<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Sober &#187; وبلاگ</title>
	<atom:link href="http://www.sober.ir/tag/%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sober.ir</link>
	<description>I&#039;m one month sober</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 18:39:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>به خودم قول می‌دم بنویسم</title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/08/17/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%82%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d9%85-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/08/17/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%82%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d9%85-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Nov 2011 10:40:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگِ من]]></category>
		<category><![CDATA[آدمیت]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=3104</guid>
		<description><![CDATA[چطوره یکمی بیام و اینجا بنویسم؟ درسته علاقه‌ای ندارم یه تعدادی که اینجا رو می‌خونن، بخونن، ولی دیشب به این نتیجه رسیدم، این آدما وقتی حضور و وجودی تو زندگیِ واقعیِ من ندارن، چه اهمیتی داره که بخونن وبلاگمو یا نخونن. پس می‌نویسم. می‌نویسم به ۲ دلیل: ۱- دوست دارم توسطِ کسایی که دوسشون دارم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">چطوره یکمی بیام و اینجا بنویسم؟</p>
<p style="text-align: justify;">درسته علاقه‌ای ندارم یه تعدادی که اینجا رو می‌خونن، بخونن، ولی دیشب به این نتیجه رسیدم، این آدما وقتی حضور و وجودی تو زندگیِ واقعیِ من ندارن، چه اهمیتی داره که بخونن وبلاگمو یا نخونن.</p>
<p style="text-align: justify;">پس می‌نویسم.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌نویسم به ۲ دلیل:<br />
۱- دوست دارم توسطِ کسایی که دوسشون دارم خونده بشم.<br />
۲- دوست دارم، اینجا همون جایی باشه که وقتی برمی‌گردم تو آرشیوش، کلی خودم رو مقایسه ‌کنم با منِ قبلی‌م. خیلی عجیب غریبه اون حسی که از خوندنِ پستای قدیمیم بهم دست می‌ده.</p>
<p>دیشب بر حسب اتفاق نشستم یه کلمه‌ای رو سرچ کردم و بعدش پستایی که نتیجه‌ش بود رو خوندم. شگفت زده شده بودم، از خودم و حرفام و کارام و احساساتم، حتی افرادی رو که روزی خیلی باهام صمیمی بودن و الان دیگه حتی کوچکترین اثری ازشون نیست به یادم می‌اومد.</p>
<p style="text-align: justify;">تابستونِ ۸۵ رو خوندم و چقد زده شدم از آدم بودن.</p>
<p style="text-align: justify;">داری بزرگ و بزرگ‌تر می‌شی، فکر می‌کنی که عوض نشدی، ولی وقتی ثبت کنی نوشته‌هات رو بعد از یکی دو سال بری سراغشون کاملا متوجه می‌شی که چقدر عوض شدی و اون موقع کجا بودی و الان کجا هستی.</p>
<p style="text-align: justify;">کمی برام تلخِ یا شایدم تلخ‌تر از تلخِ که بخوام بشینم و نوشته‌هام رو بخونم.</p>
<p style="text-align: justify;">اما واقعا دیشب، احساسِ بدی بهم دست داد، یکی از دلایلش هم همین ننوشتن بود، که چرا حماقت کردم و ثبت نکردم این روزهام رو. شاید دو سال دیگه باز برمی‌گشتم به سالِ ۹۰، یا خنده رو لبام می‌نشست یا اشک رو گونه‌هام سُر می‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما خب، می‌گن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه‌س. منم دیشب سعی کردم به خودم قول بدم و  البته نزنم زیرشُ، از این بعد بنویسم و چشم رو خیلی‌ها بببندم.</p>
<p>باز هم، با تشکر از خودم <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/rose.gif" alt="" width="36" height="37" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/08/17/%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d9%82%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%af%d9%85-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>EveryThing will be ok</title>
		<link>http://www.sober.ir/1390/06/19/everything-will-be-ok/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1390/06/19/everything-will-be-ok/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Sep 2011 12:37:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی سایت]]></category>
		<category><![CDATA[Buried]]></category>
