هم عالمی داره.

۴- دیشب صادق جان، ما را به سمت مغازه های لباس هدایت نمودند، ما نیز چشم بسته انگشت گذاشتیم روی هر لباسی که حس کردیم خوب بید، همه را با هم در یک چشم به هم زدن پسند و به سمت صندوق هدایت نمودیم. اصلنشم هیچ کدومشون صورتی که نبودن .

۵- از اینکه کسایی رو دارم که توی اینترنت باهاشون آشنا شدم خیلی خوشحالم و همش دارم فکر میکنم که چه جوری میتونم خوبی هاشون رو جبران کنم.

۶- اون خانوم بدجنسِ بودا، بعضی وقتا، اون قبلااااا گیر میداد بهم، یادتون هست؟ فیلم دَنس جوادیشون تو آموزش دانشگاه رو دیدم، یعنی یکی از همکلاسی ها واسم ایمیل کرد اولش شاخ در آوردم اما بعدش کلی خندیدم، بشر هر چه زشت تر، کارای تعجب انگیزشترش بیشتر! :دی حالا اینا رو ولش دیروز تونستم آی.دی یاهوشو خیلی یهویی ببینم و حفظ کنم. بعد اون روی خبیث من هی منو اذیت میکنه : )) نمیتونم کنترلش کنم داره از دستم خارج میشه!

۷- من اینجا نشستم هی دارم حرف میزنم و اصلا به فکر غذا و پخت و پز نیستم. واه واه واه. :دی

۸- اگه دیر به دیر نوشتم بدونین که دارم درس میخونم تا این ترم شاگرد اول شم، بلکه یکمی به موجود نانازی مث گربه نزدیکتر شم! :دی دیشب به خودم کلی دلخوشی و امیدواری دادم که دیگه دارم به گربه نزدیک میشـــــــــــــــــــم. یه وقت فک نکنیا صادق گفته واسم گربه میخره!!! نه!!! اشتباه نکنین!!! دیگه مث اون جوجه تیغی نیست که سرم کلاه رفت. خودم به خودم قول دادم که واسه خودم گُربه بخرم.



 
آبان
۲۰
    
Posted () in معرفی سایت on آبان-۲۰-۱۳۸۷

My – 103

élite – 146

Classic – 144

دیشب تا دیر وقت خونه یکی از دوستانم بودم و داشتم سیستمش رو درست می‌کردم و ایمیل زدن و گرفتن یادش می‌دادم! وقتی اومد خونه دیگه توان انجام هیچ کاری رو نداشتم. سریع لباسایی رو که از صب تنم بود انداختم ماشین و خودم رفتم دوش گرفتم. بعد از اون دیگه نوبت مرتب کردن جزو‌ه‌های کلاس امروز بود. تو کمد تمام رُژ لبام اینور اونور پخش بود، آخه هر روز هوس میکنم یه رنگ استفاده کنم، سریع مرتبشون کردم، بعد سه تا از رنگایی رو که خیلی استفاده می کردم رو جدا کردم تا بندازم دور چون دیگه حتی یه ذره کوچیک هم ازشون نمونده بود. اون سه تا شماره های بالا هستن که نوشتم، خودمو کُشتم نتونستم عکسی از اون دو رنگ دیگه تو سایت پیدا کنم. چقدر سرچ کردن رنگ رژ لب سخته ها!

با اینکه چیزی ازشون نمونده بود بازم دلم نمیخواست بندازمشون دور :دی یه جورایی دل کندن ازشون سخت بود! اما بالاخره من به سطل آشغال نزدیک شدم و تونستم بندازمشون دور. البته قبل از انداختنشون صادق رو بیدار کردم و یه دور رُژ لبا رو نشونش دادم :دی هرچند اصلا فکر نمیکنم یادش مونده باشه. :دی حالا ببینم کِی وقت میشه برم بازم همون رنگی‌ تهیه کنم.

تمام دوستا و فامیلا میدونن که رُژ صورتی استفاده میکنم و همش تذکر می‌دن که رنگ رو عوض کنم اما اصلا دست خودم نیست. وقتی میرم تو مغازه تا رنگ دیگه انتخاب کنم ناخودآگاه چشمم میره رو طیف صورتی و بقیه رنگ‌ها رو نمی بینم. یه دفعه فقط یه رنگ کرم، مات نمیدونم چه رنگی بود؟ گرفتم و استفاده کردم  همه متوجه شدن و بهم گفتن که بالاخره تو یه رنگ دیگه استفاده کردی این اخلاق من در مورد لاک ناخن هم صدق میکنه…

میان نوشت: شما در اکانت Polyvore من می‌تونین سِتی از رژ لبها با رنگ‌های مورد علاقه من رو ببینین!

حالا این همه طول و تفسیر دادم که چی؟ ای بابا نمی‌دونین؟ وااااااااااا مگه میشه؟؟؟؟؟ خُب معلومه دیگه این همه مقدمه چینی کردم تا بگم ببینـــــــــــــــــین منیره (+) واسم چی فرستاده؟

دیدینــِش؟ اینقده خوشحالم که نگو و نپرس ! اصلا در پوست خودم نمی گُنجم :x فعلا دارم لحظه شماری میکنم تا این ماوس صورتی قلبکی برسه دستم نمیدونم الان تو پست‌خونه‌س یا تو راهه. خیلی خیلی سوپرایز شدم وقتی عکسش رو تو فرندفید (+) دیدم. :دی منیره خیلی ممنونم. بی نهایت خوشحالم کردی.

پی‌نوشت: در اینجا هم می‌تونین علت علاقه‌ی زایدالوصف نسوان به رنگ صورتی رو بدونین!