خرداد
۰۵
    
Posted (حدیثه) in وبلاگِ من on خرداد-۵-۱۳۸۸

دیروز، تو شرایطی قرار گرفتم، که آرشیو وبلاگم خیلی برام ارزش پیدا کرده بود، یه طورایی اگه وجود داشت احساس وجود میکردم! اما … چه میشُد کرد؟ من همه رو حذف کرده بودم و … !

نمیخوام زیاد در موردش توضیح بدم، چون کساییکه نیاز هست بدونن میدونن چیکار کردم! :دی

دیروز تصمیم گرفتم، حداقل نوشته هامُ بیارم رو این هاست و دامین نگهشون دارم، کلی مشکل تو بک آپش هست، از جمله اینکه اکانت پرشین گیگ م رو که تمای عکس ها روش بودن رو خالی کردم! یعنی تمامی عکس های پست های قبلیم پریدن! چند روزی، تمام وقتم رو باید بذارم، از اولین پست شروع به بازسازی کنم وتگ ها و دسته بندی ها رو درست کنم.

امممم، نمی دونم چرا هر دفعه بک آپ برمیگردونم، یکی از پستهای قدیمیم میاد به عنوان اولین پست  قرار میگیره! دوستان هم همش فکر میکنن من خیلی ناراحت و تنها هستم و از این حرفا! :دی معذرت میخوام از همه تون که اونجا کامنت گذاشتین. تاریخ پست رو تغییر دادم تا برگرده سر جا خودش، حالا اگه میشه اینجا کامنت بذارین! :D



 
اردیبهشت
۲۴
    
Posted (حدیثه) in وبلاگِ من on اردیبهشت-۲۴-۱۳۸۸

به وردپرس خوش آمدم. این نخستین نوشته ی من است. من میتوانستم این متن را پاک یا ویرایش کنم، و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنم. اما ترجیح دادم این متن به جای پاک شدن ویرایش شود و به عنوان اولین پست وبلاگم ثبت شود!



 
اسفند
۲۵
    
Posted () in دل نوشت, هدیه on اسفند-۲۵-۱۳۸۷

یک سال گذشت، از تولد پارسالم، و من توی این مدت چه همه دوستای خوب و بامعرفتی پیدا کردم، اونم کجا؟ توی دنیای سایبری!

دوستان سایبری که بیشتر وقتمُ باهاشون میگذرونم و از دوستان واقعیمم بهم نزدیکتر هستن. از این بابت به خودم می بالم و محکم می ایستم و سرمُ بالا میگیرم! غرور شیرینیِ، دوس دارم همه شما این حس بهتون دست بده و تجربه ش کنین!

.

.

واقعا از ته دل از همه شما دوستان مهربونم تشکر میکنم، از همه کسانیکه واسم کارت تبریک فرستادن، ایمیل زدن، تو توئیتر دایرکت مسیج زدن، تو فیس بوک رو دیوارم تبریک نوشتن، اس ام اس فرستادن، تو وبلاگم کامنت گذاشتن، تو روم تولد فرندفید + واسم عکس گذاشتن و فید زدن، از همه همه ممنونم. نمیدونم میدونین یا نه؟!؟ اما با دیدن هر پیام تبریک بی نهایت خوشحال شدم.

.

تک تک تون خاطره شیرینی تو ذهنم هک کردین، که مطمئنم تا سالهای سال از یادم نمیره. مرسی همه! !!!!



 
بهمن
۲۰
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on بهمن-۲۰-۱۳۸۷

من وبلاگ می نویسم،

تو وبلاگ می نویسی،

همه وبلاگ می نویسند….

.

.

همه کامنت میگذارند،

تو کامنت میگذاری،

من یا وقت میکنم کامنت میگذارم، یا کامنت نمی گذارم!

.

.

من از همه تک به تک تشکر میکنم؟

تو از همه تک به تک تشکر میکنی!

همه از همه تشکر می کنند؟

.

.


پ.ن: هزاران بار خواستم از خواننده های ثابت وبلاگم تشکر کنم، اما نشد، چون بلد نبودم تا بشه. همه خواننده هام از روز اول یادم هست. بعضی از کامنت گذارای وبلاگم خیلی وقته منو می شناسن، قدمت آشناییمون شاید به دو یا سه سال پیش برمیگرده. از لطف همه شماها ممنونم. مطمئن باشین تا جایی که در توانم هست، حال و روز شما رو پیگیری میکنم. اما دو تا سوال دارم. آیا واقعا اگه وبلاگ نویس هستین، این انتظار رو دارین که برای همه مطالبتون کامنت بذارم؟ با دیدن کامنت شما ،دوس دارین چه عکس العملی نشون بدم؟

من واسه تک تک مطلبات کامنت میذارم ولی تو حتی به روت نمیاری.



 
بهمن
۲۰
    
Posted () in دسته‌بندی نشده on بهمن-۲۰-۱۳۸۷

.

به بیماریِ شب زنده داری و کم وبلاگ خوانی دُچار شده ام. کسی نیست مرا یاری کند؟



 
آذر
۲۵
    
Posted () in بازی وبلاگی on آذر-۲۵-۱۳۸۷

امروز تو گودر بودم هی فید دوستانو شخم میزدم، می دیدم که همه  زنجیر شدن به همدیگه. گفتم الان بهترین موقعیته که منم دعوت عمو هوشنگ و لابدان رو قبول کنم، آخه درست نیست آدم دست رد به سینه دوستانش بزنه!

manacle

من یه نفرم خودمو به زور زنجیر میکنم به چند نفر! مورد که نداره؟ خوابمم داره اِهین. اِهین.

در ابتدا یه حلقه زنجیر وصل میکنم به همسر گرامی، خلاصه هر چی باشه مردی گفتن، آقایی گفتن، سروری گفتن. (اسمایلی گول مالیدن برای رسیدن به مقاصد ثانویه) :دی

حلقه دوم رو وصل میکنم به قالب خوشگل خانوم مارپل. کُشته مُرده قالب صورتی و نازش هستم.

حلقه سوم وصل میشه به؟ هوم! عمو هوشنگ به خاطر موزیک های باحالی که بهم معرفی میکنه و منم همش بیرون بهشون گوش میدم. مخصوصا تو مسیر خسته کننده دانشگاه. اوه اینم بگم تا عقده ای نشدم. یه روز تونستم با گوش دادن به آهنگای Nickelback چند ساعتی رانندگی کنم اونم بدون کوچکترین خطایی. خیلی بهم چسبید! صادقم اصلا تو مسیر نترسید! (+)

حلقه چهارم رو هم میندازیم به حرمسرا و مطالب جالب و نَخسته کننده حضرت والا مامبوجامبو! :دی

این بود از بازی امروز. باشد که رستگار شویم… خوابم داره. خوابم داره. خوابم داره.

برای دوست جون ها منیره ، ایلیا ، پرستو ، امین ، علیرضا ، نازنازی ، محمد ، مریم ،  مابقی که دوست دارن به مدت یکسال به کسی توی اینترنت زنجیر بشن، کارت دعوت می فرستم، تا تو این بازی شرکت کنند! اسمایلی درست کردن موشک و پرت کردنش سمت وبلاگهاشون.