		<category><![CDATA[عادت]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2920</guid>
		<description><![CDATA[عادت: عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش ، به بودن کسی و سپس به نبودنش ، تنها عادت می کنم &#8230; امـــا فـــــــرامـــــوش نــــه ! . . . نوشته‌هایش را دوست دارم. +]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><a title="Buried" href="http://ozllat.blogspot.com/2011/06/blog-post_15.html"><strong>عادت:</strong></a></p>
<p style="text-align: justify;">عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش ،<br />
به بودن کسی و سپس به نبودنش ،<br />
تنها عادت می کنم &#8230;<br />
امـــا فـــــــرامـــــوش نــــه !</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">نوشته‌هایش را دوست دارم. <span style="color: #ff0078;"><a title="Buried" href="http://ozllat.blogspot.com/"><span style="color: #ff0078;">+</span></a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1390/06/19/everything-will-be-ok/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شرط ازدواج</title>
		<link>http://www.sober.ir/1389/03/17/%d8%b4%d8%b1%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1389/03/17/%d8%b4%d8%b1%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Jun 2010 07:47:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[حدیثه :دی]]></category>
		<category><![CDATA[شرط ازداوج]]></category>
		<category><![CDATA[صادق]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ‌نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sober.ir/?p=2188</guid>
		<description><![CDATA[از اونجایی که ازدواج حق طبیعی و مسلم هر انسانی هست، از همونجا هم زور گفتنِ زن برای اینکه ببینه شوهرش چقد دوسش داره هم حق طبیعیِ هر خانومی هست! روشن شده بید؟ تو این قضیه، من فقط و فقط خودم رو دارم ملاک قرار می‌دم و حرفایی رو که می‌زنم همه‌ش از طرف خودم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از اونجایی که ازدواج حق طبیعی و مسلم هر انسانی هست، از همونجا هم زور گفتنِ زن برای اینکه ببینه شوهرش چقد دوسش داره هم حق طبیعیِ هر خانومی هست! روشن شده بید؟ <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" alt="" width="16" height="15" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تو این قضیه، من فقط و فقط خودم رو دارم ملاک قرار می‌دم و حرفایی رو که می‌زنم همه‌ش از طرف خودم هستش‌ها. یه وقت خانومای دیگه بهم خُرده نگیرن. <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif" alt="" width="36" height="37" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از اونجایی که من آدمی لوس و حساس می‌باشم، از همونجا هم بعضی وقتا واسه اینکه ببینم مثلا <a href="http://blognevesht.ir" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">صادق</span></a> چقده دوستم داره، زور می‌گم بهش!  وچون اصولا زورگویی‌هام سرِ مسائلِ کاملا غیرمنطقی هستش، همیشه با واکنش بدِ صادق مواجه می‌شم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">من این مُدلی هستم، وقتی می‌بینم مثلا به کتابش علاقه زیادی داره، دوس دارم ببینم بین من و کتاب کدومش رو انتخاب می‌کنه. این انتخاب هم باید با از بین بردن مثلا کتاب به من ثابت بشه! <strong>طفلی صادق <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/148fs542321.gif" alt="" width="38" height="22" /><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اون اوایل عقدمون بود فکر کنم، که دیدم چطور <a href="http://blognevesht.ir" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">وبلاگش</span></a> رو می‌پرسته، منم از گام اول شروع کردم! <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/129fs370785.gif" alt="" width="36" height="19" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- منو بیشتر دوس داری یا وبلاگتُ؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- چرا تو پستت اسم یه دختر دیگه‌س؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- اصن نباید در مورد مثلا فلان موضوع بنویسی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- اگه یه روز بخوای بین من و وبلاگت یکی رو انتخاب کنی، کدوم رو انتخاب می‌کنی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- هـــا؟ آره می‌دونستم وبلاگت واست مهم‌تره. اونُ بیشتر دوس داری.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- اصلا وبلاگت بشه زنت! منو چیکار داری.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- نمیخوام نمیخوام نمیخوااااام !! نباید دیگه تو وبلاگت بنویسی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اوف! دقت که دارین، سوالات و درخواست‌ها همه‌ش غیر منطقی هستش. حالا فکر کنین همسر شما آدمی کاملا منطقی باشه. تصورش خیلی وحشتناکِ جواب ‌هایی رو ازش دریافت کنین که کاملا بر خلافِ میل‌تونِ که هیچ، با دلیل و منطق هم بخواد توجیحش کنه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این‌جاست که لج‌بازی‌های من گُل می‌کنه!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی‌خوام نمی‌خوام اصلا باید ببندی وبلاگتُ باید ببندی، نباید بنویسی <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gif" alt="" width="37" height="45" /> من نمی‌دونم <strong>یا من یا وبلاگت</strong>. <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/154fs232528.gif" alt="" width="30" height="23" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فک می‌کنم درکِ این مسئله خیلی واسه آقایون سخت باشه، که خانوما، حالا نه همه، مثلا خانومایی مثل من با اینکه خودشون شاید دقیقا شرایط رو لمس کردن و درک می‌کنن باز هم خواسته های نامعقول داشته باشن. مثلا خودم وبلاگ می‌نوشتم و ۲۴ ساعتِ تو نت وول می‌خوردم بازم می‌گفتم تو نباید وبلاگ بنویسی! :دی حالا شما زیاد سخت نگیرین، یه چیزی هست خودش میاد میره! :دی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">صادق <a href="http://www.blognevesht.ir/1388/10/27/marriage-with-blog-taste/" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">اینجا</span></a> به قضیه از این دید نگاه کرده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شکی نیست که اگه من شرایطی رو به وجود نمی‌آوردم که  موجب رنجش خاطر حدیث بشه، او هم مجبور نمی‌شد تا روی نقطه ضعف من دست  بذاره. لذا راهکار درست این مشکل از نظر من اینه که به جای دامن زدن به  بحران، در پی بر طرف کردن اصطحکاک‌های قبلی که موجب به وجود اومدن  گزینه‌های جدید شده بر بیایم. البته عملی کردن این راهکار برای دو طرفی که  در گود هستند، خصوصاً در روزهای اول خیلی سخت و متمایل به ناممکن خواهد  بود. اما به هر حال جنگ اجتناب ناپذیری است که بعضی اوقات فقط باید تجربه‌ش  کرد!</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">#</span> شرایط به‌وجود اومده در اون زمان‌ها فقط این بود که تو جواب دادن به این سوال که اگه بخوای بین من و وبلاگت یکی رو انتخاب کنی کدومُ انتخاب می‌کنی؟ مِن مِن کردی و قاطع جوابم رو ندادی! :دی هنوزم این اخلاق در من وجود داره‌ها. حالا اگه خیلی محکم جوابم رو می گرفتم، دیگه رو اون قضیه پافشاری نمی‌کردم! و خودم حرفِ خودم رو پس می‌‌گرفتم. من همچین آدمی هستم فهمیده بودین؟ <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/129fs370785.gif" alt="" width="36" height="19" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و یک نکته:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بعد از اینکه رابطه‌ی حدیث با دوست پسرش به هم خورد،  جا برای من بازتر شد!</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">#</span> صادق جون همچین گفت، مردم فک کردن من چه همه مثلا با اون یارو دوست بودم. سر و ته یکی دو ماه یه رابطه جدی داشتم! که همه‌ش سه دفعه بیرون رفته بودم، اونم با حضور دوستام. پوف! :دی خیلی جدی نبود در کُل.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تعدادی از دوستان هم تو <a title="شرط ازدواج" href="http://cafeclick.ir/?p=37" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">پستی</span></a> که ماهان دی‌ماه سال گذشته نوشته بود، گفتن که حتما همسرشون رو وبلاگ‌نویس می‌کنن تا دست از سرشون برداره. بیخیال شین تو رو خدا. خانومی که بخواد گیر بده به شوهرم واسه اینکه دوست داشتن رو از دل و روده‌ش بکشه بیرون، وبلاگ نویسم باشه بازم گیر میده. خودم یه نمونه‌ش بودم دیگه!! پس واسه اینکه خودتون کارتون راحت‌تر پیش بره، به زور شرط وبلاگ نویس بودنِ خانوم رو توی لیست شرایط‌تون قرار ندین، یا به زور بنده خدا رو وبلاگ‌نویس نکنین!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">پی‌نوشت</span>: وای! شرمنده‌م <a href="http://cafeclick.ir" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">ماهان</span></a> جان! نمی‌دونم هنوز مزدوج شدی یا نه؟ :دی ببخش که بعد از گذشت این همه ماه تازه توی بازی وبلاگیت شرکت کردم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">تاکیدنوشت</span>: بازم می‌گم، من اینجوری هستما! فقط جوابی که در لحظه اول می‌گیرم واسم مهمه و اگه جواب باب میلم باشه، هرچند که سوالم غیر مطقیِ دیگه بی‌خیالِ کل ماجرا می‌شم! مسخره‌ست؟ خودم می‌دونم درخواست یا سوالم غیرمنطقیِ، ولی باز جوابی می‌خوام که بابِ میلم باشه!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">دعانوشت</span>: واقعا خدا رو شکر می‌کنم، یه جورایی در و تخته رو با هم جور آورده. وگرنه کی می‌تونست باهام زندگی کنه و اجازه بده اینقد راحت تو اینترنت فعالیت کنم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شما که دیگه بهتر می‌دونین دیدِ ملتی که هیچی از اینترنت بلد نیستن، یا فقط چت کردنش رو می‌دونن چطوریه نسبت به ماها. خودمُ می‌گما، وقتی با گوشیم آنلاین بودم یا همه‌ش سرِکلاسام با گوشی وَر می‌رفتم و توئیت می‌کردم، بارها و بارها از دوستانم شنیدم که می‌گفتن:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شوهر داری اینترنت می‌ری؟ شوهرت می‌دونه؟ چت می‌کنی همه‌ش؟ واااا تو که شوهر داری دیگه چرا می ری اینترت. گیر نمی‌ده شوهرت ؟!؟!؟! <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/shame.gif" alt="" width="72" height="42" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مُخ آدم رسما می‌پاشه رو آسفالت با همچین آدمایی دهن به دهن بشی و دو ساعت توضیح بدی، آقامون هرجا اکانت دارم اکانت داره، توئیتر اصن میدونی چــــــــــــی هست؟ولم کرده باشین تو رو خدا!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کلا به یه چشم دیگه بهتون نگاه می‌کنن دیگه. الان یادِ حرفاشون می‌افتما، خنده‌م می‌گیره! <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif" alt="" width="19" height="21" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1389/03/17/%d8%b4%d8%b1%d8%b7-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسمایلی متحول شدنِ حدیثه</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/08/25/%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab%d9%87/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/08/25/%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 15:10:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگِ من]]></category>
		<category><![CDATA[سد ای نور لای]]></category>
		<category><![CDATA[سیزدهم]]></category>
		<category><![CDATA[نتایج ۵۰ رتبه برتر نظرسنجی]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[چشم غمگین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=2011</guid>
		<description><![CDATA[نتایج پنجاه رتبه برتر نظرسنجی وبلاگهای بانوان سال ۸۸ رو ببینین جانِ من! شدم ۱۳هم. حالا روش حساب کتاب‌شونم نخواستیم بدونیم، اما نحوه خبر کردن‌شون خدایی بد بود دیگه، روحیه‌م به کل خراب شده بود و اساسی پشیمون بودم که چرا زدم سَد آی نِور لای رو حذف کردم تا که این همه سرخورده بشم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نتایج پنجاه رتبه برتر نظرسنجی وبلاگهای بانوان سال ۸۸ رو <a title="باشگاه هواداران پرشین بلاگ" href="http://fans.persianblog.ir/post/335" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">ببینین</span></a> جانِ من! شدم ۱۳هم. حالا روش حساب کتاب‌شونم نخواستیم بدونیم، اما نحوه خبر کردن‌شون خدایی بد بود دیگه، روحیه‌م به کل خراب شده بود و اساسی پشیمون بودم که چرا زدم <a title="وبلاگِ خودم :دی" href="http://sad-eye-never-lie.com" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">سَد آی نِور لای</span></a> رو حذف کردم تا که این همه سرخورده بشم و از این حرفا! خُب بهم حق بدین ناراحت بشم وقتی به این فکر کنم که جزء ۱۰۰ نفر هم نبودم. الان که نتایج رو دیدم به خودم امیدوار شدم و یه روحیه‌ای گرفتم که دیگه نگو و نپرس. می‌خوام سعی کنم که از این به بعد بیشتر بنویسم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یه جورایی متحول شدم مثلا! البته نمی‌شه گفت که تنها دلیلش دیدن این نتیجه ها باشه‌ها. گفته باشم، یه وقت فک نکنین چقد ندید بدید هستم و اینا <img class="alignnone" src="http://www.pic4ever.com/images/bollywood1.gif" alt="" width="49" height="37" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/08/25/%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زنده‌ایم شُکر</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/08/20/%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d9%85-%d8%b4%d9%8f%da%a9%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/08/20/%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d9%85-%d8%b4%d9%8f%da%a9%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 16:04:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی کلاس]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[توئیت]]></category>
		<category><![CDATA[سردرد]]></category>
		<category><![CDATA[قرار وبلاگی بذاریم :دی]]></category>
		<category><![CDATA[قلیان]]></category>
		<category><![CDATA[قلیون]]></category>
		<category><![CDATA[وارنا]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[۱۳ ابان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=2004</guid>
		<description><![CDATA[هفته پیش که به مناسبت ۱۳ آبان کلاسا تعطیل شدن، امروز هم نمیدونم به چه علتی کلاس اول که تا ۱۲ بود تشکیل نشد، کلاس بعدی ترشم، که تا ۵ بود خود به خود تشکیل نشد، من و سحر و چند نفر از بچه ها، هِلِک هِلِک راه افتادیم اومدیم آستانه، رفتیم وارنا* :دی فک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">هفته پیش که به مناسبت ۱۳ آبان کلاسا تعطیل شدن، امروز هم نمیدونم به چه علتی کلاس اول که تا ۱۲ بود تشکیل نشد، کلاس بعدی ترشم، که تا ۵ بود خود به خود تشکیل نشد، من و سحر و چند نفر از بچه ها، هِلِک هِلِک راه افتادیم اومدیم آستانه، رفتیم وارنا<span style="color: #ff0078;">* </span>:دی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فک کن، سرِ صبح همه میرن کله پاچه خوری، چیزی ما راه افتادیم رفتیم قلیون بکشیم، از شانس قشنگمونم در بسته بود، خلاصه با پارتی انداختن و دست کردن لای درُ اینا، در رو باز کردیم رفتیم تو تا ساعت ۱۱ اینا، قلیون کشیدیم و خوردیم و گفتیم و خندیدیم! <img src='http://www.sober.ir/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اوف چه لحظه های خنده داری اتفاق افتاد و من فقط خندیدم!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دست و دلم به نوشتن نمی ره مث قبلنا؛ نمیدونم چیکار کنم، دیگه دست از <a title="توئیتر من" href="http://twitter.com/_sober" target="_blank">توئیت کردن</a> هم برداشتم! قدیما، دم به ساعت با گوشی توئیت میکردم و حرف میزدم، اما حالا چی؟ البته این فیلتر شدن سایت ها و نرم افزارهایی که باهاشون توئیت میکردم خودش دلیل اصلی می تونه باشه ها. چند شب پیش مینی اپرا مخصوص نوکیا ۵۸۰۰ رو نصب کردم، ولی بازم میرم تو توئیتر، سه در میون توئیتم رو ثبت میکنه! کاش می شد یکی این مشکلم رو حل می کرد! <img src='http://www.sober.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خلاصه یه فاصله کلی گرفتم از اینترنت، مثل سابق نیستم. کلی هم حیفم میاد که خاطره های خوشمزه و خنده دارم رو اینجا ثبت نمیکنم. اسمایلی افسوس خوردن.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">چند هفته ای هم می شد که هر روز هر روز سردرد داشتم، دو سه روز پیش رفتم دکتر، ۳ نوع قرص بهم داد، قرار تا یه ماه مصرف کنم تا آقای دکتر متوجه شن گیر سردرد اینجانب از کجاس. هوم !!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آهان، تا نرفتم واسه شام اینم تایپ کنم که، من دارم میام <span style="color: #ff0078;">تهران</span>، تا یکشنبه اونورام، خیلی دوس دارم یه برنامه ای چیزی بچینم و تا جایی که امکان داره دوستای گُلمُ ببینم! رونوشت خاص دارد به <span style="color: #ff0078;">یک فتحی</span>!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تو این چند روزی که نیستم، تو فیس بوک <a href="http://www.facebook.com/l.php?u=http%3A%2F%2Fapps.facebook.com%2Fhappy-aquarium%2F%3Fsource%3D25%26rfid%3D623102659&amp;h=294a6c16b6262a06571e76b28ca456c8" target="_blank"><span style="color: #ff0078;">Happy Aquarium</span></a>م رو می سپرم دست صادق جون، امیدوارم حسابی بهش برسه. جدیدا شده تفریح سالم من! <img src='http://www.sober.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ff0078;">*</span> وارنا یک عدد قلیان سرا در آستانه اشرفیه می‌باشد که اکثر اوقات آنجا حضور به هم می رسانیم !! :دی که البته من کمش کردم و به هفته ای یک الی دو بار کاهشش دادم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/08/20/%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%d9%85-%d8%b4%d9%8f%da%a9%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دومین قرار در گیلان</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/06/11/%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/06/11/%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 10:35:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[وب2]]></category>
		<category><![CDATA[آش]]></category>
		<category><![CDATA[افطار]]></category>
		<category><![CDATA[اِرمیا]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[حدیثه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دومین قرار اینترنتی]]></category>
		<category><![CDATA[رشت]]></category>
		<category><![CDATA[سایبری]]></category>
		<category><![CDATA[صادق جم]]></category>
		<category><![CDATA[علیها]]></category>
		<category><![CDATA[فرندفید]]></category>
		<category><![CDATA[قرار اینترنتی]]></category>
		<category><![CDATA[لابدان]]></category>
		<category><![CDATA[مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[محراب]]></category>
		<category><![CDATA[محمود آر ام]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[گیلان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=1923</guid>
		<description><![CDATA[دیروز، دومین قرار اینترنتی با دوستان مجازی به صرف افطاری تو رشت برگذار شد! تعدادمون کم بود، اما ان شاءلله تو دوره های بعدی سعی خودمُ میکنم که بیشترشون کنم :دی.  این دفعه باید دوستان از رشت بیان سمت لاهیجان. جاشُ خودم او.کی میکنم و اینا! پ.ن: اون اسمایلیِ جای اواتر خانومِ لابدان هستش، که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table style="width: 100%;" border="0">
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: center;"><a href="http://friendfeed.com/sadeghjam"><img class="alignnone" title="صادق" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/sadegh.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
<td style="text-align: center;"><a href="http://friendfeed.com/aliha"><img class="alignnone" title="علیها" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/aliha.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
<td style="text-align: center;"><a href="http://friendfeed.com/mehrab"><img class="alignnone" title="محراب" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/mehrab.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
<td style="text-align: center;"><a href="http://friendfeed.com/labdan"><img class="alignnone" title="لابدان" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/labdan.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
</tr>
<tr style="text-align: center;">
<td><a href="http://friendfeed.com/sober"><img class="alignnone" title="حدیثه" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/hadiseh.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
<td><a href="http://friendfeed.com/ermiyayenabi"><img class="alignnone" title="اِرمیا" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/ermia.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
<td><a href="http://friendfeed.com/mahmoodrm"><img class="alignnone" title="محمود" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.09/mahmood.jpg" alt="" width="77" height="77" /></a></td>
<td><img class="alignnone" title="بانوی لابدان" src="http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gif" alt="" width="36" height="34" /></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دیروز، دومین قرار اینترنتی با دوستان مجازی به صرف افطاری تو رشت برگذار شد! تعدادمون کم بود، اما ان شاءلله تو دوره های بعدی سعی خودمُ میکنم که بیشترشون کنم :دی.  این دفعه باید دوستان از رشت بیان سمت لاهیجان. جاشُ خودم او.کی میکنم و اینا!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پ.ن: اون اسمایلیِ جای اواتر خانومِ لابدان هستش، که جدیدا آقای لابدان رو از تجرد در آوردن! اسمایلی فکر کردن به شامِ عروسیشون حتی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/06/11/%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوستان قدیمی</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/05/11/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/05/11/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 15:24:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[اکانت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=1855</guid>
		<description><![CDATA[بسی ذوق مرگ می شویم، وقتی می بینیم دوستان قدیمی، دونه دونه و یواشکی من و وبلاگم را پیدا میکنند! و کماکان به این قضیه پی می برم که هنوز هم خیلی از دوستان نمی دانند بنده چه بلایی بر سر اکانت جی میل و وبلاگ قبلی و اینها آوردم حتی !!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بسی ذوق مرگ می شویم، وقتی می بینیم دوستان قدیمی، دونه دونه و یواشکی من و وبلاگم را پیدا میکنند! و کماکان به این قضیه پی می برم که هنوز هم خیلی از دوستان نمی دانند بنده چه بلایی بر سر اکانت جی میل و وبلاگ قبلی و اینها آوردم حتی !! <img src='http://www.sober.ir/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/05/11/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از فردا تابستونه</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/04/13/%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/04/13/%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 07:44:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم ساختار فایل]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=1784</guid>
		<description><![CDATA[تازه از آخرین امتحان برگشتم و سرعت اینترنت هم خیلی بد و افتضاحِ و به شدت رو اعصابمه !! الانم دارم ساندویچ میخورم و می نویسم. خواستم با کلی شوق و ذوق خبر بدم اون امتحان سختِ بودش که در موردش نوشته بودم، شدم ۱۸ ! اما همه ش پرید :دی . البته ۱۸ که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تازه از آخرین امتحان برگشتم و سرعت اینترنت هم خیلی بد و افتضاحِ و به شدت رو اعصابمه !! الانم دارم ساندویچ میخورم و می نویسم. خواستم با کلی شوق و ذوق خبر بدم اون امتحان سختِ بودش که در موردش نوشته بودم، شدم ۱۸ ! اما همه ش پرید :دی . البته ۱۸ که نشدم، ۱۸ بهم داد! : )))))</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خیالم راحت شد، امتحان اخرم که تموم شد رفت پی کارش، حالا مونده مهمونی امروز، که همه رو با هم دعوت کردم! :دی اینم تموم شه بره از فردا زندگــــی یعنی هاااااا ! کلی برنامه ریزی کردم فیلم ببینم. یه تعطیلات چند روزِ هم ته ش، خیلی می چسبه.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="size-full wp-image-1785 aligncenter" title="happy" src="http://sober.ir/wp-content/uploads/2009/07/happy.jpg" alt="happy" width="300" height="221" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همینقد بسه ؟ نوشتم دیگه ! سخته نوشتن !! اونم اینجا !! باید بهم پیشنهاد بدین چیکار کنم؟ برای راحت تر نوشتن با رمز بنویسم؟ رمز رو ازم درخواست کنین براتون ایمیل کنم؟ یا نه؟ مثلا یه رمز ثابت بذارم، بچه های تو نت بخونن؟ اونایی که ازشون متنفرم و از نزدیکان هستن و اصلا دلم نمیخواد بخونن نخونن؟ هوم؟ پلیز هلپ. خفه می شم از ننوشتن !! <img src='http://www.sober.ir/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/04/13/%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بک آپ برمیگردانیم، همانا</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/03/05/back-up-sadeye/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/03/05/back-up-sadeye/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 May 2009 13:46:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگِ من]]></category>
		<category><![CDATA[archive]]></category>
		<category><![CDATA[backup]]></category>
		<category><![CDATA[comments]]></category>
		<category><![CDATA[persiangig]]></category>
		<category><![CDATA[Weblog]]></category>
		<category><![CDATA[آرشیو]]></category>
		<category><![CDATA[بک آپ]]></category>
		<category><![CDATA[دامین]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[نظر]]></category>
		<category><![CDATA[هاست]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرشین گیگ]]></category>
		<category><![CDATA[کامنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=1433</guid>
		<description><![CDATA[دیروز، تو شرایطی قرار گرفتم، که آرشیو وبلاگم خیلی برام ارزش پیدا کرده بود، یه طورایی اگه وجود داشت احساس وجود میکردم! اما &#8230; چه میشُد کرد؟ من همه رو حذف کرده بودم و &#8230; ! نمیخوام زیاد در موردش توضیح بدم، چون کساییکه نیاز هست بدونن میدونن چیکار کردم! :دی دیروز تصمیم گرفتم، حداقل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دیروز، تو شرایطی قرار گرفتم، که آرشیو وبلاگم خیلی برام ارزش پیدا کرده بود، یه طورایی اگه وجود داشت احساس وجود میکردم! اما &#8230; چه میشُد کرد؟ من همه رو حذف کرده بودم و &#8230; !</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمیخوام زیاد در موردش توضیح بدم، چون کساییکه نیاز هست بدونن میدونن چیکار کردم! :دی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دیروز تصمیم گرفتم، حداقل نوشته هامُ بیارم رو این هاست و دامین نگهشون دارم، کلی مشکل تو بک آپش هست، از جمله اینکه اکانت پرشین گیگ م رو که تمای عکس ها روش بودن رو خالی کردم! یعنی تمامی عکس های پست های قبلیم پریدن! چند روزی، تمام وقتم رو باید بذارم، از اولین پست شروع به بازسازی کنم وتگ ها و دسته بندی ها رو درست کنم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امممم، نمی دونم چرا هر دفعه بک آپ برمیگردونم، یکی از پستهای قدیمیم میاد به عنوان اولین پست  قرار میگیره! دوستان هم همش فکر میکنن من خیلی ناراحت و تنها هستم و از این حرفا! :دی معذرت میخوام از همه تون که اونجا کامنت گذاشتین. تاریخ پست رو تغییر دادم تا برگرده سر جا خودش، حالا اگه میشه اینجا کامنت بذارین! <img src='http://www.sober.ir/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/03/05/back-up-sadeye/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلام جهان!</title>
		<link>http://www.sober.ir/1388/02/24/hello-world/</link>
		<comments>http://www.sober.ir/1388/02/24/hello-world/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 May 2009 12:48:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حدیثه</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگِ من]]></category>
		<category><![CDATA[Hello]]></category>
		<category><![CDATA[Start]]></category>
		<category><![CDATA[Weblog]]></category>
		<category><![CDATA[World]]></category>
		<category><![CDATA[آغاز]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سلام]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sober.ir/?p=1</guid>
		<description><![CDATA[به وردپرس خوش آمدم. این نخستین نوشته ی من است. من میتوانستم این متن را پاک یا ویرایش کنم، و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنم. اما ترجیح دادم این متن به جای پاک شدن ویرایش شود و به عنوان اولین پست وبلاگم ثبت شود!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به وردپرس خوش آمدم. این نخستین نوشته ی من است. من میتوانستم این متن را پاک یا ویرایش کنم، و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنم. اما ترجیح دادم این متن به جای پاک شدن ویرایش شود و به عنوان اولین پست وبلاگم ثبت شود!</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="alignnone" title="سلام جهان" src="http://persiansober.persiangig.com/image/2009.05/hello-world.jpg" alt="" width="191" height="314" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sober.ir/1388/02/24/hello-world/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

